برچسب ها بـ ‘مغول’

قدرت مخرب 11

یکشنبه, 21 ژانویه, 2018

چنانکه از منابع تاریخی برمی اید ؛ لشگریان مغول در این تهاجم خویش به هر شهری که رسیدند راه و رسم کشتار و تاراج در پیش گرفتند و جنایاتی را مرتکب گشتند که تا ان زمان جهان کمتر به خود دیده بود . ماتیو پاریس از مورخان سده ی سیزدهم میلادی در یادداشتهای خود درباره ی این قوم در چنین نوشته است:
“طایفه ای ملعون از نژاد اهریمن ؛ مساکن خود را رها کرده … چون بر شهرهای مسلمین دست یافتند شهرها را از بن برکنده؛جنگلها را ازریشه برانداختند … و مردم شهری و دهقان را از دم تیغ گذرانیدند و اگر اتفاقا بر بعضی بیگناهان رحم اوردند ایشان را به بدترین وضع به بردگی واداشتند ودر صف اول اردوی مغول به جنگ نزدیکان و همسایگان خود گماشتند … از انجا که این طایفه چون حیوانی بودند که غول بر ایشان مزیت داشت به خونریزی و خونخواری ولعی تمام داشتند. گوشت سگ و ادمی را می دریدند و می خوردند ؛ با لذت تمام خون حیوانات و حتی همنوعان خود را می نوشیدند و اگر خونی را برای اشامیدن به دست نمی اوردند اب را گل الود کرده می نوشیدند.
مشابه چنین ویژگیهایی برای مغولان از سوی دیگر تاریخنگاران ان روزگار نیز بیان شده است ؛ چنانکه خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی بیان داشته که انان زورگویی و فسق و فجور را جزیی از صفات مردانگی و یگانگی می پنداشته اند . شبانکاره ای نویسنده ی مجمع الانساب نیز ضمن همراهی با خواجه رشید الدین، لباس مغولان را تهیه شده از پوست سگ و موش دانسته و در کتاب خویش اورده که خوراک انان را گوشت سگ و موش و دیگر گوشتهای حرام و مردار تشکیل می داده است. جوینی نگارنده ی تاریخ جهانگشای ضمن انکه شرح تاریخی مفصلی از فجایع مغولان را بیان کرده از رحم ننمودن انان به زنان و کودکان به هنگام یورش سخن بسیار گفته است.
نگارنده ی طبقات ناصری نیز ضمن شرح وقایع حمله ی مغول نمونه هایی از جنایات انان را بیان داشته و از جمله در مورد رخدادهای پس از تصرف بخارا به توسط مغولان چنین نگاشته است:
جمله خلق را از شهر بیرون اورد و شهید کرد و کتابخانه را به تمام سوخت و خراب کرد و اندک خلقی را اسیر کرد و از انجا روی به سمرقند نهاد .
جنایتهایی که مغولان در هجوم خویش بدان دست یازیدند چنان گسترده بود که گفته اند از یکی از فراریان از دست مغول پرسیدند : حال شهر شما به کجا انجامید ؟ او در پاسخ گفت : امدند و کندند و سوختندو کشتند و بردند.شایان توجه است که این فجایع در شرایطی صورت می پذیرفت که خوارزمشاه ترسان و خوفناک از رویارویی با مغولان از شهری به شهری دیگر می گریخت و سه امیر بزرگ سپاه مغول به دستور چنگیز در پی او بودند . سلطان فراری سرانجام روبه سوی مازندران نهاد و چون خبر نزدیک شدن سپاهیان مغول را شنید بر کشتی سوار شده و به جزیره ی ابسکون از جزایر دریای مازندران گریخت.اما دیرزمانی نپایید که مرگ اورا دربرگرفت . وی سرانجام در سال (۱۲۲۰م/۶۱۷ق) جان به حق تسلیم کرد .
پس از مرگ سلطان محمد خوارزمشاه ؛ فرزندش جلال الدین بنا به سفارش پدر بر تخت شاهی نشست . چنگیرخان به محض اگاه شدن از مرگ خوارزمشاه رو به سوی جلال الدین نهاد لیکن زمانی به غزنین که جلال الدین در ان تاج به سر نهاده بود رسید که پیش از دو هفته از رفتن جلال الدین به نیت عبور از سند سپری شده بود . بنابراین به تعقیب او پرداخت و در کنار رود سند به او رسید . در ساحل رود سند به سال (۱۲۲۱م/۶۱۸ق) نبردی نابرابر اغازیدن گرفت و با وجود مقاومت دلیرانه و سرسختانه جلال الدین ؛ چنگیزیان شاهد پیروزی را به اغوش برگرفتند اما نتوانستند به جلال الدین دست یابند ؛ چرا که خوارزمشاه خود را به اب افکند وجان خویش را نجات داد.گریز او و زنده ماندنش که بر خلاف پدر مبارزه ونبرد با مهاجمان را پیشه خویش ساخته بود سبب گردید تا فکر از میان برداشتن او برای مدتها مهاجمان مغول را مشغول خود نماید.
سرانجام بیماری به سراغ چنگیز امد واو که مرگ خود را نزدیک می دید فرزند خود ؛ اکتای ؛ را به جانشینی کاندید نمود و فرمان داد تا میان اوکتای و برادران پیمان نامه ای نوشتند که به موجب ان هیچیک از برادران از فرمان اوکتای سرپیچی نکنند . خان مغول در رمضان سال (۱۲۲۷م/ ۶۲۴ق) درگذشت.

