برچسب ها بـ ‘مقصود’

واگویه ها 59

یکشنبه, 6 جولای, 2014

مقصود ما از “جان” چیست؟
آنکه غم نانش را می خوریم تا زنده بماند؟
یا آنکه غم دیگران دارد و به دنبال آرامش جهانیان می گردد؟
جانم درد می کند

حال “جانت” چطور است؟

سه شنبه, 23 جولای, 2013

مقصود ما از “جان” چیست؟

آنکه غم نانش را می خوریم تا زنده بماند؟

یا آنکه غم دیگران دارد و به دنبال آرامش جهانیان می گردد؟

جانم درد می کند!

عاشقانه ها 35

یکشنبه, 30 دسامبر, 2012

ای عزیز هرکه عزیمت عاشقی دارد گو دل از جان بردارد. هرکه قصد حرم دارد گو بادیه فروگذارد.عاشق را دلی باید بی غش و سینه ای از شور آتش.

دل عاشق خانه شیر است؛ کسی درآید که از جان سیر است. از ماجرای درد عشق حکایت خطاست و از محنت محبت اظهار شکایت نارواست. بر هرکه پرتوی از عشق تافت سعادت دنیا یافت و آخرت دریافت.

مقصود دل و مراد جانی عشق است        سرمایه ی عمر جاودانی عشق است

آن عشق بود کز و بقا یافته خضر             یعنی که حیات جاودانی عشق است

خواجه عبدالله انصاری

عارفانه ها 17

چهار شنبه, 8 آگوست, 2012

نقل است که کسی نزد شیخ ابوعلی دقاق آمد و گفت: ای استاد از جایی دور به نزد تو آمده ام.

ابو علی گفت: این حدیث به قطع مسافت نیست،از نفس خویش گامی فراتر نه که همه مقصودها تو را حاصل است.

 

عطار نیشابوری

زندگي

یکشنبه, 17 جولای, 2011

زندگي دفتري از خاطره هاست

يك نفر در دل شب

يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست

يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم

عمرمان مي گذرد

ما همه همسفريم

رهرو اين سفر پرخطريم

گر به هم رحم كنيم،در اين راه

پس خدارحم به ما خواهد كرد

او خداي همه است

و همه بنده او

شاد و غمگين و خراب و عاقل

همگي جلوه اي از معشوقند

همگي سايه اي از معبودند

هر يكي نقشي در اين دهر دارد

تا چه باشد،خدا را مقصود؟

چند رباعی از عین القضات همدانی

دوشنبه, 13 دسامبر, 2010

آتش بزنم،بسوزم این مذهب و کیش

عشقت بنهم بجای مذهب در پیش

تا کی دارم عشق نهان در دل خویش

مقصود رهم تویی،نه دینست و نه کیش

******

آن کس که درون سینه را دل پنداشت

گامی دو نرفته،جمله حاصل پنداشت

علم و ورع و زهد و تمنا و طلب

این جمله رهند،خواجه منزل پنداشت

******

مهراب جهان،جمال رخساره ماست

سلطان جهان،این دل دیوانه ماست

شور و شر و کفر و توحید و یقین

در گوشه دیده های خون باره ی ماست

******

در عشق،نشان عقل باختن است

از کون و مکان هردو بپرداختن است

گه کافر و گاه،مومن بودن

با این دو مقام،تا ابد ساختن است

******

صیاد همو،دانه همو،صید همو

ساقی و می و حریف و پیمانه همو

گفتم که زعشق او به میخانه شوم

دیدم که بت و حاکم بتخانه ،همو