برچسب ها بـ ‘معطر’

زنده بنمودی مرا

دوشنبه, 22 ژانویه, 2018

زنده بنمودی از آن شهد لبان بار دگر
جان بیمار مرا ای چشمه لطف و صفا
از نوازش های پرمهر و صفای باطنت
من جوانی باز یافتم،یار پر لطف و وفا
نیست در عالم زبانی کو تواند بعد این
شکر این نعمت کند،ای مظهر مهر خدا
تو لطیفی و معطر، مثل باران بهار
تو دوای خسته جانی،میدهی دردم شفا
تو نگه بر این گنهکار پریشان دل مکن
همچو باران رحمتت را بر تنم جاری نما
تا که باز با قطره های همچو در لطف تو
نم نمک شادی بیاید ،من شوم غرق سما

واگویه ها 57

یکشنبه, 1 ژوئن, 2014

گلها برای چیده شدن خلق نشده اند
برای پرپر شدن نیامده اند
برای معطر کردن فضا و چشم نوازی آمده اند
آمده اند تا دل تنهایی شما را تازه کنند
چشم نوازی کنند
دلبری کنند و عشق ببخشند
اگر پاسدار خوبی برای آنها نباشی
چگونه می خواهی از گل وجودت
که زیباترین گل بوستان خلقت است،محافظت کنی؟
و لذت از بودن و عشق را تجربه نمایی؟
پاسدار گل وجودت باش

شیخ من

دوشنبه, 2 دسامبر, 2013

شیخ من،ای رهنمای سیر من سوی خدا

ای طریقت را نشان و ناظر و هم رهنما

ای میان لعن و نفرین و گزند همسر ناسازگار

بردبار و صابر و خاموش و دور از هر ریا

ای پذیرای همه رنج جهان و درد دیگر مردمان

ای معطر کرده ملک جان عارف و دیوانگان

گرد فقری از وجود آشنا با مالک هردو جهان

بر وجود این گنهکار حزین و عاصی و باطل فشان

بوالحسن من عاصی ام،من غافلم،من گم شدم

نیم نگاهی کن مرا، این مرده رایاری نما،راهم نما

واگویه ها 50

یکشنبه, 16 ژوئن, 2013

گلها برای چیده شدن خلق نشده اند

برای پرپر شدن نیامده اند

برای معطر کردن فضا و چشم نوازی آمده اند

آمده اند تا دل تنهایی شما را تازه کنند

چشم نوازی کنند

دلبری کنند و عشق ببخشند

اگر پاسدار خوبی برای آنها نباشی

چگونه می خواهی از گل وجودت

که زیباترین گل بوستان خلقت است،محافظت کنی؟

و لذت از بودن و عشق را تجربه نمایی؟

پاسدار گل وجودت باش

من و خاطره ها

دوشنبه, 22 اکتبر, 2012

باغی از خاطره دارم من درون ذهن خود

هر زمان دلتنگی آید ، یاد آنها می کنم

گاه طفلی می شوم در کوچه باغهای قدیم

گاهی از پرواز مرغان،آسمان پر می کنم

می فرستم بر هوا،بادبادکی رنگین و شاد

گاه با یک چوب خشک،ارابه رانی می کنم

می جهم من در خیال خود میان جوی آب

با لجن هایش خیال خود معطر می کنم

با کمی شمع و کمی نان و پنیر و یک خیار

می کنم بزمی به پا و دل چراغان می کنم

خاطرات خود ز ایام جوانی در دلم

می نمایم زنده و جبران پیری می کنم

اگر من …….بودم

شنبه, 21 ژانویه, 2012

اگر من یک فروشنده بودم

همیشه در فروشگاهم موسیقی بسیار آرامش بخشی در ترنم بود.

با مشتریانم به آرامی و با حوصله جواب می دادم و کاملا صبور بودم.

لبخند را هرگز از آنان دریغ نمی نمودم.

برایشان مشخصات کامل اجناس را بازگو می کردم.

اگر کالایی را مناسب حالشان نمی دانستم،به ایشان می گفتم و توضیح می دادم که چرا.

تا حد امکان به ایشان تخفیف می دادم.

همه اجناس خود را به رایحه ای خوشبو ،معطر می کردم.

و با رفتارم به مشتریانم می فهماندم که سرمایه اصلی من ،شما هستید و نه فروشگاه و اجناس درون آن!