برچسب ها بـ ‘مصادیق’

کلید توسعه ایران 16

چهار شنبه, 18 دسامبر, 2019

سه واژه رشد،پیشرفت و توسعه در سه معنای مختلف به کار برده می شوند و حال اینکه ما در بسیاری از اوقات آنها را جابجا به کار می بریم.
رشد،تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال صد هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید می کند یا افزایش تعداد جاده ها،فرودگاه ها و سدها نشانه رشد است.
پیشرفت،اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال،ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فن آوری بهتر تولید می کند،یا اینکه سدها با فرایند متفاوت و کیفیت بهینه تری ساخته شود.یا اینکه فولاد مبارکه،فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند.این ها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بوده ایم،حتی در بعضی حوزه ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته ایم.
اما واژه سوم یعنی توسعه،بر خلاف دو مفهوم قبلی،به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است.توسعه به معنای تغییر در خلق و خوی فردی و الگوهای رفتاری،اجتماعی و حتی ماهیت پدیده هاست. به طور مثال اگر عضله ها را قوی کنیم و افزایش دهیم،با پدیده رشد روبرو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده ایم،اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق و خوها انسان متفاوت دیگری شدیم،توسعه یافته ایم.
در توسعه،جامعه جان دارتر می شود. در جامعه توسعه یافته،حساسیت ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می دهد.به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته،جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می کند.زمانی که توسعه روی می دهد ابعاد کمی پیشرفت و رشد در روح متجلی می شود و کیفیت تحول،مد نظر قرار می گیرد.

مقالات 96

یکشنبه, 11 ژوئن, 2017

رابطه استقلال و آزادی 2

اما به طور کلی می توان گفت:
آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل و اراده خود می گیرد.اگر انسان بتواند همه تصمیم هایی که می گیرد ،عملی کند و کسی یا سازمانی اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند درنیاورد، دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی حد و مرز است.اما چون انسان ها به طور اجتماعی زندگی می کنند،نمی توانند آزادی مطلق داشته باشند.زیرا آزادی بی حد و مرز یک فرد به پایمال شدن آزادی دیگران می انجامد.به همین سبب است که هر جامعه ای با قانون ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی، هم حافظ آزادی های افراد آن جامعه می شود و هم حد و مرزهایی برای اینگونه آزادی ها به وجود می آورد.قانون ها و مقررات جهانی نیز آزادی های مردم سراسر جهان و حد و مرزهای آن را در جامعه جهانی معین می کند. به نظر اینجانب مقایسه قانون اساسی هر کشور در زمینه آزادی های فردی و اجتماعی با منشور سازمان ملل در این زمینه ،مبنای مناسبی برای پی بردن به اعتقاد یا عدم اعتقاد به این پدیده می باشد اما مهمتر از آن بررسی میزان دسترسی عملی و واقعی افراد هر جامعه به این ویژگی است و همینجاست که کمیت بسیاری از جوامع و نظام حاکم بر آنان می لنگد!
اما در رابطه با “آزادی” به دو نکته نیز اشاره باید کرد:
اول اینکه آزادی هم مانند “حق” گرفتنی است و نه دادنی.تاریخ بشریت در همه جای دنیا ثابت نموده که هیچ گاه اصحاب “زور” و “زر” و “تزویر” از رویای سلطه بر مردم و سرنوشت ملتها به سود خود،دست برنداشته اند و همواره این در گرانبهای جوامع بشری را باید با از جان گذشتگی ها و مبارزات و تقلای زیادی به دست آورد.
دوم اینکه نگهداری “آزادی” از به دست آوردن آن مشکلتر است.مصادیق زیادی در تاریخ جوامع بشری وجود دارد که آزادی را به سختی به دست آورده اند و به آسانی از دست داده اند.و این هم در ادامه همان رویای شوم اصحاب زر و زور و تزویر ،رخ می دهد که آنان همیشه در پی کسب “قدرت سلطه گرانه” بر بشریت بوده و هستند و خواهند بود و این داستان تا بشریت هست،ادامه دارد.
در همین رابطه دکتر اسلامی در کتاب روزها،جلد چهارم می فرمایند:
ایرانی دارای استعداد و هوش بود،اما زمینه ابراز استعداد و افکندن هوش در مسیر درست در برابرش نبود.به نظر من یک علت آن بوده که محیط امن وجود نداشته،و به او مجال انتخاب مسیر داده نشده .علت دیگر آن بوده که دستخوش دوگانگی فکر بوده.مغزش مانند خورجینی بوده که در یک لنگه اش یک متاع و در لنگه دیگر متاع دیگری قرار داشته است.

