برچسب ها بـ ‘معنوی’

مقالات 59

یکشنبه, 7 آگوست, 2016

همه ما با توجه به وضعیت ظاهری و شکلی و بعضی ویژگی های روحی و معنوی “آدم” خلق می شویم اما به رای من ، حکمت الهی از خلق تک تک ما این است که طی یک سفر طولانی و پر نشیب و فراز در مدت اقامت در این جهان خاکی،به “انسان” تبدیل شویم و با ماهیتی خداگونه این جهان را در ادامه راه تا اتصال به او،ترک نماییم.این همان راه رسیدن به “کمال انسانی” است که خدا آدمی را به همین منظور آفریده است .از دید من،این طی طریق مراحلی دارد که آدمی باید طی کند تا به قرب الهی برسد ،اگرچه بسیاری در هر یک از مراحل ممکن است توقف نمایند و به همان حال ناقص و کمال نیافته به دنیای دیگر روند.در این مقاله سعی شده که این مراحل را با مدد از تمثیل ها و اشعار زیبای ملای رومی،عارف نامی،حکیم بلخ و قونیه،مولانا بصورت شیرین تری بیان گردد تا مطبوع خاطر خواننده قرار گیرد و بدین منظور از کتاب :”مولانا و چند داستان مثنوی” نوشته دکتر سیروس شمسیا ، بهره می برم.
– اولین مطلبی که در مقابله با سطور فوق برای خودم و بسیاری از کسانی که به نتیجه فوق رسیده اند،پیش می آید این است که: چرا خداوند به بعضی آدم ها این فرصت را نمی دهد؟ همان کسانی که معلول یا عقب افتاده به دنیا می آیند ،یا کسانی که در همان سال های اول زندگی،به دلایل مختلف همچون بیماری های لاعلاج و ….. از دنیا می روند؟
بدون اختیار و اجباری می آوردشان و پس از چند سال تحمل رنج و درد و عذاب ،باز هم بدون اراده و به اجبار می بردشان.
پاسخ خودم به این سوال خود پس از سال ها اندیشه و سوال از این و آن در دلایل زیر خلاصه شده است:
اول – عدل خدا را در “منطقی بودن مطلق” او می دانم.خدا علم خالص و مطلق است و از عدالت خدا به دور است که به دلیل رعایت نکردن بسیاری موارد که بشرهم می داند،در آن صورت آدم ها از نظر فیزیکی کامل به دنیا نمی آیند یا حتی عدم رعایت مسائلی دیگر منجر به نسل کشی تدریجی می گردد، منجر به این گردد که عالم و جاهل به یک حاصل برسند.در بسیاری از این موارد،مقصر تنها خود آدمی است.ما طبیعت جهان را که کاملا منطبق با نیازهای انسان است ،دچار تغییرات مهلک و بعضا حتی نابود می کنیم و در مواجهه با عوارض این اعمال،از خدا گله مندیم!؟
دوم – هرچه تلاش انسانی در راستای فهم و درک علم و سنت های الهی بیشتر گردد،میزان صدمات خارج از اراده بشر، به جوامع و آدم ها (در مقابل پدیده هایی همچون سیل و زلزله و…. که آنها هم دلایل منطقی و علمی دارند) کمتر و کمتر می شود،چنانکه در بعضی کشورها همچون ژاپن و …..صدمات زلزله هفت ریشتری و بالاتر به مراتب کمتر ازصدمات و تلفات زلزله با شدت کمتر از بعضی کشورهای بی توجه به این امر بوده است.
سوم – هنوز هم خرد و اندیشه انسان به همه حکمت های الهی واقف نشده است و چه بسا دلایل دیگری که ما هنوز موفق به فهم و درک آنها نشده ایم،در هر یک از این موارد وجود دارد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 25

