برچسب ها بـ ‘منشا’

قدرت مخرب 25

یکشنبه, 3 ژوئن, 2018

امیرکبیر
میرزا محمد تقی‌خان فراهانی مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار بود. امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار بود و به سبب ازدواج دخترش تاج‌الملوک با مظفرالدین‌شاه قاجار، پنجمین پادشاه از دودمان قاجار، پدربزرگ ششمین ایشان، محمدعلی‌شاه نیز به شمار می‌رود.
اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. حال می توانید ببینید که یکی از بندگان صالح خدا ،هنگامی که قدرت پیدا می کند منشا چه خیراتی می تواند باشد.به بعضی از خدمات این مرد بزرگ در این مدت کوتاه توجه فرمایید:
نخستین ماموریت سیاسی میرزا تقی خان این بود که پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا به نزد تزار روسیه برود.وی دراین سفر درسال ۱۲۴۴هجری قمری حدود ۲۲ سال داشت. ماموریت دوم وی یک ماموریت تشریفاتی بود که در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصر الدین میرزای ولی عهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود دیدار داشته باشد. نخستین ماموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس ارزنه الروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این ماموریت دو سال به طول انجامید.
محمد شاه در شب شنبه چهارم سپتامبر ۱۸۴۸ میلادی فوت کرد. کاردار سفارت انگلیس با فرستادن پیکی این خبر را به ناصر الدین میرزا در تبریز رساند. میرزا فضل‌الله نصیرالملک پیشکار ناصر الدین شاه در مهیا نمودن مقدمات حرکت شاه به تهران درماند و میرزا تقی خان مامور به این کار شد.
میرزا تقی با استقراض سی هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی کافی همراه شاه راهی تهران شد. شاه پس از شش هفته به تهران رسید. میرزا تقی خان برای حفظ شأن شاه جوان از آمدن چند تن از دوستان نزدیک شاه به تهران جلوگیری کرد و دلیل وی این بود که این افراد با ناصر الدین میرزا از کودکی مانوس بوده‌اند و احترام مقام جدید وی را رعایت نخواهند کرد. در این مدت مهد علیا در تهران مشغول هماهنگی با سفارت انگلیس برای به قدرت رساندن افراد مورد نظرش بود و میرزا آقا خان نوری که به قم تبعید شده بود را به تهران فراخواند. میرزا نصرالله صدر الممالک که خود را نامزد اصلی صدارت می‌دانست در منزل حاجی میرزا آقاسی منزل کرده بود و مشغول دسیسه چینی علیه میرزا تقی خان بود. اما شاه که به تهران رسید بلافاصله میرزا تقی خان را به مقام صدارت برگزید و لقب امیر کبیر را به وی اعطا کرد.
شب شنبه ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ ناصرالدین شاه بر تخت نشست و امیر نظام را به صدارت اعظمی تعیین کرد. عین فرمان شاه چنین است:
“ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسوول هر خوب وبدی که اتفاق می‌افتد می دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم. به جز شما به هیچ کس دیگر چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.”
نخستین آشوبی که از سوی مخالفین وی در تهران بر پا شد، شورش سربازان آذربایجانی پاسدار ارگ در تهران تنها چهار ماه و نیم پس از صدارت وی بود که به تحریک برخی از درباریان انجام شد. در این آشوب دو هزار و پانصد سرباز آشوب گر خانه امیر را محاصره کرده و خواستار عزل وی شدند. روز بعد بین محافظین خانه امیر و سربازان درگیری ایجاد شد که موجب کشته شدن دو تن از محافظین شد. امیر به خانه میرزا آقاخان نوری رفت و فتنه با وساطت چند کس از جمله میرزا ابوالقاسم امام جمعه و عباسقلی خان جوانشیر فرونشست. در این آشوب مردم تهران به حمایت از امیر برخاستند و دکان ها را بسته و به مقابله با یاغیان پرداختند.

مقالات 93

یکشنبه, 14 می, 2017

انسان و تنهاییش 15

– و بالاخره سومین دلیل اصرار آدمی به قدم زدن در شاهراه انسانیت،لذت حاصل از این کار است!

شاید بد نباشد در توضیح این مفهوم از نوشته یکی از رهبران مذهبی یهود به نام “هارولد کاشر” استفاده کنم تا ببینیم که ادیان الهی همه ریشه در عشق و انسان دوستی و کمال دارند و ما آدمیان چگونه آن ها را به ننگ و درد و بیگانگی با انسان و عامل تفرقه و دوری آدمیان از یکدیگر تبدیلش می کنیم:

