برچسب ها بـ ‘ملبورن’

سرزمین عجایب 7

یکشنبه, 18 می, 2014

در دل جنگل های این جماعت هم که می روی(البته تقریبا تمام شهر ملبورن جنگل است) علاوه بر آزادی و امنیت حیوانات که در بخش قبل توضیح دادم،از سرویس هایی که به مردم داده شده است به تعجبی شدید می افتی.
هر چند کیلومتر،محوطه ای را برای پارک و اتراق کاروان های چرخ دار که با خودرویی حمل می گردند یا خودشان یک خودرو متحرک می باشند پیش بینی شده که انشعاب های برق و آب و گاز به تعداد مکفی برای تعداد زیادی کاروان پیش بینی شده و با شبی چند دلار از این موهبت به همراه توالت و….برخوردار می گردی.هم در این محوطه ها و هم در جنگل های بکرتر باربیکیو هم پیش بینی شده که با برق کار می کنند و دستور العمل استفاده از آنها به اضافه تاکید بر تمیز کردن آنها بعد از استفاده در کنارشان نصب شده است و خدا می داند این چندتایی را که من دیدم از تمیزی برق می زدند و حتی تکه زباله ای در اطراف آنها هم نبود!
سیستم زباله جمع کردنشان هم هرچه هست،اثری از یک سطل زباله پر نمی بینی و آشکارا این وضعیت حکایت از یک برنامه جمع آوری زباله درست و منظم می کند.
واقعا از نظر خدمت رسانی فرقی بین مرکز شهر و نقاط دوردست این شهر احساس نمی گردد و یقینا این امر جز با همدلی مردم و حکومت ممکن و میسور نیست.

سرزوین عجایب 5

چهار شنبه, 14 می, 2014

هنگامی که در شهر ملبورن قدم می زنی ،با صحنه عجیب دیگری بطور مکرر برخورد می کنی و آن هم چیزی نیست جز تعداد زیاد بچه های قد و نیمقد !

مادری را دیدم که در حالی که حامله بود و بچه چند ماهه ای را هم در آغوش داشت،با دست دیگرش دست دختر بچه چهار پنج ساله ای را در دست داشت که خود این دختر دست بچه سه ساله ای را در دستش داشت و دست دیگر آن بچه سه ساله در دست پسر بچه ای بود که حداکثر یک سال از او بزرگتر بود ! تماشای سوار شدن این پنج نفر به داخل قطار شهری و رفتارشان در قطار با یکدیگر برای من جذابیت زیادی داشت.انگار هر یک از بچه های بزرگتر در مورد مسئولیت پذیری و رفتار با برادر یا خواهر کوچکتر خود کاملا آموزش دیده بود.

در این مورد پرس و جو و تحقیق کردم.ظاهرا بخاطر بزرگی بیش از حد کشور و جمعیت کم آن،دولت استرالیا هم در زمینه پذیرش مهاجرین جوان و آینده دار و آینده ساز فعال است و هم حمایت زیادی از زاد و ولد مردمش می نماید. اینگونه که می گفتند دولت استرالیا به ازای تولد هربچه تا سن هیجده سالگی آنها مبلغی در حدود هزار و پانصد دلار استرالیا به پدر و مادرآنها می پردازد و در نتیجه خانواده ای که مثلا شش یا هفت بچه دارند از چنان درآمدی برخوردار می گردند که نه تنها نیاز به کار ندارند،بلکه با توجه به حمایت های بیمه ای و آموزشی و ….. که هزینه های خیلی کمی دارند،حتی قادر به پس انداز برای آینده هم هستند!

در چنین وضعیتی ،شغلی بهتر از بچه سازی سراغ دارید؟!

سرزمین عجایب 2

شنبه, 10 می, 2014

نمی دانم تا بحال 14 ساعت نشستن داخل هواپیما را تجربه کرده اید یا خیر؟

برای آدم های عادی هم طاقت فرسا و کلافه کننده است،چه برسد به آدم چاقی چون من که به زور روی این صندلی های تنگ جاگرفته باشد!تصور کنید که فیلی را درون قفس یک پرنده به زور جا دهند و بگویند 14 ساعت تکان نخور تا مزاحم دیگران نباشی!اما به هر صورت رسیدیم و خسته و کوفته به سمت در هواپیما راه افتادیم تا با اتوبوس به سمت ترمینال خروجی فرودگاه برویم.

همینکه از در هواپیما خارج می شوی ،احساس سوزش گلو و سینه می کنی که حاصل فرو دادن پاک ترین هوای دنیا به داخل ریه هاست!این ریه ها عادت به هوای تمیز ندارند و در نتیجه به سرعت عکس العمل نشان می دهند.اما پس از یکی دو دقیقه همه خستگی هایت رفع می شود و احساس خوب و مفرحی به تو دست می دهد.معجزه سیالیت هوای پاک در بدن را به خوبی می توان در اینجا فهمید،انگار وارد چادر اکسیژن شده ای.

سال گذشته ملبورن استرالیا یکی از سه شهر دنیا بود که پاک ترین هوای جهان را داشت و من اکنون در حال تنفس این هوا بودم.چگونه از این نعمت برخوردارند؟

به نظر من به دلایل زیرتوانسته اند این نعمت خدادادی را حفظ نمایند:

اول – وفاداری به طبیعتی که خدا برایشان خلق نموده است.آنطور که آنجا پرس و جو کردم ،در استرالیا نه تنها قطع درختان و گیاهان جرایم جدی و سنگین و بدون اغماضی دارد بلکه حتی درختی را که بطور طبیعی یا بر اثر حوادث سقوط می کند،کسی حق ندارد دست بزند و مامورین شهرداری با ریختن خرده چوب های کوچک در اطراف آن هم منظره زیبایی بوجود میاورند و هم امکان ریشه دواندن دوباره آن درخت را از طریق قسمتهایی که در مجاورت خاک قرار دارند،فراهم میاورند(یکی از این درخت های ریشه دوانده از طرف شاخه هایش در خاک را در یک جنگل هودم دیدم).

دوم – نگهداری باور نکردنی محیط زیست و گیاهان ،مثلا در نقطه ای از یک فضای سبز طبیعی تعداد زیادی لیوان پلاستیکی آبی رنگ بر روی زمین دیدم،اما با کمال تعجب فهمیدم اینها اتفاقی اینجا نیستند ،بلکه دور هزاران ساقه خیلی کوچک یک نوع گیاه که در حال از بین رفتن بود،کیسه نایلونی آبی رنگی کشیده اند تا مردم آنها را لگد نکنند و در نتیجه بعد از مدتی حمایت چرخه تکثیر طبیعی آنها دوباره تکرار گردد!

سوم – با بنزین لیتری پنج هزار تومانی و گازوییل گرانتر از این قیمت چاره ای نداری که تا حد ممکن از قطار شهری،تراموا،و اتوبوس های برقی که به وفور تمام شهر را پوشش می دهند و خیلی ارزانتر هستند،استفاده کنی.

به این ترتیب هم ترافیک کمتری دارند و هم آلودگی هوای خیلی کم.

و اینگونه است که این مردم همان هوایی را به داخل ریه هایشان میفرستند که در کارخانه خلقت الهی فرموله شده و از حداقل آلودگی برخوردار است.وفاداری به سنت و اراده الهی یعنی همین!