برچسب ها بـ ‘مسیح’

دوزخ در ادیان الهی 2

شنبه, 11 نوامبر, 2017

– دین یهود:
نکته جالب این است که ظاهرا در دین یهود اعتقادی به معاد و دوزخ و بهشت به شکلی که در دیگر ادیان وجود دارد، نیست.مثلا جناب دکتر جواد مشکور در کتاب خلاصه ادیان و جناب حسین توفیقی در کتاب آشنایی با ادیان بزرگ در مورد اعتقاد یهودیان به رستاخیز بر این نکته تصریح می کنند که در تورات و بلکه در کلّ عهد عتیق یهودیان ، اشاره ی روشنی به آخرت و روز جزا وجود ندارند ؛ و تعبیر آخرت که در چند جای عهد عتیق آمده است دلالتی بر معاد پس از مرگ ندارد بلکه به معنای عاقبت دنیوی اعمال است . این دو محقق همچنین متذکر شده اند که اعتقادبه معاد در قوم یهود اعتقادی وارداتی است ؛ و یهودیان این عقیده را پس از آزادیشان از اسارت بابل به دست کورش ، از زرتشتیان فرا گرفته اند.
امّا در کتاب تلمود که از کتب مذهبی یهود است از معاد بسیار سخن گفته شده است. کتاب تلمود در واقع تفسیر و تأویل تورات است و توسط دانشمندان یهودی در طول تاریخی طولانی جمع آوری شده است ؛ و پیدایش آن بنا به برخی اقوال ، نزدیک به هزار سال بعد از حضرت موسی (ع) بوده است ؛ و بنا به برخی اقوال دیگر ، پیدایش آن بعد از حضرت عیسی بوده است . این کتاب مورد قبول فرقه فریسیان است ولی فرقه صدوقیان ، که الآن منقرض شده است ، آن را قبول نداشتند. در این کتاب معاد جزء اصول دین یهودیان معرفی شده و انکار آن گناهی بزرگ شمرده شده است. در تلمود چنین آمده است: کسی که به رستاخیز مردگان معتقد نباشد و آن را انکار کند از رستاخیز سهمی نخواهد داشت.
بین علمای یهود بر سر این که آیا معاد برای همه افراد بشر است یا تنها شامل حال برخی افراد است اختلاف نظر وجود دارد ؛ بعضی از آنها معتقدند که معاد برای همه مردگان است ؛ ولی برخی دیگر معاد را مختصّ یهودیان می دانند ؛ و عدّه ای دیگر گفته اند: حتّی یهودیانی هم که لیاقت و امتیازات لازم را در دنیا کسب نکرده اند از زندگی بعد از مرگ محروم خواهند بود.
از مطالبی که ذکر شد به دست می آید که در تورات نص صریحی بر معاد نیست بلکه اشاراتی است که بعضی دلالت آنها بر معاد را پذیرفته و بعضی دیگر آن را انکار کرده اند بنابراین بحث معاد در بین علمای یهود خصوصا یهودیان اوّلیّه ، محلّ اختلاف است. ثانیا فرقه ای که قائل به معاد هستند آن را جزء اصول دین یهود می دانند ؛ امّا در اینکه آیا معاد برای همه است یا بعضی افراد ، اختلاف نظر داردند. ثالثا معتقدین به معاد از یهود ، معاد را جسمانی می دانند نه روحانی.

