برچسب ها بـ ‘مریض’

تو را من دوست دارم

دوشنبه, 12 اکتبر, 2015

تو را من دوست دارم،چون بهاران
عطش از دل بری چون چشمه ساران
تو چون شبنم به روی صورت گل
دهی جلوه به دشت و سبزه زاران
تو نوشداروی جان هر مریضی
رخت مرهم نهد بر زخم یاران
تو گرمی،دلنشینی،چون بیایی
کویر قلب من نوشد ز باران
عزیزم،دلبرم،آرام جانم
تو الهامی، دهی جانم به سامان

خدمت به نیازمند

یکشنبه, 1 دسامبر, 2013

داستانی را از کتاب “نورالعلوم” نوشته شیخ ابوالحسن خرقانی برایتان می آورم:

دو برادر بودند که مادری مریض داشتند.

با خود قرار گذاشتند که هر روز به نوبت یکی به عبادت بپردازد و دیگری به پرستاری مادر.

چون روز اول گذشت ،برادری که عبادت می کرد از دیگری خواست تا باز هم به عبادت مشغول باشد و او به تیمار مادر بپردازد.برادرش پذیرفت و این مطلب آنقدر ادامه داشت تا مادر حالش خوب شد و به زندگی عادی بازگشت.

چون عمر برادر عابد به سر رسید ،متوجه شد که نزد خداوند ثواب برادرش بسیار بیش از او بوده است و این را ظالمانه دانست که من همه این مدت به عبادت و نیایش و خدمت تو مشغول بوده ام،چگونه اجر او بیش از من است؟

پاسخ آمد:

تو خدمت به بی نیازی کردی و او خدمت به نیازمندی.

گل های مرداب 2

دوشنبه, 15 آوریل, 2013

خودش میدونه داره هر کسی ارزویی

این  باشه  ارزومون  نریزه  ابرویی

باهم بیایم دعا کنیم

خدامونو صدا کنیم

که اسمون بباره

فراوونی بیاره

ازش بخوایم برامون

سنگ تموم بذاره

راه های بسته باز شه

هیچکی غریب نباشه

صورت و شکل هیچکس

مردم فریب نباشه

شفا بده مریضو

خط بزنه ستیزو

رو هیچ دیوار و بومی

نخونه جغد شومی

دعا کنیم رها شن

اونا که توی بندن

از بس نباشه نااهل

زندونا رو ببندن

خودش میدونه داره ….

سیا ه و سفید یه رنگ بشه

زشتیهامون قشنگ بشه

کویرا اباد بشن

اسیرا ازاد بشن

اگر من ……..بودم

سه شنبه, 20 سپتامبر, 2011

اگر من یک رفتگر بودم

سکوت شب ها را زمانی برای خدمت به خلق خدا و راز و نیاز با خود او می دانستم.

همه جا را با علاقه و قصد خوشحالی ساکنین تمیز می کردم و به لبخند رضایت مردمم راضی بودم.

باسلامی گرم و مهربانی از همه می خواستم تا با رعایت نظافت یار یکدیگر در پاکی و سلامت باشیم.

عشقم را به همنوعانم با رفتار و گفتارم ثابت می کردم تا همه به این خاطر یار من و عاشق یکدیگر باشم.

از حال مریض ها و نیازمندان محل دیگران را مخفیانه مطلع می کردم تا به یاریش بشتابند.

پیک و قاصد آشتی برای آنها می شدم که از یکدیگر گله و کدورتی در دل دارند.

به همه می فهماندم که پاکی محیط زیست،پاکی دل را به همراه خواهد آورد.

و تمام تلاش خود را برای حاکمیت و ترویج عشق در محله خواهم نمود.