برچسب ها بـ ‘مقصد’

آزاده باشیم

شنبه, 5 مارس, 2016

بیهوده است مجادله بر سر اثبات دیانت یا بی دینی آدم ها !
کسی که دروغ نمی گوید،
کسی که مهربان و با انصاف است،
کسی که از رنج دیگران اندوهگین می شود و از شادمانی دیگران شاد است،
کسی که انسان را و پرنده را و گیاه را و زمین را محترم می دارد،
به مقصد رسیده است.
از هر راهی که رفته باشد !

گفتا ز که نالیم…….

شنبه, 1 مارس, 2014

یقینا کشتی اگر در کنار ساحل لنگر بیندازد و تکان نخورد،زیبا و سالم و سرحال خواهد ماند،اما مگر کشتی را برای این کار ساخته اند؟کشتی باید موجها را بشکافد و با طوفان ها بجنگد تا باری را یا کسی را به مقصد برساند.
آدمی نیز همینطور است.
یقینا هدف و منظور خدای تعالی از خلقت بشر این نبوده است که در گوشه ای بلمد و دیگران همه در تکاپو باشند تا او آسوده در استراحت مطلق باشد،چیزی که نامش را گذاشته ایم”رفاه”.
انسان برای حل مشکلات بشر معاصر و آینده خلق شده و در این راه آنقدر باید بکوشد تا به مقام شبه خدایی برسد،یعنی توانمندی درک همه امور هستی و حل مشکلات برای برقرای توازن زندگی بر اساس استانداردهای الهی.
تا کی می خواهیم کاری نکنیم و در عین حال توقع آسایش و آرامش و رفاه بیشتر از آنان که تلاش می کنند،داشته باشیم؟
تا که آفریده های الهی همچون طبیعت و هوا و….. را نابود می کنیم و از دیگران گله مندیم؟!

از رنجی که می بریم

شنبه, 19 اکتبر, 2013

هیچ خارجی را ندیدم که حاضر باشد در تهران رانندگی کند.

حتی ایرانی هایی که چند سالی خارج از کشور بوده اند،وقتی برمی گردند تا مدتها قادر به رانندگی نیستند و به شدت می ترسند.

واقعیت تلخی است.در رانندگی رحمی به یکدیگر نداریم و فقط می خواهیم به هر شکل ممکن زودتر به مقصد برسیم و اتفاقا همین عدم رعایت آداب رانندگی معمولا باعث طولانی تر شدن مدت سفر ما و در نتیجه مصرف بیشتر سوخت و آلودگی هوا و انتشار بیشتر بیماری ها می گردد.

به راستی چرا نسبت به آینده و سلامت خود و فرزندانمان دشمنی می ورزیم؟!

اگر بپذیریم که طرز رانندگی هرکس نشانه شخصیت اوست ،دردمندانه باید پذیرفت که مردمی با فرهنگی اجتماعی ضعیف هستیم.

به خود آییم و درست رانندگی کنیم.

همراه من شوید

دوشنبه, 7 اکتبر, 2013

افسرده خاطری؟با من بیا!

رنجیده ای زغم؟با من بگو!

زین همرهان ریایی و خوش سخن

بیزار گشته ای؟همراه من بیا

            من در مسیر این راه پر زبیم

                                            کز مقصدش نباشد کسی را خبر

                                                                               گم گشته ای پریشان و بی توشه ام

اما رفیق راه!

همواره این بدان

در طول این مسیر ،پرشور و پرامید

همواره بی کینه و بی هیچ توقعی

با تو زعمق دلم می زنم قدم

           وین راه پر فریب و سخت را

                                             با عشق خود به یاران همرهم

                                                                                   شاد و امیدبخش و خوش کنم

مرهم نهم به زخم دل شما

این آیدم زدست

همراه من شوید

یا علی…….

دوشنبه, 29 جولای, 2013

علی انسان آرمانی

هم انسان بود و هم الگو

به حدی او به بالا رفت

که بر خوان خدا بنشست

که یعنی ای بشر دریاب

تو را جا در کجا باشد؟

در آن مرداب و خاک و گل

به دنبال چه می گردی؟

به شهر علم مشعلدار

علی شیر میادین بود

میان کوچه های شهر خود هر شب

علی یار فقیران بود

علی اول،علی آخر

علی باور،علی یاور

علی گریان و سر در چاه

ولی در جنگ ها،حیدر

علی دستگیر روز غم

علی الماس روح پرور

علی ساقی،علی داور

علی باقی،علی زرگر

علی مقصد،علی غایت

علی الگو،علی سرور

نرسیدیم

دوشنبه, 11 مارس, 2013

یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم

جز نقش خیالی،بر این پرده ندیدیم

دادیم و گرفتیم و کشیدند و کشیدیم

در کشمکش دهر،به جز مکر ندیدیم

یاری اگر اندر ره این جاده عیان شد

راندیم زخود و بار دگر هیچ ندیدیم

صدبار چو موج اوج گرفتیم و سرآخر

درمانده خمودیم و به ساحل نرسیدیم

این قافله عمر به غفلت سپری شد

جز حسرت و اندوه به چیزی نرسیدیم

واگویه ها 45

سه شنبه, 19 فوریه, 2013

درون اتومبیل در حال راندن هستم

و اطرافم را رودی از ماشین های دیگر احاطه کرده

بعضی جاها یکی دو رود دیگر به رود آهنی ما ملحق می شود یا جدا می گردند و به سمتی دیگر می روند

گاهی به رودهایی دیگر که در تقاطع با ما قرار می گیرند برمی خوریم

تنها چیزی که هر لحظه خود را به رخ تو می کشد

بینظمی است و تجاوز به حقوق دیگری

گویی مسابقه آزاردادن یکدیگر است

آرام و سرحال شروع به رانندگی می کنیم

و خسته و عصبی در مقصد پیاده می شویم

چرا؟

واگویه ها(6)

سه شنبه, 15 می, 2012

خداوندا

دیری است که در وادی تحیر پا در گل مانده ام

عبوری از این وادی در این پنجاه و اندی سال میسر نشده مرا

اگر مجنون می خواهی ام

حداقل به وادی های بعد برسانم و مجنون خود ساز و ببر

نه مجنونی که خود نمی داند

چرا آمده؟

چه می خواهد؟

و مقصد کجاست؟

ای درد غم تو قاتل من

وصل تو شفای عاجل من

این قطره بی وجود دریاب