برچسب ها بـ ‘مناجات’

مقالات 100

یکشنبه, 9 جولای, 2017

عشق در عرفان 3
3.عشق درپرستش:
در ضمیر ما نمی گنجد بغیر از دوست کس هردوعالم رابه دشمن ده که مارا اوست بس
چنانکه در فرق عابد وزاهدوعارف بیان شد،یکی از ویژگی های عرفا، پرستش خداوند است،به خاطر عشق به او، نه به خاطر طمع بهشت، یا ترس از دوزخ. رابعه عدویّه می -گفت:
«الهی، ما رااز دنیا، هر چه قسمت کرده ای،
به دشمنان خود، ده
و هر چه از آخرت قسمت کرده ای، به دوستان خود،ده،
که مرا، تو، بسی
خداوندا،اگر ترا،از بیم دوزخ، می پرستیم،در دوزخم بسوز
واگر برای تو ،ترامی پرستیم،جمال باقی دریغ مدار».
خبرت هر سحر از باد صبا می خواهم                      هر شبی خیل خیالت، به دعا میخواهم
سینه رابهر وفای تو، صفا میجویم                           دیده را بهر جمال تو، ضیا می خواهم
بر در تو، کم وبیش وبدونیک ودل وجان                     همه بر خاک زدم،از تو ترا می خواهم
در این باره، بیان بسیار زیبا وشکوهمندی از علی بن ابیطالب نقل است که در ضمن مناجاتی چنین می گوید:
« ما عبدتک خوفأ من نارک و لا طمعأ فی جنتک، لکن وجدتک اهلأ للعبادة فعبدتک.»
این گونه پرستش(نه به خاطر بیم آتش، یا امید بهشت، بلکه تنها به خاطر حق واستحقاق وشایستگی وی برای پرستش) در کتاب وافی فیض کاشانی از امام صادق علیه السلام نیز با بیان دیگر نقل شده که ترجمه ی روایت از این قرار است:
«عابدان بر سه گروهند: گروهی خدای عزّوجلّ را، از ترس، می پرستند،که بندگی اینان بندگی بردگان است.وگروهی دیگر برای پاداش اخروی،عبادت می کنند،که این خودعبادت مزدوران است.وگروه سوم آنانند که به خاطرعشق ومحبتی که به خدا دارند، او رامی پرستند،نه بر اساس بیم و امید که عبادت این گروه،عبادت آزادگان است،وبهترین نوع پرستش هم همین است.»
به گرت قرینی هست در بارگاه                                  خلعت مشو غافل از پادشاه
خلاف طریقت بود، کاولیا                                           تمنّا کنند از خدا، جز خدا
گر از دوست، چشمت به احسان اوست                       تو در بند خویشی،نه در بند دوست

دمی با حافظ

چهار شنبه, 7 مارس, 2012

خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم
شطح و طامات به بازار خرافات بريم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند
چنگ صبحی به در پير مناجات بريم

با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم
همچو موسی ارنی گوی به ميقات بريم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنيم
علم عشق تو بر بام سماوات بريم
خاک کوی تو به صحرای قيامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بريم
شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش
گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم
فتنه می بارد از اين سقف مقرنس برخيز
تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بريم

 

از ويژگي هاي استاد مطهري

چهار شنبه, 9 فوریه, 2011

 

1- همیشه با وضو بود و به این کار توصیه می کرد.

 

2- به طبیعت علاقه شدیدی داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا می نشست و فکر می کرد.

 

3- همیشه نماز شب را به پا می داشت و به این خاطر شب ها زودتر می خوابید.

 

4- در موقع بیان مطالب علمی آنچنان تمرکز حواس داشت که از اطراف غافل می شد.

 

5- شب ها قبل از خواب 20 دقیقه قرآن می خواند.

 

6- در مورد انجام فرائض دینی فرزندانش نظارت دقیق داشت.

 

7- به فقرا و مستمندان کمک می کرد، به طوری که برخی موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.

 

8- مطالب قابل توجه را در فرصت های مناسب و به طور منظم یادداشت می کرد.

 

9- در هنگام روضه برای سیدالشهداء علیه السلام و مناجات های شبانه صدای گریه اش بلند می شد.

 

10- او آن چنان به خداوند ایمان داشت، که در شرایط سخت زندگی به امدادهای غیبی چشم دوخته و از خداوند مدد می خواست.

 

11- برای پدر و مادر و اساتید خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.

 

12- در امور عبادی، اجتماعی و سیاسی از تظاهر کردن به شدت پرهیز می کرد.

روایت بیست و چهارم

سه شنبه, 28 دسامبر, 2010

شیخ ما می گوید:
از پشت دیوارهای ملکوت هنوز هم صدای مناجات جوانمرد به گوش می رسد.صدای جوانمردی که به خدایش می گفت:
الهی!اگر اندامم درد کند،شفا تو دهی.چون توام درد کنی،شفا که دهد؟
الهی!مرا برای خویش آفریدی،از مادر برای تو زاده شدم،مرا صید هیچ آفریده مکن.
الهی!از بندگان تو بعضی نماز و روزه دوست دارند و بعضی حج و غزا و بعضی علم و سجاده،مرا از همه اینها باز کن که زندگانی ام و دوستی ام جز برای تو نباشد.