برچسب ها بـ ‘منبر’

آلودگی 3

شنبه, 10 ژوئن, 2017

پس در هردو مورد باید فیلترهایی بگذاریم تا خصیصه های منفی فرهنگی را از هریک از آنها بگیرد و در خود نگه دارد و خصوصیات مثبت را در جامعه رها کند.
شاید توضیح در مورد نحوه استفاده از فیلترهای صنعتی در این مورد بتواند به ما کمک نماید؟!
در صنایع و سازمان های مختلف برای رها شدن از شر مواد مزاحم و تسهیل روند بهتر عملیات از فیلترهایی استفاده می کنند که وظیفه آنها این است که عناصر و مواد مزاحم در جریان فرایند را به خود جذب نموده و اسیرشان کنند و به عناصر و مواد مفید و لازم فرایند اجازه دهند تا آزادانه تر و با غلظت بیشتری به کار ادامه دهند.
در فرایند ارتقای فرهنگی نیز ما باید در سیستم آموزشی و جامعه توسط روحانیون و مربیان سطوح مختلف جامعه و با استفاده از گنجینه بسیار غنی و ارزشمند احادیث و روایات مذهبی و تاریخ اقوام باستانی (بعنوان فیلتر) در طول زمان سعی در ریشه کن نمودن تدریجی ارزش های منفی و تقویت ارزش های مثبت نماییم.
البته که این کار باید همراه با عمل نمودن مربیان و مدیران جامعه به این ارزش ها باشد و به عبارت دیگر مسئولین این امر نباید عالم بی عمل باشند!و این شعر حافظ را به خاطر هیچکس نیاورند که:
زاهدان کین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
ترویج و فرهنگی و عمل به آنچه می گوییم شروط لازم و کافی در این حرکت جهادی می باشند.

کوچه مردها 197

چهار شنبه, 28 دسامبر, 2016

این بار مردم گریه و زاری شیون نکردند.به خانه ها پناه نبردند.بغض خود را به خشم تبدیل کردند،آنهم خشمی عاقلانه.
مردم محله مصمم تر و منسجم تر از گذشته هنگام نمازهای ظهر و مغرب در مسجد علی اکبر حاضر می شدند و ترس از حکومت نظامی را هم کنار گذاشته بودند وحاج آقا رضوی هم بالای منبر بیداد می کرد.چند تا پاسبان شهربانی هم بیرون مسجد در خیابان هاشمی ایستاده بودند که با دیدن ده ها جوان عصبانی و آماده درگیری،قدرت حرکتی نداشتند.
حاج آقا رضوی در هر سخنرانی یکی از مفاسد و سوء مدیریت های رژیم را مفصلا بیان می کرد و در قسمت دوم سخنرانی از شکنجه هایی که خودش و دوستانش در اعتراض به این مفاسد در ساواک شده بودند با ناله و زاری و گریه تعریف می کرد و اینگونه بود که جمعیت در پایان هر نماز جماعت با کینه و عصبانیت بیش از پیش از مسجد خارج ی شدند.
در این بین توزیع اعلامیه ها و نوارهای امام خمینی که از نجف ارسال می شد،با استقبال عجیبی روبرو می شد و دست به دست و خانه به خانه می گشت و همه با علاقه مندی و عشق آنها را برای بی سواد های خانواده می خواندند و نوارها را باهم گوش می کردند.
حاج آقا رضوی فرمانده قلب های محله مردم شده بود،مراجع تقلید مقدسین جامعه آن روز ایران و امام خمینی فرمانروای جسم و روح مردم ایران!

کوچه مردها(39)

چهار شنبه, 28 دسامبر, 2011

کم کم کوچه شلوغ می شود و تعداد خانه ها بیشتر،و تازه علاوه بر این چند انشعاب هم از کوچه ما آغاز می گردد و به این ترتیب تعداد کوچه ها هم بیشتر می گردند.

