برچسب ها بـ ‘مستقل’

برای پدرم

شنبه, 15 اکتبر, 2016

کارگری زحمتکش بیش نبودی
نه پولی داشتی،نه پستی و مقامی
اما همواره سعی کردی با زحمت زیاد و لقمه حلال ما را به انجام برسانی
و الحق که چنین کردی
سال های زیادی است که هیچ نیاز مالی هم به تو نداشتم
کاملا از نظر مالی نسبت به تو مستقل بودم
به لطف خدا و زحماتی که تو برایم کشیدی
پس چگونه است که اکنون که رفته ای
اینچنین احساس بی پناهی می کنم؟
چرا جسارت و جرات خود را از دست داده ام؟
بی پشت و پناه شده ام.

کوچه مردها 170

چهار شنبه, 21 اکتبر, 2015

با دریافت کمک هزینه های تحصیلی،از همان ابتدای دوره دانشجویی،می توان گفت که ما هم به نوعی صاحب درآمد و مستقل از خانواده می شدیم.مبلغ این کمک هزینه ماهانه سیصد تومان بود که به خوبی کفاف هزینه ای ما را در طول یک ماه می داد ،اگرچه بسیاری از ما با اموری مانند تدریس خصوصی،ترجمه،تدریس ساعاتی در هفته در مدارس و…. درآمد دیگری هم داشتیم که موجب گذران خیلی خوب روزگارمان می گردید.
من هزینه های زیادی نداشتم.آن زمان اکثر کتاب های درسی ما به زبان انگلیسی بود که از کتابفروشی داخل دانشگاه که مسئولش آقای بود به نام آقای مریخی ،تهیه می کردین.هر ترم شش هفت کتاب درسی قطور می خریدیم که هیچوقت قیمت آنها در مجموع از ده تومان بیشتر نمی شد.پول اتوبوس ما هم روزانه حداکثر یک تومان می شد که از ماهی بیست تومان تجاوز نمی کرد.بهای بن غذای ما هم حدودا چهل تومان در ماه می شد(هر وعده دو تومان) و به این ترتیب هزینه های ضروری ماهانه من به طور متوسط به هفتاد تومان هم نمی رسید و مابقی این مبلغ به اضافه درآمد من از تدریس های خصوصی صرف لباس و تفریحاتی مثل سینما رفتن و گردش با دوستان و مسافرت می گردید.کاملا از گرفتن پول از پدرم بی نیاز شده بودم و برای خودم استقلال داشتم و احساس شخصیت کاملی می کردم!
تدریس خصوصی من هم با پی بردن همسایه ها نسبت به قبول شدن من در دانشگاه پلی تکنیک و در نتیجه نخبه محسوب شدن من در محله! دیگر نیاز به فعالیت و بازاریابی نداشت و همسایه ها با مراجه به مادر من،می خواستند که من چند جلسه ای را در یک درس با فرزندشان کار کنم و نرخ آن روزها هم بیست تومان برای هرجلسه بود که من معمولا ماهی دویست،سیصد تومان هم از این محل درآمد داشتم.
مجموع دو درآمد فوق از من آدم نسبتا پولداری ساخته بود(البته نسبت به بچه های دیگر محل،و الا نسبت به خیلی از بچه پولدار های دانشگاه که ماشین هم داشتند،من فقیری بیش نبودم) که محل مراجعه بعضی از بچه محل ها برای قرض کردن هم بودم(اگرچه خیلی ها قرض کردند و پس ندادند!) و حتی در مسافرت ها هم سعی می کردند که هزینه ها را گردن من بیاندازند که من هم مقاومتی نمی کردم و با کمال میل این کار را می کردم.
حتی اگر ریا نباشد،در یکی دو مورد هم توانستم به خانواده های فقیر محله ،کمک هایی در بعضی زمینه ها بکنم که در اغنا و لذت بردن روحی من بسیار موثر بودند.

ایران و ایرانی 53

چهار شنبه, 11 سپتامبر, 2013

عامل چهارم مسمغان و فرمانروای روحانی ری بود.

گذشته از موبدانی که فقط به درس و بحث می پرداختند،کسانی هم بوده اند که در جاهای دوردست یا در دژهای استوار تا مدتها پس از سقوط دولت ساسانی همچنان مستقل می زیسته و حکومت خلفا را نمی پذیرفته اند.

در کتابهای اسلامی به نام محلی برمی خوریم که در ری واقع بوده و منطقه فرمانروایی موبدان بزرگ به شمار می رفته است و تا نیمه دوم سده دوم هجری استقلال خود را حفظ کرده است.بنا به تحقیق آقای پورداود ری در قدیم از شهرهای بسیار مقدس شمرده می شده و مرکز روحانیت ایران بوده است.موبدان بزرگ که عنوان “زراتشتروتمه”داشته اند در همین ری اقامت گزیده و مانند پاپ ایتالیا یک قسم سلطنت داشته و ایالت ری مرکز فرمانروایی مادی و معنوی او بوده است.

مولفان عربی این موبدان را به نوان”مصمغان”یاد کرده اند.این کلمه شکل عربی مسمغان است و مسمغان یعنی بزرگ مغ ها یا موبد موبدان،مس در پهلوی به معنی مه فارسی است.

این مرکز زرتشتی در تمام مدت یک قرن و نیم استقلال خود که در زیر فرمان موبدان بزرگ،دور از نفوذ خلفا و اعراب ،روزگار می گذرانده یکی از مراکز مهم نگهداری آثار ایرانی و پناهی برای موبدان زرتشتی بوده است.

شنبه, 15 ژوئن, 2013

این انتخابات نسبت به دفعات قبل از موارد امیدوار کننده ای برخوردار بود:

1 – هیچ صاحب قدرتی از فرد خاصی حمایت نکرد و ظاهرا تا بحال سیستم هم بیطرف مانده است.

