برچسب ها بـ ‘مسجد’

از میر رضی الدین آرتیمانی

دوشنبه, 6 نوامبر, 2017

خدایا به جان خراباتیان ،
کزین تهمت هستی ام وارهان
به میخانه ی وحدتم راه ده ،
دل زنده و جان آگاه ده
که از کثرت خلق تنگ آمدم ،
به هر سو شدم سر به سنگ آمدم
میی ده که چون ریزی اش در سبو ،
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که در دل چو منزل کند ،
بدن را فروزان تر از دل کند
از آن می که چون چشمت افتد بر آن ،
توانی در آن دید حق را عیان
از آن می که چون عکسش افتد به باغ ،
کند غنچه را گوهر شب چراغ
به انگور میخانه ره پوی آه ،
چه می خواهی از مسجد و خانقاه
سحر چون نبردی به میخانه راه ،
چراغی به مسجد ببر شامگاه
نیاری چو تو تاب دیدار او ،
ز دیدار رو کن به دیوار او
نبرده است گویا به میخانه راه ،
که مسجد بنا کرده و خانقاه

کوچه مردها 197

چهار شنبه, 28 دسامبر, 2016

این بار مردم گریه و زاری شیون نکردند.به خانه ها پناه نبردند.بغض خود را به خشم تبدیل کردند،آنهم خشمی عاقلانه.
مردم محله مصمم تر و منسجم تر از گذشته هنگام نمازهای ظهر و مغرب در مسجد علی اکبر حاضر می شدند و ترس از حکومت نظامی را هم کنار گذاشته بودند وحاج آقا رضوی هم بالای منبر بیداد می کرد.چند تا پاسبان شهربانی هم بیرون مسجد در خیابان هاشمی ایستاده بودند که با دیدن ده ها جوان عصبانی و آماده درگیری،قدرت حرکتی نداشتند.
حاج آقا رضوی در هر سخنرانی یکی از مفاسد و سوء مدیریت های رژیم را مفصلا بیان می کرد و در قسمت دوم سخنرانی از شکنجه هایی که خودش و دوستانش در اعتراض به این مفاسد در ساواک شده بودند با ناله و زاری و گریه تعریف می کرد و اینگونه بود که جمعیت در پایان هر نماز جماعت با کینه و عصبانیت بیش از پیش از مسجد خارج ی شدند.
در این بین توزیع اعلامیه ها و نوارهای امام خمینی که از نجف ارسال می شد،با استقبال عجیبی روبرو می شد و دست به دست و خانه به خانه می گشت و همه با علاقه مندی و عشق آنها را برای بی سواد های خانواده می خواندند و نوارها را باهم گوش می کردند.
حاج آقا رضوی فرمانده قلب های محله مردم شده بود،مراجع تقلید مقدسین جامعه آن روز ایران و امام خمینی فرمانروای جسم و روح مردم ایران!

به یاد پدر

دوشنبه, 19 سپتامبر, 2016

به بيقراريم امشب ، مرا قرارى ده
به خاطرات گذشته بيا و يارى ده
ببر به عالم رويا به كودكى به خوشى
پدر به ترك دوچرخه مرا سوارى ده
ببر مرا به غروب و اذان و درب دكان
ميان مسجد و هيئت بدست قارى ده
ببين همه گلهاى خانه پژمرده است
درخت تشنه جان را تو آبيارى ده
كنارحوض و گل ياس و بچه ماهى ها
به دست من قفس زردِ آن قنارى ده
بيار فرش و بگستر به گوشه ايوان
لمى به متكاى سرخِ گل انارى ده
كنار مطبخ مادر سه پايه و ديزى
چراغ گرد سوز و لاله و نگارى ده
براى شام دوتا سنگك و كمى انگور
پنير وماست ،روىِ فرشِ سبزوارى ده
ببر مرا به قدم دوش و گرمى آغوش
ز قل قلك ريز وبوسه ات فرارى ده
به پشت بام خانه پشه بند را مهيا كن
زآسمان و ماه وستاره مرا شمارى ده
بگير دست كوچك من را ميان دستانت
بيا و اين دل غمديده را قرارى ده
دلم هواى تو را كرده اين شب جمعه
به عطرخاطرت از غصّه ام فرارى ده
غروب روز ششم ، غروب خاطره هاست
ز كار خير و مبرّات بهرشان نثارى ده

مصطفی پناهنده

سلسله مباحث مدیریتی 23

سه شنبه, 9 دسامبر, 2014

برای بومی کردن این تجربیات و استفاده از آن در ایران نیز برنامه ای وجود دارد و شما در این زمینه فعالیت هایی داشته اید ؟
شکی نیست که در ایران کارهای مثمر ثمر فراوانی در زمینه تربیت و آموزش نوجوانان و جوانان به انجام رسیده و می رسد ، اما یکی از تفاوت های ایران با کشوری چون دانمارک در این است که در دانمارک تنها 5 میلیون نفر زندگی می کنند در حالی که ایران بیش از 75 میلیون نفر جمعیت دارد . البته مسلم و واضح است که تجربیات و اطلاعات من از شیوه تربیت در کشورهای اسکاندیناوی باید بومی شده و سپس مورد استفاده قرار گیرد.
من در دانمارک بیش از 18 سال سابقه کار و بیش از 8 سال سابقه مدیریت باشگاه اوقات فراغت نوجوانان و جوانان با قریب به 300 عضو را داشته ام . در ایران نیز در همین راستا و با این امید که درآینده در هر محله ای و در کنار هر مسجدی زیر سایه مقامات مذهبی و مسئولان کشور امکان باز کردن چنین باشگاه هایی فراهم شود ، در جلساتی با مسئولان مرتبط کشور که از طریق سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در دانمارک هماهنگ شده بود ، شرکت کرده و به نتایج خیلی مثبتی نیز رسیده ایم . یکی از مواردی که روی آن کار می شود افتتاح رشته تحصیلی ” پدگو ” در دانشگاه های ایران است که امیدوارم در آینده نزدیک به نتیجه برسد.
من در تمامی جلساتی که شرکت داشته ام با همکاری بی شائبه هر یک از مسئولین مواجه بوده ام و باید به عرض برسانم که این پروژه ان قدر بزرگ است که می باست برای اجرایی شدن زمان کافی طی شود.
چون من هم در ایران زندگی می کنم و هم در دانمارک و بیش از 30 سال است که در دانمارک مقیم هستم زمان هایی را که در ایران هستم با کمال میل حاضر به ارایه مشاوره به ارگان ها و نهادهای مختلف دولتی و خصوصی درباره تجربیات شخصی خود ،بدون یک ریال چشمداشت اقتصادی هستم

خدا مساویست با عشق!

دوشنبه, 17 نوامبر, 2014

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست

حرم و دیر یکی ، سبحه و پیمانه یکیست

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید

چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست

ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکیست

ره هر کس به فسونی زده آن شوخ ارنه

گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست

گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم

آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند

بهر این یک دو نفس عاقل و فرزانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد

بی وفائی و وفاداری جانانه یکیست

حسین هنوز مظلوم است……

دوشنبه, 3 نوامبر, 2014

حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌هاي عزاداری اسفند دود می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد “من سگ کوی حسینم” ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
کل یوم عاشورا
یعنی…۱۰ روز و شب …غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی…چند مسجد و چند تکیه!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می‌رود
تا سال بعد
تا یاد بعد

عارفانه ها(8)

چهار شنبه, 30 می, 2012

تا اینجا نشسته ام هیچکس را ندیده ام که از در این مسجد درآمده است،از خویشتن کمتر،الا بیشتر دیده ام.

******

از کسانی باش که اندوه از دل برگیری و از کسان مباش که اندوه به دل هو نهی،

از کسانی باش که مشغول دلی را فارغ کنی و از کسان مباش که فارغ دلی را مشغول کنی.

کوچه مردها(54)

یکشنبه, 4 مارس, 2012

در این قسمت قصد دارم از شبهای محله صحبت کنم.

تقریبا می توان گفت که در سالهای اولیه سکونت ما در آن محله ،شب ها بهتر این بود که مردم در بیرون از خانه نباشند،اما در سال های بعد به تدریج توازن قوا به نفع افراد سالمتر تغییر پیدا کرد.

در آن سال ها معمولا شب ها محله در اختیار معتادان بود که در تابستان ها همه جا محل اتراقشان بود و در زمستانها هر جا که سرپناهی یافت می شد،آتشی روشن می کردند و دور آن به استعمال مواد مخدر می پرداختند و البته در کنار بساط این افراد حلقه های قمار بازها و…. دایر بود.

اهالی محله هم بعلت کثرت اینگونه افراد،سعی به دوری از این افراد و در خانه ماندن داشتند،مگر در مقابله با دزدی ها که به هیچ وجه کوتاه نمی آمدند و به همین خاطر دزدها بیشتر به محله های بالای شهر هجوم می بردند و غنیمت های خود را هم به مالخرها می دادند و در محل خودمان ظاهر سربه راه و آرامی داشتند!

با ایجاد مسجد در محل و بخصوص با استقرار حاج آقا رضوی جوان،به تدریج ورق برگشت و دسته هایی از جوانان سالم محله عرصه را بر حلقه های قماربازها و معتادان تنگ می کردند،اما به علت حمایت مخفیانه ژاندارمری و رژیم از اینگونه افراد باید خیلی محتاطانه برخورد می کردند و معمولا این فرایند به این شکل بود که بچه ها،به هر بهانه ای درگیر می شدند و چند قمارباز یا معتاد را تحویل ژاندارمری می دادند و حاج آقا هم بالای منبر حسابی از آلودگی های محله گله می کرد و به نیروهای انتظامی هشدار می داد که:ساکنین توقع دارند که ژاندارمری با این افراد فاسد برخورد کند و اگر کمبود امکاناتی دارند ،جوانان داوطلب محله آمادگی کمک دارند و از اینگونه تهدیدهای ضمنی و این تعقیب و گریز بین دسته جات جوانان لاابالی و جوانان مسجدی و ژاندارمری ادامه داشت،اما هرچه جلوتر رفتیم آلودگی ها کمتر و کمتر می شد،اما هرگز ازبین نرفت و نهایتا هم این کارها بصورت مخفیانه و زیرزمینی در سطح وسیعی در محله جریان داشت.

این هم یکی از آفات اکثر محلات جنوب شهر منجمله محله ما بود.