پیش از این هم بوده ام….

دوشنبه, 2 فوریه, 2015

پیش از این نیز بوده ام من
قبل اکنون هم به گیتی ،زیستم
می کنم در اندرون خویش ،من سیر و سفر
باز می یابم در او ،من خاطرات کهنه را
من کنار پیکر میرزای جنگل در شمال
آنقدر زاری نمودم تا که جان رفت از تنم
من به دوران قجر
همره میرزا رضا،آواره و عاصی بدم
خشم ما از لوله هفت تیر او
سینه شاه ستمگر را درید
من به اعصار قدیم
همره حلاج و عطار و جنید و بایزید
هفت شهر عشق را پیموده ام
من درون لشگر ایرانیان
رزم ها با لشگر بیگانگان،بنموده ام
من پیاپی مردم و زنده شدم
پیش پای ناجوانمردان تازی و مغول
ترک های بی مروت،غربیان لاشخور
بارها مثله شدم
من به گاه دولت ساسانی و ماد و هخا
با سپاه روم و آشور و عرب جنگیده ام
لیک در این دم به دم تازه شدن
من ندیدم روز خوش بر مردمم
پس هماره در مسیر این زمان پر ز درد
رفت و آمد می کنم ،شاید دمی
شاهد بهروزی ایران شوم
این کهن خاک دلیران و شهیدان جهان
این نگین بس درخشان، بر بلندای زمان
عشق من ایران بود
جان ما در طول تاریخ بشر
دم به دم قربان او
جاودان زی،ای وطن

ایران و ایرانی 56

چهار شنبه, 23 اکتبر, 2013

یکی از آثار مهم ایرانی که پس از دولت ساسانی برجای ماند،تشکیلات اداری این دولت بود.ایرانیان در طی چندین قرن فرمانروایی خود در این رشته به پیشرفت هایی نائل شده و برای اداره دولت پهناور خود راه و رسم نیکویی نهاده بودند.دولتهایی که پس از ایشان در این کشور یا سرزمین های مهاجر آن به روی کار آمدند همه دولت ساسانی را سرمشق خود قرار دادند،و خلفای اسلامی قبل از همه به اهمیت این دولت و آثار برجسته ای که از آن برجای مانده بود پی برده و در تشکیلات خود از آن استفاده بسیار کردند.