2 – کاندیداهای اتخاباتی یکدیگر را تخریب نکردند و شخصیت دیگری را ترور نکردند.

3 – نتیجه اینکه مردم از آرامش بیشتری برخوردار بودند و سالم تر انتخاب نمودند.نمونه این آرامش را در وقار و رفتار مردم پای صندوق رای به چشم دیدم.

4 – و از همه مهمتر اینکه بعد از گذشت سالها هنوز مستقلیم و کاندیدای متمایل به یک قدرت جهانی نداریم.این نعمت بسیار بزرگی است.

امید آنکه به صلاح ندبر و برنامه ریزی نیز مجهز شویم!

به نظر می رسد به سمت اصلاح فرهنگی جامعه و تمدن شهرنشینی در حال حرکتیم.

چنین باد.

دسته بندی مردم دنیا

سه شنبه, 14 فوریه, 2012

پس از چند دهه زندگی ،مردم را بر اساس توان عقلی و تجربی خود ،به این هفت دسته تقسیم نموده ام و البته یقین دارم که کامل و بی عیب نیست.

پس این دسته بندی را در جدولی تقدیم می کنم و از تک تک شما ساکنان معبد نوعدوستی درخواست می نمایم تا نظرات تکمیلی خود را به من هدیه نمایید و مثل همیشه در تکامل اندیشه ام،یاریم فرمایید:

 

 

 

مشخصات رفتاری

فراوانی در جامعه

سمبل شخصیتی

مستقل یا وابسته

تیپ شخصیتی

شخصیت رهبری دارند و مستقل و جدا از بقیه مردمند.در صورتی که حقشان ادا شود ساکتند و در غیر اینصورت برای عقایدشان می جنگند.اگر در جامعه زیاد باشند و با عقاید مختلف و حفظ شوند،رقابتشان باعث بهروزی جامعه می گردد و اگر تنها در قدرت باشند،خطرناک است.

کم

شیر(عقاب)

مستقل

درون گرا

دارای قدرت تجزیه و تحلیل و پیش بینی آینده هستند.به همین خاطر اغلب تئوریسین های قدرت روز یا قدرت حاکم آتی می گردند.به شدت فرصت طلبند و در حال توجیه قدرت روز هستند.

کم

روباه

مستقل(وابسته نما)

درون گرا

ذاتا بیرحمند و به هیچکس جز خودشات متکی نیستند.دوست و دشمن نمی شناسند و در هر فرصتی به هرکس و هرجا که پیش آید حمله می کنند.

کم

گرگ

مستقل

درون گرا

به شرط برخورداری از مواهب قدرت،به لشگر آنان می پیوندند و تا بهره مندند،تابع و حامی قدرتد.

کم

کفتار(لاشخور)

مستقل(وابسته نما)

درون گرا

میل شدیدی به خودنمایی و شهرت دارند و در این راه بسیار زحمت می کشند و در صورت حمایت قدرت روز از آنان،وفادار می مانند.بسیار نیاز به توجه دارند.

کم

طوطی

وابسته مشروط

برون گرا

محور های اعتقادی قوی دارند و به اعتقادات خود وفادار.رهبرشان چه بر سر قدرت باشد و چه نباشد ،همیشه حامی او خواهند بود.افرادی جدی،زحمتکش و وفادارند.

کم

سگ(اسب)

وابسته

برون گرا

برایشان فرقی ندارد چه کسی بر آنان حکومت می کند.به دنبال گذران راحت و بی دردسر و زحمت زندگی هستند.به هیچ چیز اعتقاد چندانی ندارند،جز خودشان و هرکه این”خود”آنها را ارضا کند،مورد تاییدشان است.بیشتر تماشاچی و نظاره گرند.همیشه به قهرمان نیاز دارند.

خیلی زیاد

کوالا(میمون)

وابسته

برون گرا

 

همسفر

سه شنبه, 6 سپتامبر, 2011

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد

بگذار خرده اختلافهایمان،باهم باقی بماند

خواهش می کنم که مخواهی یکی شویم

مطلقا یکی

مخواه که هرچه دوست داری،من همان را،به همان شدت دوست داشته باشم

و هرچه من دوست دارم،به همان گونه،مورد دوست داشتن تو هم باشد

مخواه که هردو،یک آواز را بپسندیم

یک ساز را،یک کتاب را،یک طعم را،یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد،سلیقه مان یکی،و رویاهایمان یکی

هم سفر بودن و هم هدف بودن،ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن،دال بر کمال نیست،بلکه دلیل توقف است

عزیز من

دونفر که عاشقند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است

واجب نیست که هردو صدای کبک،درخت نارون،رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند

و یکی کافی است

عشق،از خودخواهی و خودپرستیدن ها گذشتن است

،اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست

من از عشق زمینی حرف می زنم،که ارزش آن در حضور است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نباشد،بگذار نباشد

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم

بخواه که در عین یکی بودن،یکی نباشیم

بخواه که همدیگر را کامل کنیم،نه ناپدید

بگذار صبورانه و مهرمندانه،در باب هرچیز که مورد اختلاف ماست،بحث کنیم

اما نخواهیم که بحث،ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند

بحث،باید ما را به ادراک متقابل برساند،نه فنای متقابل

اینجا،سخن از رابطه عارف با خدای عارف نیست

سخن از ذره ذره واقعیت هاو حقیقت های عینی و جاری زندگی است

بیا بحث کنیم

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم

بیا کلنجار برویم

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم

من و تو،حق داریم در برابر هم قد علم کنیم

و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم

بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم

عزیز من

بیا متفاوت باشیم

قسمتی از نامه نادر ابراهیمی به همسرش