سه شنبه, 15 مارس, 2016

راز حافظ در چیست؟
شاید نتوان پاسخی که از هرجهت قانع کننده باشد برای این سوال یافت،زیرا در هر اثر بزرگ،لطیفه ای هست که از حد تفسیر و بیان درمی گذرد و این همان است که خود حافظ آن را”آن” نامیده،لیکن می توان کوشید و عناصر اصلی ای که کلام را جاویدان و همگان پسند کرده،بازشناخت و جداجدا مورد بحث قرار داد.این عناصر را به دو دسته صوری و معنوی تقسیم می کنیم:
-از حیث صورت اشعار حافظ هم از نظر کلمه و ترکیب کلمه ها و هم از نظر آهنگ و همچنین از نظر اندام غزل و ترکیب ابیات و طرز بیان از حد اعلای پختگی و زیبایی برخوردارند و می توان آنها را در حد اعجاز دانست.
-از حیث معنی هم در زمینه هایی همچون روش خاص بینش و ادراک،حدت وجود(عطش جذب حیات) و مضمون هم فوق العاده اند.
گذشته از اینها،شعر حافظ عصاره تاریخ و تمدن ایران است،همچون الماس که با گذشت زمان بر اثر تبلور ذغال به وجود می آید،شعر او تبلوری است از مجموعه رنجها و شادیها و تجربه ها و دانشهای قوم ایرانی.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 17

سه شنبه, 3 نوامبر, 2015

به طور کلی خطاب عاشقانه حافظ بر سه نوع از معشوق می تواند اطلاق گردد:
یکی موجودی که می توانسته است یکی از انسان های زمان او باشد…..بگیریم دختر همسایه یا شاهزاده خانمی که در کاخ زندگی می کرده و از پشت پرده با حافظ هم سخن می شده،و یا بانویی که در یکی از غرفه های مجلس وعظ به شنیدن می نشسته،و چون به خرامش می آمده،پیکر بلند باریکش را در زیر چادر به تموج می آورده و تنها دو چشم سیاه سوسوزن،پنجره های وجود او بودند،به سوی دنیای پهناور خواست.
نوع دوم معشوقی است که سیمای روشنی ندارد،درست نمی توان دریافت که زن است یا مرد،پیر است یا جوان،زنده است یا مرده.موجودی است نیمه آرمانی ،نیمه واقعی که مبین”انسان کامل” است و حافظ در تمام عمر در جستجویش بوده.
این معشوق همه خصوصیات جسمی و معنوی یک انسان والا را در بردارد،و نمونه برجسته آن موجودی را شامل می شود که هم تن زیبا دارد و هم روان زیبا.دست یافت به این معشوق،شخص را به قله رفیع زندگی و به نقطه ای که مقصود حیات است رهبری می کند.از همه وجودهای دیگر و خاکیان دیگر بی نیاز می شود.او عصاره خلقت است،و وقتی او بود،می توان از سر همه مخلوقات دیگر درگذشت.
نوع سوم،معشوق عشق عرفانی است،که از سنایی تا هاتف اصفهانی،شورانگیزترین کلمات را به خود اختصاص داده است.این معشوق مفهوم بسیار وسیعی را در بر می گیرد و در مرکز آن پروردگار است،فرمانروای کائنات،واجد همه زیبایی ها،که جمیع نیروها و نورها و آگاهی ها را در خود جمع دارد،آغاز و پایانی برایش نیست،زاده نشده و نازاینده است.

مقالات 23

یکشنبه, 11 اکتبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 3

پی بردم که چگونه بشری که دیگر همه چیزش را در این جهان از دست داده است،هنوز می تواند به خوشبختی و عشق بیاندیشد،ولو برای لحظه ای کوتاه به معشوقش می اندیشد.بشر در شرایطی که خلائ کامل را تجربه می کند،و نمی تواند نیارهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابراز نماید تنها کاری که از او بر می آید این است که در حالی که رنج هایش را به شیوه ای راستین و شرافتمندانه تحمل می کند،می تواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات عاشقانه ای که از معشوقش دارد خود را خشنود سازد.
ما را می زدند اما ذهن من همچنان متوجه همسرم بود.اندیشه ای از ذهنم گذشت که آیا اصلا همسرم زنده است؟(چون او را هم دستگیر و به اردوگاهی دیگر برده بودند) اما من در آنجا آموختم که عشق از جسم معشوق هم بس فراتر می رود،و معنای ژرف خود را در هستی معنوی شخص و در درون او می یابد.حال دیگر فرقی نمی کند که معشوق حاضر باشد یا نباشد،مرده باشد یا زنده،این دیگر اهمیتی ندارد.”
مردی که به مسئولیت خویش در برابر یک انسان که مشتاقانه در انتظار اوست(معشوق)،یا در برابر یک کار ناتمام آگاه است،هرگزآگاهانه تسلیم مرگ نخواهد شد .او همچنین “چرای هستی اش” را می داند و توان آن را نیز خواهد داشت که با هر”چگونه ای” درافتد.

مقالات 20

یکشنبه, 20 سپتامبر, 2015

از آدم تا انسان 20

رمز گشایی شخصیت های قصه را می توان اینگونه بیان نمود که :
1) پادشاه : رمز روح معنوی ، روح قدسی و سلطان روح است .
2) کنیزک : رمز جسم مادی و قفس تن و نفس حیوانی تواند بود.
3) طبیبان : رمز مدعیان بی خبر و نا آگاه از اسرار عشق و حقیقت ، علمای ظاهر بین.
4) حکیم : رمز پیر راز آشنا و راهنمای حقیقی و آگاه به اسرار عشق.
5) رسولان : رمز قوای ادراک و دریافت و عقل و فهم.
6) زرگر : رمز نفس مادی که طالب حطام دنیایی و پیرو هوا و هوس است .
نکات زیر را نیز می توان از این حکایت،نتیجه گرفت:
اول – عقل و دین همیشه می تواند در معرض دستبرد و تاراج نفس قرار گیرد.
دوم – هر یک از این پیشامدها می تواند امتحان و واقعه ای برای افزایش ظرفیت روحی و معنوی آدمی هم باشد.عاقل با مدد الهی و راهنمایی اولیا چه بسا نه تنها از این تهدیدات برای خود فرصت هایی می سازد که او را به خدا نزدیکتر می نماید،بلکه از نعمت های حلال دنیوی نیز برخوردار می گردد.
سوم – خرد و اندیشه ای که خداوند تنها به انسان ارزانی داشته است،بهترین یاور و ابزار او برای سیر الی الله است – البته برای شروع راه – و در ادامه آدمی به مدد عشق،امکان صعود به قله الهی و دیدار حق را خواهد داشت.
به انتهای سخن رسیدیم و امید دارم که بیان مقصود نموده باشم.امید آنکه شما نیز سالک راه پویش خداوندی گردید و در هرصورت بدانید و آگاه باشید که هدف از تمامی نوشتار فوق این بود که بگویم:
ای آدم،بکوش تا انسان شوی
انسانیت همان دمی است که هنگام خلقت،خدا از روح خود در تو دمید
پس خدا را درون خود پیدا کن

مقالات 2

یکشنبه, 3 می, 2015

از آدم تا انسان 2

همه ما با توجه به وضعیت ظاهری و شکلی و بعضی ویژگی های روحی و معنوی “آدم” خلق می شویم اما به رای من ، حکمت الهی از خلق تک تک ما این است که طی یک سفر طولانی و پر نشیب و فراز در مدت اقامت در این جهان خاکی،به “انسان” تبدیل شویم و با ماهیتی خداگونه این جهان را در ادامه راه تا اتصال به او،ترک نماییم.این همان راه رسیدن به “کمال انسانی” است که خدا آدمی را به همین منظور آفریده است .از دید من،این طی طریق مراحلی دارد که آدمی باید طی کند تا به قرب الهی برسد ،اگرچه بسیاری در هر یک از مراحل ممکن است توقف نمایند و به همان حال ناقص و کمال نیافته به دنیای دیگر روند.در این مقاله سعی شده که این مراحل را با مدد از تمثیل ها و اشعار زیبای ملای رومی،عارف نامی،حکیم بلخ و قونیه،مولانا بصورت شیرین تری بیان گردد تا مطبوع خاطر خواننده قرار گیرد و بدین منظور از کتاب :”مولانا و چند داستان مثنوی” نوشته دکتر سیروس شمسیا ، بهره می برم.
– اولین مطلبی که در مقابله با سطور فوق برای خودم و بسیاری از کسانی که به نتیجه فوق رسیده اند،پیش می آید این است که: چرا خداوند به بعضی آدم ها این فرصت را نمی دهد؟ همان کسانی که معلول یا عقب افتاده به دنیا می آیند ،یا کسانی که در همان سال های اول زندگی،به دلایل مختلف همچون بیماری های لاعلاج و ….. از دنیا می روند؟
بدون اختیار و اجباری می آوردشان و پس از چند سال تحمل رنج و درد و عذاب ،باز هم بدون اراده و به اجبار می بردشان.

