برچسب ها بـ ‘مشرف’

عزیزالدین نسفی 8

یکشنبه, 10 ژانویه, 2021

ای درویش! چون انسان کامل خدای را بشناخت و بلقای خدای مشرف شد، و اشیا را کماهی و حکمت
اشیا را کماهی بدانست و بدید، بعد از شناخت و لقای خدای هیچ کاری برابر آن ندید و هیچ طاعتی
بهتر از آن ندانست که راحت بخلق رساند و هیچ راحتی بهتر از آن ندید که با مردم چیزی گوید و
چیزی کند، که مردم چون آن بشنوند و به آن کار کنند، دنیا را بآسانی بگذرانند و از بلاها و فتنه های
این عالمی ایمن باشند ودر آخرت رستگار شوند.و هر که چنین کند، وارث انبیاست، از جهت آنکه علم
و عمل انبیا میراث انبیاست و علم و عمل انبیا فرزند انبیا است. پس میراث ایشان هم بفرزند ایشان می
رسد.
انسان کامل،با خلق عالم بیکبار بصلح باشد و بنظر شفقت و مرحمت در همه نگاه کند و مدد و معاونت از هیچ کس دریغ ندارد و هیچ کس را بگمراهی و بی راهی نسبت نکند، و همه را در راه خدای داند و
همه را روی در خدای بیند. و شک نیست که این چنین است، عزیزی حکایت میکند که چندین سال خلق را بخدای دعوت کردم. هیچ کس سخن من قبول نکرد، نومید شدم، و ترک کردم، و روی بخدا آوردم. چون بحضرت خدای رسیدم جمله خلایق رادر آن حضرت حاضر دیدم، جمله در قرب بودند، با خدای میگفتند و از خدای میشنودند.

کوچه مردها(67)

چهار شنبه, 13 ژوئن, 2012

 

یکی دیگر از رسومات جالب در آن زمانها،رفتن به زیارت بود.

با درو کردن و برداشت برنج در اواخر شهریور و اوایل مهر ،حدود یک هفته ،شخصی که او را “چاووشی” می خواندند با اسب یا پیاده در سرتاسر ده می گشت و با خواندن اشعاری قصد سفر به یکی از زیارتگاه ها را اعلام می کرد.مثلا اگر مشهد بود،اشعاری در مدح امام رضا(ع) می خواند و در پایان شعرش با حرارت می خواند که:

هرکه دارد هوس زیارت امام رضا،بسم الله

و بعد هم روز شروع سفر را اعلام می نمود.حال اگر قصد سفر به کربلا را داشتند ،اشعار را در مدح امامان و عزیزان مدفون در آن خطه می خواندند.برای رفتن به عتبات عالیه هم نیاز به گرفتن ویزا به شکل امروزی نبود و به اصطلاح سر مرز ایران و عراق”تذکره” می گرفتند.

افرادی که تصمیم به سفر داشتند از چند روز قبل اقدام به بستن بار سفر می کردند که شامل لباس و مواد غذایی  و وسایل پخت و پز و دوخت و دوز و….. بودند.در همین حال از چند روز قبل با تمامی اهل روستا هم خداحافظی می کردند و حلالیت می طلبیدند.

در روز سفر از صبح زود بار و بندیل خود را به روی اسبی می بستند و منتظر می شدند تا کاروان اعزامی به خانه آنها برسد و از همین جا افراد عازم سفر به کاروان ملحق می شدند و بتدریج عده و طول این کاروان افزایش پیدا می کرد و بستگی به زیارتگاه مورد نظر این کاروان باید چند روز تا دو سه هفته در راه باشد .برای رفتن به مشهد باید چهار پنج روزی در راه بودند و از باب استحباب حداقل ده روز هم در مشهد می ماندند و روزی چند بار به حرم مشرف می شدند و بعد هم با خرید سوغاتی همین زمان را صرف بازگشت می کردند.به این ترتیب سفر مشهد بیست روزی طول می کشید و سفر کربلا یک و نیم ماه و سفر حج حدود سه ماه!بعضی ها هم طی سفر به رحمت خدا می رفتند و هرگز برنمی گشتند.

پس از بازگشت زائران به روستا تا چند روز بساط رفت و آمد به خانه زائران برای دیدن این بنده های خوشبخت خدا ادامه داشت و هرکسی به فراخور دوری و نزدیکی به زائر سوغاتی خود را دریافت می کرد،اما متداولترین سوغاتی نخود و کشمش بود که درون ظرفی بزرگ وسط سفره پذیرایی بود و دائما پر و خالی می شد.میهمانان هم از آن می خوردند و هم برای تبرک برای سایر افراد خانواده بر می داشتند.

تعداد مشهدی ها در روستا بسیار زیاد بود،تعداد کربلایی ها خیلی کمتر و تعداد حاجی ها خیلی اندک و انگشت شمار و همه اینها به دو دلیل بود:فقر مردم برای سفر و سختی ها و مشکلات راه.