اعراب در تمام دوره ای تاریخی خود این نخستین باری بود که با پیشرفت اسلام دولتی نیرومند تشکیل داده بودند.مجاهدان صحرا نشین برای اداره چنین دولتی نه خود سررشته ای داشتند و نه تجارب تاریخی ایشان بدان ها کمکی می کرد.از این رو ناچار بودند که در سازمان اداری دولت خود از دیگران پیروی کنند.و چون دولت ساسانی ایران تنها دولتی بود که بیش از چهار قرن بر این بخش از شرق فرمان رانده و امپراتوری بزرگی را اداره کرده بود،و از طرف دیگر در میان ملتهای اسلامی ایرانیان یگانه ملتی بودند که به واسطه آشنایی با فنون مملکت داری می توانستند زمام کارهای خلافت را در دست گیرند از این رو جای تعجب نبوده اگر سیاستمداران اسلامی سازمان دولت ساسانی را نمونه برجسته تشکیلات اداری شمرده و در هر گام از ایشان پیروی کرده اند.

همین امر را پس ازیورش و سلطه مغول در ایران هم می توان مشاهده کرد.زیاد نگذشت تا پس از حاکم مغولی تمام رده های دیگر حکومتی(غیر از مناصب لشگری)توسط ایرانیان کاردانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و….. اشغال گردند.

رسالت بشر چیست؟(30)

یکشنبه, 20 فوریه, 2011

بابا اَفْضَل‌ِ کاشانى‌، افضل‌الدین‌ محمد بن‌ حسن‌ مَرَقى‌ کاشانى‌، حکیم‌، عارف‌ و شاعر ایرانى‌ نیمة دوم‌ سدة ۶ و نیمة نخست‌ سدة ۷ق‌. وی‌ به‌ویژه‌ به‌ سبب‌ داشتن‌ آثار فلسفى‌ به‌ زبان‌ فارسى‌ و نیز سروده‌هایش‌، در ایران‌ آوازه‌ای‌ بلند دارد، با اینهمه‌، شرح‌ زندگانى‌ وی‌ چندان‌ آشکار نیست‌.
آرامگاه‌ وی‌ در روستای‌ مرق‌ در ۴۲ کیلومتری‌ شمال‌ غرب‌ کاشان‌ است‌ که‌ محراب‌ گچ‌بری‌ منقوش‌ با آیه‌هایى‌ به‌ خط ثلث‌ گرداگرد آن‌ از نمونه‌های‌ ارزشمند هنر دوران‌ مغول‌، و صندوقچة چوبى‌ مشبک‌ آن‌ به‌ شیوة «آلت‌ و لغت‌» با تاریخ‌ ۹۱۲ق‌ در شمار بهترین‌ آثار هنری‌ عصر صفوی‌ است‌ .
سرگذشت‌ ابهام‌آمیز بابا افضل‌ موجب‌ شده‌ است‌ که‌ دربارة او افسانه‌ها ساخته‌ و پرداخته‌ شود: خویشى‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسى‌ با وی‌ و دور ماندن‌ کاشان‌ از گزند مغولان‌ با میانجیگری‌ خواجة طوسى‌ به‌ احترام‌ بابا افضل‌الدین‌، شیفتگى‌ پادشاه‌ زنگبار نسبت‌ به‌ بابا که‌ در خدمت‌ او به‌ لباس‌ درویشى‌ درآمد و پس‌ از مرگ‌ وی‌ معتکف‌ آرامگاهش‌ گردید، دیدار شیخ‌ سعدی‌ با بابا افضل‌، مقام‌ والای‌ او نزد سلطان‌ محمود غزنوی‌، و تعلق‌ خاطر بابا به‌ پسری‌ خیاط پیشه‌، و در نتیجه‌ عزلت‌گزینى‌ وی‌ در پایان‌ عمر، از آن‌ جمله‌اند که‌ هیچ‌یک‌ پذیرفتنى‌ نیست‌، در عین‌ آنکه‌ از شخصیت‌ تأثیرگذار او حکایت‌ دارد
(بیشتر…)