سلسله مباحث مدیریتی 10

سه شنبه, 2 سپتامبر, 2014

در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.
کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.
یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.
از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.
این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند

ایران و ایرانی(7)

یکشنبه, 20 می, 2012

اگر بخواهیم تعاریف مختلف را جمع بندی نماییم به این نتیجه خواهیم رسید که:

تمدن عبارت است از مجموع اندوخته ها و ساخته های مادی و معنوی در طول تاریخ انسان،و فرهنگ عبارت است از مجموع ساخته های مادی و معنوی یک قوم یا نژاد یا ملیت خاص در طول تاریخ.

بنابراین نمی توانیم بگوییم تمدن اسلام و مسیحیت یا شرقی و غربی،بلکه باید گفت تمدن قرن فلان یا بهمان.تمدن انتسابش به یک نژاد خاص نیست،بلکه مربوط به بشریت است.ممکن است به ناحیه ای خاص بیشتر توجه کند ولی این ناحیه نمی تواند خود به تنهایی محل تمدن و پیشرفت و فرهنگ باشد.پس تمدن منسوب به بشریت است ولی فرهنگ خاص یک قوم یا نژاد است:فرهنگ سیاه پوستان،زرد پوستان،فرهنگ شرق یا غرب.

فرهنگ و تمدن معلول چهار عامل است:

– قوانین اجباری موجود در متن زندگی اجتماعی:یعنی پس از تشکیل جامعه،خود به خود و بدون خواست افراد آن جامعه،مردم به طرف تکامل نظتام های اجتماعی پیش می روند.

– قراردادهای اجتماعی:یعنی انسانها باهم قرارداد بسته اند که اجتماعی زندگی کنند و بر اساس آن زندگی اجتماعی خود را آگاهانه ادامه می دهند و تمدن و فرهنگ معلول آن می باشد.

– عشق و گرسنگی:یعنی نیاز مادی و معنوی آدمی(یعنی احتیاج) و این نیازها او را به حرکت وامی دارند،که دو وجه نمدن و فرهنگ هم ناشی از این دو عامل است،بعضی آثار فقط زاییده عشق و بعضی برای رفع نیاز مادی است.

– تدافع و تهاجم:آدمی در طول زندگی یا در حالت تدافع است و یا در حالت تهاجم.در حالت تدافع در مقابل تهاجم دشمن یا طبیعت و برای جلوگیری از حمله دست به کاری می زند که او را به کشف و ابداع وخلاقیت وامی دارد و یا حالت تهاجم برای استثمار یا نابود کردن دشمن.

مجموع این کشمکش ها و تناقض درون جامعه،تمدن و فرهنگ را به وجود می آورد.

اکنون هنگام آن رسیده است تا ببینیم قوم و نژاد ایرانی از دیرترین زمان ممکن برای بررسی چه نکات مثبت و منفی داشته است و در طول زمانهای مختلف چه بر سرش آمده و دردها و نیکویی های فرهنگی زمان حاضر چیست و برای رفع دردها و نکات منفی و تقویت نکات مثبت تا رسیدن به قله تمدن و فرهنگ بشریت ،چه باید کرد.

از قسمت بعدی به بررسی تاریخ مردم ایران در طول زمان خواهیم پرداخت.