برچسب ها بـ ‘مسئول’

تصویر نوشته 180

سه شنبه, 22 سپتامبر, 2020

مقالات 6

یکشنبه, 31 می, 2015

از آدم تا انسان 6

در وجود آدمی بر اساس حکمت الهی،غرایزی همچون نیازهای فیزیولوژیک جسمی وجود دارد که باید به آنها نیز پرداخت و در صورت ارضای آنها – البته فقط در حد لازم – می توان به وظیفه اصلی آدمی که همان حرکت به سوی خداست،پرداخت.پس می توان نتیجه گرفت که با محرومیت از آنچه که خداوند بر وجود ما مقدر نموده(با عبادت و انزوا و جدا شدن از سایر همنوعان ) نمی توان به رسالت و تکلیف اصلی خود عمل نمود.
حال می توانم با ذکر مقدمات فوق به بیان مراحل رشد روحی آدم از دیدگاه خود، از بدو تولد تا مرگ،با هدف”انسان شدن” و به خدا پیوستن بپردازم و همانگونه که در ابتدا توضیح دادم در این تلاش از مثال های حکیم بزرگ روح،”مولوی” نیز برخوردار گردیم:
1 – جدایی از خدا
انسان با تولدش و آمدن به این دنیا،در حقیقت به مدت کوتاهی از خدا(یا همان اصل و ریشه خود) جدا می گردد.تا چند سال که از خود هیچگونه قدرت و اختیاری ندارد و اصلا نمی تواند به چیزی بیاندیشد.باید از نظر فیزیکی رشد کند و به یادگیری از محیط و کسان اطراف خود بپردازد و اگر اراده و حکمت الهی بر این بود که به سنی برسد که اصطلاحا از نظر فکری به قدرت تمیز و اختیار برسد ،زمانی پیش می آید که باید راه خود را در زندگی تعیین کند.به قول دکتر شریعتی:
تا ایستاده‌ای، هیچی، چون ایستاده‌ای، هیچی
یکی را انتخاب می‌کنی، براه می‌افتی،
و با انتخاب راه “رفتن”ات، “خود”ت را انتخاب می‌کنی،
معنی می‌شوی
از همین نقطه است که انسان “مسئول” می شود و “پاسخگو در برابر انتخابش”.

آرزو هایم……..

یکشنبه, 15 دسامبر, 2013

خدایا
خود به خوبی می دانم که چقدر گنهکارم و روسیاه
و نیز می دانم که خود مسئول تمامی این گناهانم
چرا که تو به من نعمت اندیشیدن را دادی
که به هیچ موجود دیگری در جهان نداده ای
و همین ابزار تشخیص حق و ناحق است
اما چیزهای دیگری هم می دانم
می دانم که تو اگرچه منطق مطلقی
و بالاترین قدرتها نزد توست
و حاصل این دو ،این می شود که:
گندم از گندم بروید،جو ز جو
پس باید نزد تو جوابگوی گناهانم باشم و در این تردیدی نیست
اما معجزه هم می کنی
بخشاینده و کریم هم هستی
و بخشنده ها را هم دوست داری
پس
می بخشم تا بخشیده شوم

افسوسی به جا مانده!

شنبه, 25 آگوست, 2012

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل

کجا دانند حال ما ،سبک عقلان بی پروا

خبر مرگ سه غنچه شش هفت ساله را در ضبط یک برنامه تلویزیونی در زنجان که شنیدم،دلم بسیار گرفت و به خود اجازه دام در شعر خواجه شیراز کمی دست ببرم!

تا به کی با سپردن کار به دست افراد ناشایست و بدون حداقل استاندارد های لازمه شغلی باید شاهد حوادثی اینچنینی باشیم؟ تجسم لحظه پرپر شدن این سه کودک انسان را به جنون می کشاند.آیا می توان انتظار داشت از این پس پدر و مادرهای این بچه ها افراد معمولی و تندرستی باشند؟

به کجا باید شکایت برد؟

چه کسی مسئول است؟

افسوس!

شنبه, 16 ژوئن, 2012

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل

کجا دانند حال ما ،سبک عقلان بی پروا

خبر مرگ سه غنچه شش هفت ساله را در ضبط یک برنامه تلویزیونی در زنجان که شنیدم،دلم بسیار گرفت و به خود اجازه دام در شعر خواجه شیراز کمی دست ببرم!

تا به کی با سپردن کار به دست افراد ناشایست و بدون حداقل استاندارد های لازمه شغلی باید شاهد حوادثی اینچنینی باشیم؟ تجسم لحظه پرپر شدن این سه کودک انسان را به جنون می کشاند.آیا می توان انتظار داشت از این پس پدر و مادرهای این بچه ها افراد معمولی و تندرستی باشند؟

به کجا باید شکایت برد؟

چه کسی مسئول است؟

از ژان پل سارتر

سه شنبه, 8 فوریه, 2011

 

ازهمه اندوهگين تر شخصي است كه از همه بيشتر مي خندد.

**********

فقرا نمي دانند كه تنها دليل آنها براي زندگي، تمايل ما به تظاهر در برخورداري از فضيلت سخاوت است.

**********

در عشق، يك نفر به اضافه ي يك نفر مساوي يك است.

**********

لجن، زجر آب است.

**********

انسان روش مند از آزادانديشي به دور است.

**********

انسان محكوم است كه آزاد باشد، چرا كه به محض پرتاب شدن به اين دنيا، مسئول كارهاي خويش است.

**********

وقتي ثروتمندان جنگ به پا مي كنند، اين فقرا هستند كه مي ميرند.

یادداشتی از نلسون ماندلا

سه شنبه, 18 ژانویه, 2011

من باور دارم
که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدمی بشوم که مى‌خواه
م

من باور دارم…
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن

من باور دارم…
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم

من باور دارم…
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از اینکه چه احساسى داشته باشیم

من باور دارم…
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند

من باور دارم…
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد

من باور دارم…
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد

من باور دارم…
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم

من باور دارم…
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم

من باور دارم…
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد

من باور دارم…
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد

من باور دارم…
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم

من باور دارم…
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند

من باور دارم…
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است

من باور دارم…
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم

من باور دارم…
که صرفنظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد

من باور دارم…
که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم

من باور دارم…
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند وکاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد

من باور دارم…
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد

من باور دارم…
شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست،
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند