برچسب ها بـ ‘مشعل’

نقد و تحلیل جباریت 22

یکشنبه, 15 دسامبر, 2019

هنگامي كه چنين القائات خو شآيندي در رأس تبليغات فرد قدرت طلب خودكامه استقرار يافت، طبيعتاً بسيار مؤثر واقع مي شود. دست فروشان جزء، نمي دانند كه آن پرتودرخشاني كه چهرة فرد قدرت طلب را دربرگرفته و او را اين گونه نوراني وقابل ستايش نشان مي دهد، انعكاس نور مشعل هايي است كه در دست خودشان است و از دست آنان به چهرة او تابيده مي شود . آن ها واقعاً نمي دانند كه آن ماه درخشان، پرتو مشعل هاي خودشان است . آن ها حالا سرخوش از اين باورند كه چقدر زيبا و دلنشين است كه با چنين فرد بزرگوار و نوراني به طور خودماني و با زبان بي تكلّف “من و تو” به گفت وگو مي پردازند. بي جهت نيست كه مي گويند، زني كه از زيبايي بهرة چنداني ندارد، وقتي براي اولين بار در موقعيتي قرار گيرد كه او را زيبا و دلربا بخوانند در همان لحظه عفتش به مخاطره افتاده است . دست فروش جزء نيزكه تا به حال كسي به او بها نمي داد، ناگهان خود را مقبول و مطلوب حس مي كند. البته به كسي كه به دروغ چنين احساس و عوا طفي را در او ايجاد مي كند عوام فريب لقب مي دهند. عوام فريب كسي است كه خود را ظاهراً راهنماي عوام الناس نشان مي دهد اما در حقيقت گمرا ه كنندة آن هاست موضوع هدايت مردم همواره مسألة نگران كننده اي بوده است . فرد عوام فريب كه در واقع همان شخص قدرت طلب خودكامه ا ست، با شوق فراواني احساسات مردم را تحريك مي كند. گاهي اوقات با خشم و فرياد سخن مي گويد ولي همواره سخنانش مملو از احساس و پيچيده در هاله اي آرامش بخش و سكرآور است كه بر دل شنوندگان مي نشيند. او به گونه اي سخن مي گويد كه آن ها مي خواهند، حرف هايي را بر زبان مي راند كه خود آن ها نيز، چنانچه توان بيانش را داشتند، آرزومند گفتنش بودند . هر كسي كه روي احساس خستگي و بيزاري تودة مردم شرط بندي كند نمي بازد، چرا كه زندگي روزانه همواره به طور فزاينده اي در ذهن آدم هاي عادي و به اصطلاح متوسط ميزان زيادي بي ميلي و كسالت ايجاد مي كند. در ذهن اين افراد زندگي روزمره به طور طبيعي يك نوع احساس ناتواني و نتيجتاً غليان احساس حقارت را تداعي مي كند. در احساس نفرت از اين نوع زندگي، ميل به تخريب و نابودي كساني كه در ايجاد آن دخيل اند شديداً موج مي زند.

عرفان نامه 6

چهار شنبه, 31 می, 2017

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تامردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

عارفانه ها 51

یکشنبه, 21 دسامبر, 2014

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تامردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

بازگشت به او!

دوشنبه, 15 دسامبر, 2014

درد هجری چشیده ای که تو را
راوی قصه های تازه کند؟
آشنا با سوزش غریبانه عشق
شده ای تا تو را به خود غریبه کند؟
فرق نبود ز وصل و هجرانش
عشق او کوره ای گدازان است
همچو فرهاد که در غم شیرین
تیشه در دست و چشم گریان است
عاقبت راهی منزل خدا گردی
عاشقان را همین،سرانجام است
قصه جبر و اختیار و آزادی
همه نشخوار آدمیزاد است
گر کنی در جهان کمی تدبیر
ای بسی گرگ کمین هر راه است
گر توکل به یاریش داری
پس بهین همسفر به همراه است
عاشقی مشعل فروزانی است
هادی تو در ره یار است
عشق داروی هر غم و رنج است
ساحل نجات و آرام است
عشق من به قلب من برگرد
کاین سپر حفاظ اغیار است

یارم آرزوست

دوشنبه, 1 سپتامبر, 2014

خسته گشتم ای خدا زین مردم دون و دنی
در جهان می گردم و دیدار یارم آرزوست
یاد مردی می نمایم که همی مشعل به دست
روز و شب نالید و گفت دیدار یارم آرزوست
هرکه را دل بستم و چشم امیدم شد به او
عاقبت ترکم نمود و حسرت دیدار یارم آرزوست
عشق دنیا گر جهت گیرد به سوی عرش او
خیر باشد هرکسی را ، عرش یارم آرزوست
گر خدا خواهد،دست در زلفی کمندآسا کنی
می روی تا ملک یزدان، زلف یارم آرزوست

عارفانه ها 48

یکشنبه, 28 جولای, 2013

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟

گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تامردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

ایران و ایرانی 45

شنبه, 20 آوریل, 2013

اگرچه ما در این بحث هدفمان پرداختن به ضعف های فرهنگی کنونی خودمان و راه های برطرف کردن آن است ،اما برای رعایت انصاف و شاید هم کمی امید دادن به خوانندگان بد نیست به توانایی ها و نقاط قوت خود در طی صدها سال زندگی در بیم و جنگ و تهاجم و تسلط بیگانگان نیز بپردازیم:

بزرگترین نقطه قوت ایرانی ها همیشه این بوده است که در مقابل این همه یورش و تهاجم بیگانگان که تقریبا همیشه هم منجر به شکست ما گردیده و تحت حکومت غیر ایرانی قرار گرفته ایم ،نه تنها شخصیت و فرهنگ خود را حفظ نموده ایم بلکه نیروی مسلط بیگانه را هم ایرانیزه نموده ایم،اگرچه همیشه و هربار از فرهنگ لشگر مهاجم هم تاثیر پذیرفته ایم. به قول آقای “رنه گروسه”فرانسوی که ریاست مطالعات ایرانی و هنر ایران را در آن کشور به عهده دارد:سرزمین ایران چون دژی استوار یکی از کهن ترین تمدن های دنیای قدیم را در خود حفظ کرده،تمدنی که از پنجاه قرن به اینطرف پیوسته تجدید شده و به طرز حیرت آوری ادامه یافته است.مشعلی که بدین گونه در بامداد تاریخ بر فراز فلات ایران افروخته گردید،هرگز خاموش نشد.

دکتر محمد محمدی ملایری در کتاب “فرهنگ ایرانی پیش از اسلام” می نویسد:این سرزمین به زیر فرمان یونانیان درآمده بود.به گفته تاریخ نویسان اسکندر و جانشینانش ،از میان بردن فرهنگ و وحدت ملی ایرانیان را در سرلوحه کارهای خود قرار داده بودند، و در نتیجه کوشش ایشان بود که یونانی مابی در ایران باب شد و فرهنگ این دوره رنگ یونانی به خود گرفت.اما چیرگی یونانیان دیری نپایید و هنوز از آغاز حمله اسکندر یک قرن نگذشته بود که خاندانهای ایرانی در بنیاد فرمانروایی آنان رخنه کردند و به زودی بساط حکومتشان را درنوردیدند،لیکن هنوز مدت ها وقت لازم بود تا آثار آن دوره از پیکر فرهنگ ایرانی زدوده شود.