مقالات 35

یکشنبه, 10 ژانویه, 2016

رابطه استقلال و آزادی 3

اما در رابطه با “آزادی” به دو نکته نیز اشاره باید کرد:

اول اینکه آزادی هم مانند “حق” گرفتنی است و نه دادنی.تاریخ بشریت در همه جای دنیا ثابت نموده که هیچ گاه اصحاب “زور” و “زر” و “تزویر” از رویای سلطه بر مردم و سرنوشت ملتها به سود خود،دست برنداشته اند و همواره این در گرانبهای جوامع بشری را باید با از جان گذشتگی ها و مبارزات و تقلای زیادی به دست آورد.

دوم اینکه نگهداری “آزادی” از به دست آوردن آن مشکلتر است.مصادیق زیادی در تاریخ جوامع بشری وجود دارد که  آزادی را به سختی به دست آورده اند و به آسانی از دست داده اند.و این هم در ادامه همان رویای شوم  اصحاب زر و زور و تزویر ،رخ می دهد که آنان همیشه در پی کسب “قدرت سلطه گرانه” بر بشریت بوده و هستند و خواهند بود و این داستان تا بشریت هست،ادامه دارد.

در همین رابطه دکتر اسلامی در کتاب روزها،جلد چهارم می فرمایند:

ایرانی دارای استعداد و هوش بود،اما زمینه ابراز استعداد و افکندن هوش در مسیر درست در برابرش نبود.به نظر من یک علت آن بوده که محیط امن وجود نداشته،و به او مجال انتخاب مسیر داده نشده .علت دیگر آن بوده که دستخوش دوگانگی فکر بوده.مغزش مانند خورجینی بوده که در یک لنگه اش یک متاع و در لنگه دیگر متاع دیگری قرار داشته است.

در جایی دیگر در  “ماجرای پایان ناپذیر حافظ”،این ادیب دردمند ،چنین می نویسد که:

گویا کار دنیا از این مرحله گذشته است که نام گذاری هایی چون چپ و راست یا مذهبی و لاییک یا پارلمانی و دیکتاتوری،آن را چنانکه باید معرفی کند.حتی دموکراسی هم مفهوم عملی اطمینان بخشی ندارد.دنیا محتاج یک راه حل مجموعی است.اسم گذاری ،یک بخش را معرفی می کند و بخش دیگر را مهمل می گذارد.اگر بخواهند ، باید از الفبا، از پایه ها شروع کنند و مفاهیم را از نو معنی نمایند : عدالت،آزادی،آسایش،امنیت،شرف انسانی و…….

و خدا می داند که چقدر این برداشت ایشان از وضعیت کنونی جهان درست است!و خلاصه مدت هاست که به نظر می رسد که باید فلک را سخت شکافت و طرحی نو درانداخت.

خدا به فریادمان نخواهد رسید……

شنبه, 1 فوریه, 2014

مدتهاست با خود می اندیشم:
آنگاه که امام حسین(ع) در آخرین لحظات عمرش فریاد برآورد که :آیا یاره کننده ای هست که یاریم کند؟،خطابش به چه کسانی بود.یقین دارم همه با من هم عقیده اید که:
-خطابش به همه مردم عالم بود.
-و نه مردم همان زمان که به آیندگان هم اطلاق داشت.
– و به طور عام به بشریت تکلیف کرد که در مقابل ظلمی که به دیگران می شود،به کمک مظلوم بشتابید.
اما وقتی وضعیت خودمان را در جامعه می بینم،از خودم خجالت می کشم.عجب عناد و دشمنی با ایشان می کنیم؟!
کدام یک از ما با دیدن ظلمی به دیگران به کمک و یاری او می شتابیم؟
کدام یک از ما در مقابل ظلم های اجتماعی همچون آلودگی هوا و…. اعتراض می کنیم؟
کدام یک از ما نسبت به رواج پدیده های خانمان برانداز اجتماعی همچون دروغ و…..واکنش نشان می دهیم؟
اما عمق فاجعه بیش از این است:
نه تنها با این مصادیق و پدیده ها مخالفت نمی کنیم بلکه خودمان عامل نشر و توسعه همه این پدیده ها همچون آلودگی و دروغ و…..می باشیم و این ها را فقط برای دیگران عیب می دانیم و نه برای خود!!!!!!
یقینا خدا به فریاد ما نخواهد رسید.