برچسب ها بـ ‘مسابقه’

دل نوشته 46

شنبه, 14 مارس, 2020

همه آرزو دارند عاقبت به خیر شوند و این برای خیلی ها،بهترین دعاست.
اما خداوند هم پیشاپیش جواب این سوال را داده،
خدا می گه :عاقبت مال افراد متقیه و عزیز ترین آدم ها هم پیش من همون ها هستند.
اما افراد متقی کی ها هستند؟
به نظر من حقیر گیج روسیاه:
اونها که برای حل مشکلات خودشون ،
فقط از خدا کمک می خواند وصبر می کنند و به خودش توکل می کنند ،
و برای حل مشکلات دیگران،هرکاری از دستشون برمیاد، انجام می دهند.
انگار تو مسابقه خوبی کردن به دیگران شرکت کردند و هیچ چیز جز اول شدن تو این مسابقه اونها را راضی نمی کنه!

کوچه مردها 106

چهار شنبه, 10 آوریل, 2013

وقتی کلاس اول دبستان را تمام کردم و خواندن و نوشتن را آموختم،پسر خاله بزرگم بعنوان هدیه با سوادی پنج ریال خرج کرد و برایم یک مجله کیهان بچه ها خرید.

با کنجکاوی تمام نگاهش کردم.روی جلد مجله عکس دختر بچه چهارپنج ساله ای بود که با لباس باله ژست رقص گرفته بود و پشت جلد مجله هم داستان تصویری بود از دانلد داک(اردک والت دیسنی) که موضوعش این بود که او یک پوند دانه خوراکی می خرد و برای تقسیم کردن تک تک آنها را می شمرد تا عادلانه بین بچه هایش تقسیم کند!عنوان این داستان تصویری هم این بود که”حساب حساب است،کاکا برادر”.

برای اولین بار بود که با این تصاویر و ضرب المثلها و ….آشنا می شدم و انگار که وارد دنیای ناشناخته ای شده بودم.مطالب داخل مجله هم خیلی جالب بودند:از داستان های ساده و زیبا گرفته تا شعر و مسابقه و…….

به حدی من جذب مطالب این مجله شده بودم که یکی دو روز بعد از خواندن مطالب آن ،که از روز شنبه به دستم می رسید،بی صبرانه روز شماری می کردم تا شنبه بعدی برسد و من شماره جدید این مجله را تهیه کنم.معتاد این مجله شده بودم و این اعتیاد همچنان در من ادامه پیدا کرد و عادت مطالعه همچنان در من باقی است.

فکر می کنم این تنها اعتیاد قابل قبول در دنیا باشد!

واگویه ها 14

سه شنبه, 10 جولای, 2012

آن هنگام که مسابقه زندگی را آغاز نمودم

پرشور و عجول و پرزور بودم

بی وقفه می دویدم و هدف داشتم

می خواستم زودتر از رقیبان و همراهان به خط پایان یا همان موفقیت برسم

اما امروز…….

عاقل و خسته وبی شورم

خط پایانی وجود ندارد

هرچه هست در همان مسیر است

حیف است که همراهان را تنها بگذاری و از آن ها دور شوی

با آنها باید ماند و زندگی کرد

با غم هایشان گریست و در شادی هایشان خندید و رقصید

با مردم باید ماند

دوستان خود را از دست نده!

چهار شنبه, 11 می, 2011

در سرتاسر دنیا دوستانی دارم

در این شهر بزرگ که پایانی ندارد

روزها در گذرند و هفته ها به سرعت سپری می شوند

و قبل از اینکه متوجه شوم یک سال گذشته!

و چهره دوست قدیمی خود را نمی بینم

برای اینکه زندگی یک مسابقه سریع و وحشتناک است

می داند که هنوز دوستش دارم

اما زمانی که من زنگ درب او را می زدم و او زنگ درب مرا

ما جوانتر بودیم

و حالا سرمان شلوغ است

خسته از این بازی احمقانه

خسته از نام گزاری ها

فردا به خود می گویم،به دوستی زنگ بزنم

فقط نشان دهم که به فکرش هستم

اما فردا می آید و می رود

و فاصله بین ما زیادتر و زیادتر می شود

در نزدیکی ها ،هنوز دوردستهایی هست

تلگرام:آقا،امروز دوستت مرد!

و این چیزی است که به دست می آوریم و مستحقش هستیم

در نزدیکی ها،دوستی ناپدید می گردد

همیشه به خاطر داشته باش،منظورت از چیزی که می گویی چیست؟

اگر کسی را دوست داری ،به او بگو

از اظهار وجود خودت،نترس

در دسترس باش و به دیگران بگو چه نظری نسبت به تو دارند

روزت را دریاب و هرگز حسرت گذشته را مخور

و مهم تر از همه،به دوستانت نزدیک باش

به آنها که کمک کردند که از تو شخصیتی بسازند که امروز هستی