برچسب ها بـ ‘مشرب’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 31

سه شنبه, 12 جولای, 2016

برای هرملت نیز مانند فرد،یک وجدان آگاه و ناآگاه قومی است،وجدان مشترک،وباز،همانگونه که در فرد”ژن”ها انتقال پیدا می کنند،ژن های قومی نیز در نهاد نسلهای متعدد می خزند،و بصورت خصلت های مشترک خفته روی می نمایند.حال اگر زخمه ای باشد که بر این تارهای درون نواخته شود،به ناگهان بیدار می شوند و به نوا می آیند.
سر توفیق حافظ،و اینکه در میان عرف و عامی و بی دین و دیندار،مقبولیت پیدا کرده است،و هر فرقه او را از خود می نگارد،به سبب آن است،برای این است که این تارهای خفته مشترک را به لرزه درمی آورد.لازم نیست که از کلام او درک معنی دلخواه خود بکنند.همان بس است که بپندارند که تسلا و بشارتی از آن می یابند.کلام حافظ بار تسلا و بشارت بر خود دارد،تسلا از رنج های بی حسابی که ایرانی در طی تاریخ دراز خود کشیده،و بشارت از اینکه راه رهایی بسته نیست.
این مرد ،کل تاریخ ایران را در خود فشرده و بصورت قطرات”بیت”بیرون داده است.بنابراین برای شناخت او ما باید هم تاریخ ایران و هم خود را بشناسیم.اگر معمایی در حافظ باشد،همان معمای قوم ایرانی است.این یک رویداد خاص زبان فارسی است.گویا در زبان دیگری نتوان یافت کتابی را که به تنهایی بیانگر روح یک ملت باشد،و این ملت با همه اختلاف های مشربی،در دعده گاه این کتاب به هم تلاقی کنند،و از آن عجیب تر آنکه فرد ایرانی،تعارض های شخصیتی خود را – که از آنها بی خبر است – در این کتاب بازشناسد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 6

سه شنبه, 2 ژوئن, 2015

و اما سعدی معلم سخنگویی حافظ است.
اگر سعدی صد سال پیش از او نیامده بود،به دشواری می شد تصور کرد که حافظ اینگونه که هست پدید می آمد.آن شیرینی و لطف بیانی که در خواجه شیراز است،بوی آشنایی بلند پایه اش،سعدی را می دهد.حافظ از همه شاعران پیشین خود،از هریک به قدر ارزشش بهره برده است،ولی برخوردش با سعدی نوع دیگر است.با او هماورد و همپایه است،و می توان پنداشت که در همان شهر،وقتی دست به شاعری زد،غایت مقصودش آن بود که بر همان پله پابگذارد که شیخ اجل گذارده بود.با همه تفاوت مشرب،خصلت این دو در یک آبشخور به هم می رسند،و آن سرچشمه زیبایی است.هردو نگاهی عقاب وار برای شکار نهانی ترین جلوه های جمال دارند.