مقالات 75

یکشنبه, 4 دسامبر, 2016

این موارد را، یعنی رسیدن آدم به انسانیت را می توان در داستان”شاه و کنیزک” مولوی به خوبی مشاهده نمود:
“پادشاهی که به همراه چاکران و نزدیکان خود به شکار می رود، در سر راه خویش به کنیزکی بر میخورد. کنیزک ، دل از شاه ربود و شاه با همان یک نظر ، یک دل که نه ، صد دل شیفته و فریفته ی جمال و زیبایی کنیزک گشت و چونان دل شده ای ، دین و دل باخته ی او شد و گفت :
جان من سهل است،جان جانم اوست
دردمند و خسته ام درمانم اوست
هرکه درمان کرد مر جان مرا
برد گنج و در و مرجان مرا
شاه با دادن زر و سیم فراوان، سرانجام کنیزک را به چنگ آورد. امّا این وصال و خوشی ها و دوستکامی های آن دیری نپایید . کنیزک رنجور و بیمار گشت .
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشم شه از اشک خون چون جوی شد
پادشاه همه ی پزشکان را فرا خواند. در آغاز هر یک مدعی بودند که در شفا بخشی ، دَم مسیحایی دارند و چونان مسیح معجزه می کنند ( هر یکی از ما مسیح عالمی است ). با گذشت زمان روشن شد که این طبیبان به گزاف ادعا می کردند و از درمان کنیزک وتشخیص درد و رنج او درماندند.
شاه که از این طبیبان مدعی و گزافه گوی نا امید شد ، با حالتی شکسته دل و نالان و پریشان ، رو به درگاه حق کرد و بادلی آکنده از سوز و گداز عشق و از سرزاری و درماندگی ، سرگرم راز ونیاز و غم دل گفتن بر آستان حق شد درمیان این احوال ، خواب او را در ربود، در عالم رؤیا پیری راز آشنا و نهان دان ، بر او نمایان می شود و می گوید :
پادشاها : برتو بشارت باد که حاجات تو روا گردید ، فردا ناشناسی از جانب ما نزد تو میآید که حکیمی صادق و نیک کردار است و درمان درد تو به دست اوست.
دیگر روز ، پادشاه پس از ساعاتی انتظار ، همان چهره ای را که در عالم رویا دیده بود ، در برابر قصرش به جای آورد و به گرمی او را مورد پذیره و نواخت خویش قرار داد.
شه به جای حاجبان خود پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
سپس پادشاه ، این حکیم را بر بالین کنیزک حاضر کرد. حکیم با معاینه ومشاهده ی رنگ رخسار و علامات وی گفت : آنچه پزشکان مدعی پیشین به او داده اند ، به خطا بود ، زیرا آنان درد حقیقی را تشخیص نداده اند.
گفت هر دارو که ایشان کرده اند
آن عمارت نیست،ویران کرده اند
درد وغم این کنیزک ، از گونه ای دیگر است و من درمان آن را می دانم. درد و رنجوری او ریشه در دل او دارد. درد عشق است و این زاری و بی تابی برخاسته از دل است.
دید از زاریش کو زار دل است
تن خوش است و او گرفتار دل است
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست

ریشه عشق

شنبه, 10 دسامبر, 2011

تا بحال به زیارت حرم معصومین و مقدسین دینی شیعه رفته اید؟

علاوه بر لذت زیارت،آدمی از این همه دقت و صبر و پایداری در آینه کاری وکاشی کاری دیوارها و منبت کاری های درب های چوبی و شیشه های رنگی و کوچک و خلاصه این همه زیبایی متحیر می گردد.به یقین محرک سازندگان و خالقان این زیبایی ها چیزی نبوده جز عشق و ارادت خالصانه به صاحبان حرم و خدای آن ها.

به دیدن کلیساهای زیادی در کشورهای غربی رفته ام.در واتیکان و اسپانیا و استرالیا و…. از آن همه ذوق و هنر و نقاشی و مجسمه سازی و ….در تعجب مانده ام.به یقین آنجا نیز محرک و مشوق خالق این آثار حضرت مریم و مسیح بوده اند.

به دنیای بی دینان (چین) و بت پرستان(هند )هم رفته ام.زیبایی کاخ ها و معابد ایشان نیز خیره کننده و اعجاب انگیز است.آیا محرک آنان هم چیزی جز عشق بوده؟

عشق زمینی نیز ،اگر ناب باشد چنین خاصیتی دارد.هر که بیستون را دیده که توسط فرهاد و به عشق شیرین خلق شده،این ادعای مرا خواهد پذیرفت.

به راستی ریشه “عشق” در وجود آدمی از کجا آمده؟

باز هم همان سوال بالای صفح وبلاگ من:آیا کسی می داند که عشق از کجا آمد؟