اهالی محله بزرگ روزی گرد هم می آیند و از ضرورت ساخت یک مسجد باهم صحبت می کنند.به یاد دارم که هنگامی که یکی از اعضای جلسه از بی اعتنایی دولت به دین و مردم صحبت می کرد،حسین آقا (که پاسبان شهربانی بود) با عصبانیت حرف او را قطع کرد و تهدید کرد که در صورت رد و بدل شدن اینگونه صحبت ها جلسه را ترک خواهد کرد.به احترام او اینگونه صحبت ها ادامه نیافت.

حرکت خودجوشی با همت مردم و پول های کم و بیشی که اهالی محله دادند ،راه افتاد و بعضی از اهالی محل هم از بازاری هایی که برای اینگونه امور پیش قدم بودند،کمک های خیلی قابل ملاحظه ای دریافت کردند و در زمینی کنار محوطه دکه ها و بازار میوه ،زمینی را اختصاص به ساختن مسجدی به نام “مسجد علی اکبر “دادند.

سریع تر از آنچه که فکر می کردند،بخاطر علاقه و شوق مردم ،ساختمان مسجد به حدی رسید که می شد در کنار ادامه ساخت و ساز در آن نماز خواند و مراسم مختلف را بجا آورد.محله برای خود شخصیتی پیدا کرد و به بهانه های مختلف مجالسی در آن برگزار می شد که آبدارخانه مسجد هم اولین جایی بود که در کنار شبستان مسجد راه اندازی شد و در این مجالس بسیار هم پر رونق و فعال بود.

یکی از اولین کارهایی که انجام شد،جذب یک روحانی برای امامت جماعت مسجد بود.با مراجعه آقای شهیدی و چند نفر دیگر به حوزه و طرح موضوع ،یک روحانی میانسال و با وقار به اسم حاج آقا رضوی در مسجد اسکان یافت و از این لحظه همه امور مسجد با نظارت او انجام می شد.آنچه از ایشان به یاد من مانده،این است که ایشان فردی بسیار متین و باوقار و در عین حال خوشرو و خندان بود.به ما کودکان بسیار احترام می گذاشت و برای هرکدام از ما نقشی در امور مسجد تعیین می کرد و دائم توصیه به فراگیری قران داشت.

چند سالی که گذشت،مسجد کاملا شکل گرفته بود اما متاسفانه حاج آقا رضوی به علت نارسایی قلبی نمی توانست به نحو احسن در خدمت محل باشد.یکی از جلساتی که ناگهان حاج آقا بالای منبر رنگش پرید و به شدت عرق کرد و مردم صلوات گویان او را پایین آوردند و به او رسیدگی کردند،به خوبی در خاطر من مانده است.

به هر حال بعد از چندی،حاج آقا اعلام کردند که به توصیه پزشکان به یزد برمی گردد تا در هوای سالم آنجا ادامه زندگی دهند و بعد از مدت ها مشورت و تحقیق اهالی محل به این نتیجه رسیدند که بهترین فرد برای جایگزینی ایشان فرزند جوان همین حاج آقا رضوی می باشد که به علت فعالیت های سیاسی به تازگی از زندان رژیم ،آزاد شده بود.

آمدن حاج آقای رضوی جوان به محله منشا تحولات بزرگی شد که در جای خود برایتان خواهم نوشت.

 

 

مردی که بی صدا آمد و بی صدا رفت

دوشنبه, 24 ژانویه, 2011

تو آخرین تیر تركش خدا بودی برای من!

دختركانِ مدرسه‌ای، تعطیلی‌شان می‌خورد به وقتِ اذان شاد در پیاده‌رو می‌دویدند و بسیاری‌شان اهلِ مراعات نبودند… جوان، سرش را زیر می‌انداخت و نچ نچ می‌كرد و پناه می‌برد به خدا، اما تو با آن هیبتِ غریب، ریشِ سپید و عصا، كنار می‌ایستادی و راه می‌دادی و به آن‌ها سلام می‌كردی، دختركان به دور و بر نگاه می‌كردند و باور نمی‌كردند كه تو به ایشان سلام كرده باشی…

(بیشتر…)