من به عنوان یک فرد مذهبی با مردم زیاد سر و کار داشته ام. وقتی صادقانه به زندگی خود نگاه می کنم و مشکلات انسان ها را بررسی می کنم، دقیقاً می فهمم که منشا آنها بسیاری از مشکلات ما چیست؟ منشا آنها از یک تصور غلط سرچشمه می گیرد و آن این که : ما دلمان می خواهد که کامل و بی نقص باشیم تا دیگران دوستمان داشته باشند.
هیچ چیز برای ما دردناکتر از این نیست که تصور کنیم دیگران دوستمان ندارند . اگر فکر کنیم که لایق دوستی و عشق دیگران نیستیم، فوق العاده ناراحت و آزرده خاطر می شویم…. و تمامی این تصورات به خاطر آن است که فکر می کنیم هر کار اشتباهی را که انجام بدهیم باعث می شویم که حُداوند و نزدیکان ما بیشتر از ما فاصله بگیرند.
شاید این عقیده از آنجا شکل گرفت که همیشه والدین ما که واقعاً دوستمان داشته اند. می خواستند که ما کامل باشیم. هر اشتباهی هر چند کوچک و کم اهمیت که مرتکب می شویم سعی می کردند آن را به ما گوشزد کنند و به این ترتیب مدام ما رامجبور می کردند که هر کاری را بهتر و بهتر انجام دهیم. شاید اعتقاد به کامل بودن را از معلم هایی یاد گرفتیم که فقط شاگردهای زرنگ را تشویق می کردند و همیشه دفترهای مشق تمیز و مرتب آنها را به رخ ما می کشیدند و وقتی که کار اشتباهی انجام می دادیم . خشمگین و غضبناک می شدند…. بدتر از همه اینکه ، ما همیشه می گوییم چون خداوند شاهد تمام اعمال و رفتار ماست و هر آنچه را که در سرداریم می داند، پس با هر اشتباه و خطایی از عشق و لطف خداوند جدا می شویم . می گوییم هر کاری یا درست یا غلط. اگر کاری را درست انجام دهیم، شامل لطف خداوند واگر غلط انجام دهیم از محبت او دور می شویم .در اینجا  این سئوال پیش می آید که:
-چرا خدا باید قانونی در دنیا بگذارد که شاید یکی از ما نتوانیم به آن جامعه عمل بپوشانیم؟ او خودش ما را آفریده و بهتر می داند که هر کدام از ما راه درازی تا رسیدن به کمال در پیش داریم و هیچ کدام کامل نیستیم.
به نظر من بهترین جواب برای این سئوال آن است که:

 خداوند در هر حال همه بندگانش را دوست دارد و ممکن است که بعضی از کارهایی که به غلط انجام می دهیم، پروردگار را ناامید و ناراحت کند ، اما او هرگز از آنچه هستیم واز خاصیت وجودی ما ناامید و روی گردان نمی شود. ما انسانهایی هستیم که آمادگی برای خطا کردن داریم و با این حال سعی می کنیم خوب را از بد تشخیص دهیم.

مقالات 89

یکشنبه, 12 مارس, 2017

انسان و تنهاییش 11

– دومین دلیل اصرار بعضی از آدمیان به انسان شدن،عشق است. اما ابتدا ببینیم عشق چیست؟

نیازهاى انسان به طور کلى دو دسته است: نیازهاى مادّى و نیازهاى معنوى. این نیازها، منشأ انگیزه‏ها است و انسان پس از احساس نیازدر پی پاسخ برمی آیدپاسخ به نیازها، زمینه رشد و شکوفایى انسان را فراهم آورده، او را به سوى مرزهاى شکوفایى و کمال رهنمون مى‏شود.
همانگونه که قبلا نیز اشاره کردم،یکى از مهم‏ترین نیازهاى انسان، دستیابى به کمالات انسانى و درنتیجه، رسیدن به کمال مطلق است. همه تلاش و کوشش‏ها و بى‏قرارى‏هاى انسان، براى رسیدن به این نقطه اوج است و تا این وصال تحقق نیابد، فریاد نیاز انسان خاموش نمى‏شود. بنابراین، اگر انسان دریابد چیزى یا کسى نیاز کمال طلبى‏اش را ارضا مى‏کند یا وسیله دستیابى به آن حقیقت مطلق است، آن را دوست مى‏دارد و بدان عشق مى‏ورزد؛ از این رو، محبت و عشق حالتى است که در دل یک موجود ذى شعور نسبت به چیزى که با وجود و تمایلات و نیازهایش تناسب دارد، پدید مى‏آید. جاذبه‏ هاى ادراکى همانند جاذبه‏هاى غیر ادراکى است؛ یعنى همان گونه که در موجودات مادّىِ فاقد شعور، نیروى جذب و انجذاب وجود دارد و آهن‏ربا آهن را جذب مى‏کند، در موجودات ذى شعور نیز جذب و انجذاب وجود دارد؛ امّا جذب و انجذاب در موجودات ذى شعور، آگاهانه است و عنصر شناخت در آن نقشى مهم دارد. به همین دلیل جذب  در موجودات ذى شعور را جاذبه ادراکى مى‏گویند؛ یعنى حقیقت این جاذبه را شناخت تشکیل مى‏دهد؛ به عبارت دیگر، محبت و عشق ورزیدن معلول شناخت است. ممکن است بپرسید ملاک این جذب و انجذاب و محبت و عشق ورزیدن چیست؟ ملاک آن، سازگارى است که آن موجود با محب و عاشق دارد. انسان به چیزى محبت مى‏ورزد که سازگارى آن را با وجود و نیازهاى خود دریافته باشد. البتّه هر چه عنصر شناخت در این میان کم رنگ باشد، به همان میزان، ممکن است انسان دچار خطا شود و در تعیین مصداق محبوب و معشوقِ خود به بیراهه رود.

داستاني از بودا

شنبه, 5 مارس, 2011

می گويند بودا هر گاه با بی احترامی يا بد رفتاری کسی مواجه ميشده…از او تشکر می کرده است! وقتی علت را می پرسيدند.. بودا می گفته است: زندگی آينه ای است که ما خود را در آن می بينيم. نوع رفتار ديگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است. و بدینگونه می توان عیوب خود را یافت. اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب . و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس . و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو . و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل