برچسب ها بـ ‘معبود’

عارفانه

یکشنبه, 1 مارس, 2015

خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید ، چگونه به پایان خواهی برد؟ ای که همه هستی از تو است، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمی پرستی؟ چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟ چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟ نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟
دکتر شریعتی

از دکتر شریعتی

سه شنبه, 7 ژانویه, 2014

خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید ، چگونه به پایان خواهی برد؟ ای که همه هستی از تو است، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمی پرستی؟ چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟ چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟ نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

بخشی از دعای عرفه

سه شنبه, 15 اکتبر, 2013

…جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي‌ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه كه تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت كردم، قدرداني و تشكر كردي؛
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي‌پايان تو!؟
… من كدام يك از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
… خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشكار توست.
…خدايا ! من را آزرمناك خويش قرار ده آن‌سان كه انگار مي‌بينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي‌كنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مركب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت بركاتت را بر من فروريز تا آنجا كه تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند
و آنچه را كه بازپس مي‌نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
…پروردگار من!
… من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي‌كنند در امان بدار.
…خدايا!
به كه واگذارم مي‌كني؟
به سوي كه مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌كنند؟
… من به سوي ديگران دست دراز كنم؟ در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
…اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
…اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشكلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي‌كسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي‌انتهاي تو!
…تو پناهگاه مني؛
تو كهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي كه راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌كشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌كند، و…
…اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاك‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شك سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
…اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني كه هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
…اي آنكه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
…اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد؛
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
من آنم كه بدي كردم من آنم كه گناه كردم
من آنم كه به بدي همت گماشتم
من آنم كه در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم كه غفلت كردم
من آنم كه پيمان بستم و شكستم
من آنم كه بدعهدي كردم …
و … اكنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با كوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنكه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
…معبود من!
اينك من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم،
نه ريسماني كه بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انكار !؟
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه اعضاء و جوارحم، به آنچه كرده‌ام گواهي مي‌دهند؟
…خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم كردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تكيه كردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، كفايتم كردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نكن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
…اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
…خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نكني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
…خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و كرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن …
…چگونه ممكن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
…خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه كار بد كه من مي‌كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.
…خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله‌اي كه من از تو گرفته‌ام.
…تو كه اين قدر دلسوز مني! …
…خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده‌اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
…كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده‌اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
…خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنكه خاك گور، بر اندامم بنشيند از شك و شرك، رهايي‌ام بخش.
…خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه‌گاه مني!
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي كرده‌اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده….
يا رب! يا رب! يا رب

زندگی چیست؟

شنبه, 16 مارس, 2013

آیا برای همه، معنای یکسانی دارد؟

آیا همه آن‏را یک‏جور می‏فهمند، می‏بویند، می‏چشند، می‏بینند، لمس کرده و احساس می‏کنند؟

به‏طور حتم این‏چنین نیست.

 

زندگی زورمداران، زورگویان، مستکبران و دیکتاتورها چگونه می‏تواند با زندگی عارفان، صالحان، عاشقان، مردان خدا و صلح‏دوستان یکی باشد؟

 

اصلاً زندگی انسان‏های عادی هم یک‏جور نیست و هیچ‏کس مثل دیگری زندگی نمی‏کند، حتی اگر شباهت‏های ظاهری داشته باشد، اما چون “دنیای” هرکس با دیگری متفاوت است، پس زندگی‏های متفاوتی تجربه می‏کنند.

 

برای بعضی‏ها:

 

زندگی گردش عقربکِ لحظه‏های عمری است که به‏سرعت یا آهستگی می‏گذرد، اما کنترلی بر آن نداشته و عاقبت، توشه‏ای اندک می‏گیرند یا بهره‏ای فراهم نمی‏کنند؛

 

یا داستان پرواز به ناکجاآبادی است که اتفاق می‏افتد، بدون تدبیر و خواستة پروازکننده‏ای که نمی‏داند کجا می‏رود و چرا می‏رود، تمامی عمر را در شک و تردید سپری کرده، فلسفة آمدنش را نمی‏داند، خودبینی و خودمحوری را رمز موفقیت می‏داند، نسبت به همه‏چیز و همه‏کس بدبین است و پیروزی و موفقیت خویش را در شکست و ناکامی دیگران جستجو می‏کند.

 

بعضی‏ها از زندگی، قفسی از خاطره‏های رنگی و با هزارتویی الوان و پیچ در پیچ ساخته‏اند و تمامی عمر خود را در آن حبس کرده و با خاطره‏های تلخ و شیرینش، دلخوش یا ناخوش‏اند.

 

برای عده‏ای زندگی تنها اشک شمعی است که در حضور پروانه و مهتاب ریخته می‏شود؛

 

سایه شبی است که در سحرگاهان در حضور خورشید خودنمایی می‏کند؛

 

یا رنگ کم‏فروغ و زرد آفتاب در حضور مغرب است؛

 

رقص گلبرگی در حضور شبنم؛

 

یا سعی سالکی است در حضور دل، تا توفیق بودن و درک حضور در کنار عشق را داشته باشند.

 

برخی زندگی را خواب نرم شبدر در دشتی وسیع که پایانش ناپیداست، می‏بینند؛

یا برای عده‏ای دیگر، یادآور عطر خون گل سرخ در سرزمین شیدایی، عاشقی، شهادت و…..است.

