برچسب ها بـ ‘مسیر’

همراه من شوید

دوشنبه, 7 اکتبر, 2013

افسرده خاطری؟با من بیا!

رنجیده ای زغم؟با من بگو!

زین همرهان ریایی و خوش سخن

بیزار گشته ای؟همراه من بیا

            من در مسیر این راه پر زبیم

                                            کز مقصدش نباشد کسی را خبر

                                                                               گم گشته ای پریشان و بی توشه ام

اما رفیق راه!

همواره این بدان

در طول این مسیر ،پرشور و پرامید

همواره بی کینه و بی هیچ توقعی

با تو زعمق دلم می زنم قدم

           وین راه پر فریب و سخت را

                                             با عشق خود به یاران همرهم

                                                                                   شاد و امیدبخش و خوش کنم

مرهم نهم به زخم دل شما

این آیدم زدست

همراه من شوید

واگویه ها 14

سه شنبه, 10 جولای, 2012

آن هنگام که مسابقه زندگی را آغاز نمودم

پرشور و عجول و پرزور بودم

بی وقفه می دویدم و هدف داشتم

می خواستم زودتر از رقیبان و همراهان به خط پایان یا همان موفقیت برسم

اما امروز…….

عاقل و خسته وبی شورم

خط پایانی وجود ندارد

هرچه هست در همان مسیر است

حیف است که همراهان را تنها بگذاری و از آن ها دور شوی

با آنها باید ماند و زندگی کرد

با غم هایشان گریست و در شادی هایشان خندید و رقصید

با مردم باید ماند

گاهی لازم است……

سه شنبه, 28 فوریه, 2012

 

گاه می رویم تا یرسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم

بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیستگاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست

باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند

باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده 

گاه رسیده ای و نمی دانی

و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای

مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است

 که گاهی هیچ وقت نمی شود

 و گاهی می شود بدون خواست تو 

پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن

 نرسیدن است

اما 

گاهی  آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است


گاه حتی  لازم است  بعد از نمازت فکر کنی  و ببینی پشت سر

اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟  

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی

 غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

 
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی

 با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و

 ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟


شاید هم  بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی

 در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

 
لازم است گاهی عیسی باشی

ایوب باشی

 انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

 
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

 از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که

 سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

 

سپس کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی
 

و یاد می گیری که خیلی می ارزی
 
 
زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند

 و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

زیر بارانم

دوشنبه, 6 فوریه, 2012

زیر بارانم

چتری هم نمی خواهم

بارش رحمتت را بر سر و رویم دوست می دارم

لیک محتاج یک چتری دگر هستم

چتر مهرت

تا مرا در بارش این ناگواری ها نماید حفظ

تا بخندم بر مسیر پر ز سنگ مشکلاتم

چتری از جنس خودت

بی وزن و بی منت

تا کنم پرواز به کویت

کوی آرامش

کوی بی دردی ز رنجم

این برای تو ندارد زحمت و رنجی

مکن ای یار مرا محروم

نسیم مهربانی را وزان کن بر تن روحم

ترا و مهرت ای محبوب جان بندگانت

چشم در راهم

رازهای شگفت انگیز زندگی

چهار شنبه, 16 نوامبر, 2011

 

راستی هیچ فکر کردی؛

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

خیلی ساده است

یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری

 

پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده

شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای گرم زندگی