 

گروهی دیگر، شنیدن امواج خروشان دریا؛

 

سکوت دلربای کوهستان؛

 

آواز پرندگان قبل از طلوع آفتاب؛

 

شوق دیدار شقایق در دشت؛

 

بوئیدن یاس در کوچه‏باغ‏های زندگی؛

 

یا حتی خواب سنگین نیلوفر در برکه‏ای تنها را تمامیت زندگی می‏دانند.

 

زندگی هرچه می‏خواهد، باشد،

 

یک راه کوتاه حتی به درازای عمر؛

 

یک خواب سنگین به عمق شب تار؛

 

یک آه و تمنای سالک به بلندای فنا و بقا؛

 

یک عبادت به بلندای همت عابد؛

 

یک خروش به عظمت راه مجاهد؛

 

یک پیام به وسعت آزادی و آزادگی؛

 

یا یک رؤیا به وسعت دل کودکی یتیم.

 

اما، چه خوش و نیکوست که زندگی با هر تعبیر عارفانه، شاعرانه، فیلسوفانه، بدبینانه، دین‏باورانه، مادی‏گرایانه و…… همه‏چیز دارد؛

 

و آن‏هایی خوش‏بخت‏ترند که باور کرده‏اند زندگی اگر گل دارد، خار هم باید داشته باشد؛

 

اگر لبخند دارد، اشک هم دارد؛

 

اگر شادی دارد، غم هم دارد؛

 

اگر پیروزی دارد، شکست هم درپی دارد؛

 

درواقع، هیچ زندگی‏ای بدون غم و غصه کامل نیست.

 

زندگی را هرطور که می‏خواهیم و دوست داریم یا اعتقاد داریم، ببینیم، اما بدانیم که:

 

اگر بتوانیم در شرایط نامطلوب زندگی، خوبی‏ها و خوشی‏های آن‏را به‏یاد آورده، واکنشی مطلوب و سازنده از خود نشان دهیم؛ آن‏گاه در مسیر انسان کامل‏شدن گام نهاده و موفقیت و کامیابی به دست آورده‏ایم.

اگر همیشه با شرایط دلبخواه مواجه باشیم و رفتار و کنش مناسب از خود نشان دهیم که هنر نکرده‏ایم، کنش مناسب ما در شرایط نامطلوب است که قدرشناسی ما را از زیبایی‏های زندگی به نمایش می‏گذارد و ما را نزد معبود عزیز می‏کند.

 

اگر کسی بتواند این‏چنین زندگی کند، این‏چنین عاشق باشد و این‏چنین دنیا را نگاه کند، آن‏گاه مرگ خوبی هم به سراغش خواهد آمد و حتی از مرگ هم احساس شادمانی و رضایت خواهد کرد.

 

مرگی ناخوشایند است که انسان، تنها بدی‏های زندگی را ببیند، اما برای کسی‏که همه چیز زندگی را یک‏جا پذیرفته و از “بودن” لذت می‏برد، درواقع سالک و مبارزی است که خود را برای رفتن آماده می‏کند و حتی چگونه رفتن را هم خودش انتخاب خواهد کرد.

 

به‏قول دون خوان ماتیوس:

 

” مرگ دردناک، مرگی است که در بستر به سراغ انسان می‏آید. وقتی داری مبارزه می‏کنی، مرگ نه تنها دردی ندارد، که شادی‏آور هم خواهد بود.”

دکتر علیرضا رحیمی بروجردی

زندگي

یکشنبه, 17 جولای, 2011

زندگي دفتري از خاطره هاست

يك نفر در دل شب

يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست

يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم

عمرمان مي گذرد

ما همه همسفريم

رهرو اين سفر پرخطريم

گر به هم رحم كنيم،در اين راه

پس خدارحم به ما خواهد كرد

او خداي همه است

و همه بنده او

شاد و غمگين و خراب و عاقل

همگي جلوه اي از معشوقند

همگي سايه اي از معبودند

هر يكي نقشي در اين دهر دارد

تا چه باشد،خدا را مقصود؟

خوشا به حال آنکه……..

چهار شنبه, 16 فوریه, 2011

*خوشا به حال بیماری که طبیبش خداست و دارویش عشق و مراقبت پدر و مادر.

*خوشا به حال آنکه فرزندی بیمار دارد و به لطف خدا،توان پرستاری و معالجه او را.

*خوشا به حال آنکه معبودش خداست و یارش،همدلی و نه همسری!

*خوشا به حال آنکه همدلی دارد تا همیشه خدا را به یادش آورد.

*خوشا به حال طالبی که راهنمایش خداست و هدفش آرامش دل همنوعان.

*خوشا به حال آنان که راهبرانی خداجو و خداترس دارند.

*خوشا به حال آنکه مقصدش خداست و صفاتش ،خداگونه.

*خوشا به حال آنکه دردش ،درد مردم است و ابزارش آنچه خدا در توانش قرار می دهد.

*خوشا به حال آنکه پیر است و فرزندانی صالح و اصیل دارد.

*خوشا به حال فرزندانی که پیرانشان سایه بر زندگی آنان دارند.

*وبالاخره خوشا به حال آنکه اگر هیچیک از این ها را ندارد،همچون خدا تنها نیست!زیرا که او را دارد.