برچسب ها بـ ‘مرداب’

با اجازه آقای اخوان ثالث!

دوشنبه, 9 دسامبر, 2019

عاقلتر از آنیم که دیوانه نباشیم
محرمتر از آنیم که بیگانه نباشیم
حیرانتر از آنیم که پروانه نباشیم
فانی تر از آنیم که چون شمع نباشیم
ما و رخ معشوق و شب تار و می ناب
تشنه تر از آنیم که مستانه نباشیم
خاک در کوی تو گر سرمه ما نیست
خاکی تر از آنیم که مرداب نباشیم
ای مرحمت لطف الهی تو خوش باش
مجنون تر از آنیم که شاکر نباشیم
عشق تو اگر شهره آفاق نمودم
راضی تر از آنیم که سرگشته نباشیم

آلودگی 1

شنبه, 27 می, 2017

انسان بصورت عقلانی باید از هرنوع آلودگی دوری نماید اما در عمل کاملا در خلاف این جهت گام برمی دارد!
به طور کلی می توان آلودگی ها را به دو دسته تقسیم نمود:
1 – آلودگی جسمی یا محیط زیست:نابود کننده جسم آدمی
شاید در این مورد نیاز به توضیح زیادی نباشد: آلودگی شدید هوا در شهرهای بزرگ،روند مستمر نابودی جنگل ها و فضای سبز طبیعی شهرهای کوچک و روستاها،خشک شدن مرداب ها و دریاچه ها،امواج مضر موجود در فضای محیط زیست انسان،آلودگی آب ها،خاکها و…..ده ها مثال دیگر،هرگونه تردیدی را در این زمینه از بین می برد.
بشریت با جدیت و تلاش عجیبی در حال تیشه زدن به ریشه زندگی و هستی خود است!
2 – آلودگی روحی یا فرهنگی: نابود کننده روح انسان
رواج دروغ،استثمار دیگران،سعی در فریب جامعه برای اهداف دنیایی و مادی،تلاش برای رسیدن به ثروت نامحدود و در نتیجه شکاف طبقاتی و فقر بسیاری دیگر از مردم و…….،همگی حکایت از بیماری روحی اکثریت ما و در نتیجه جامعه می نماید.
با توجه به مطالب قبلی برای ریشه کن نمودن این مطالب آیا نمی توان نتیجه گرفت که “آلودگی روحی” علت است و “آلودگی جسمی” معلول؟
هرکس که “منافع فردی” خود را بر “منافع جمعی” جامعه مقدم بداند،روحش آلوده است و نیاز به پالایش روحی دارد. با این حساب می توان گفت: آلودگی جسم و محیط زیست هم تابعی از آلودگی روح است.
حالا دیگر شاید شما هم با من هم عقیده باشید که هم آلودگی محیط زیست و هم آلودگی روحی تابعی از “آلودگی فرهنگی” هستند.

تصویر نوشت 3

سه شنبه, 24 می, 2016

421239871_20446

یا حسین

سه شنبه, 12 نوامبر, 2013

من فروافتاده ام،دستم نمی گیری حسین؟

من زاسب افتاده ام،اصلم نکو دارا حسین

جان بابایت علی،از رنج هستی وارهان

این تن رنجور ما،رحمی نما،آقا حسین

جان من،آقای من،مولای من،سالار من

جان زهرایت دمی یاری نما ما را،حسین

جان عباست حسین،روح مرا گردی بپاش

ورنه با رویی سیاه،بینم خدا را یا حسین

هرچه گفتم از قدیم همراه دیگر عاشقان

من حسین گم کرده ام،پیدا نگشتی یا حسین

من که خود دانم چرا،زیرا درین محنت سرا

گم کنیم راه تورا،ما را ببخشا یا حسین

گر نباشد عشق تو،پس ما کجا سازیم پناه

ای شفیع گمرهان،سالار مردان یا حسین

ما به مرداب گنه،عادت به بودن کرده ایم

عطری از انفاس خود،بر ما بباران یا حسین

پاسداری خدا،از تو بمانده یادگار

حالیا بر ما نما،نیمه نگاهی یا حسین

مردی و مردانگی،معنای خود از تو گرفت

در ره آزادگی،افسانه گشتی یا حسین

من دلم خواهد کزاینک تا دم روز جزا

دائما نجوا نمایم،یا حسین و یا حسین

یا علی…….

دوشنبه, 29 جولای, 2013

علی انسان آرمانی

هم انسان بود و هم الگو

به حدی او به بالا رفت

که بر خوان خدا بنشست

که یعنی ای بشر دریاب

تو را جا در کجا باشد؟

در آن مرداب و خاک و گل

به دنبال چه می گردی؟

به شهر علم مشعلدار

علی شیر میادین بود

میان کوچه های شهر خود هر شب

علی یار فقیران بود

علی اول،علی آخر

علی باور،علی یاور

علی گریان و سر در چاه

ولی در جنگ ها،حیدر

علی دستگیر روز غم

علی الماس روح پرور

علی ساقی،علی داور

علی باقی،علی زرگر

علی مقصد،علی غایت

علی الگو،علی سرور

آتش بدون دود 2

سه شنبه, 23 آوریل, 2013

مردم باید اشتباهات تو را جمع کنند،از مجموع اعمالی که انجام داده ای کم کنند،و بعد ببینند چه چیز باقی می ماند.باقیمانده مهم است نه تعداد اشتباه

***********************

دریا به مرداب نمی ریزد،و اگر ریخت،دیگر دریا نیست،مرداب است.

***********************

فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی می کند،به نوسازی تاریخ می رود،اما پدری که از فرزندان آگاه خویش روی می گرداند،تنها خود را نابود می کند.

***********************

اعتماد کور،بزرگترین دلیل درماندگی است.

************************

تا آن هنگام که رهبران و پیشگامان،مظهر اراده آگاه توده ها نباشند،و تا توده ها،سوای شعور تاریخی شان، خود به مرحله تحلیل عینی لحظه به لحظه حوادث نرسند،فریب خوردن،و به بیراهه کشانده شدن ،و تن به تقدیر آوارگی و درماندگی سپردن،برای توده ها ،امری است نه چندان غریب و بعید.

***********************

آنها که نمی جویند و نمی پرسند و نمی شناسند،خیل کوران را مانند،دلبسته بن عصای بینایی،و وای اگر آن بینا به راه خویشتن برود نه راهی که کوران را آرزوست،و وای اگر آن به ظاهر بینا،خود در معنا کوری باشد که بن عصای بیگانه ای را گرفته باشد.

گلی در مرداب

دوشنبه, 8 آوریل, 2013

من جز موسیقی اصیل ایرانی از هیچ نوع دیگر موسیقی خوشم نمیاد.

فکر می کنم انواع دیگر موسیقی های موجود ایرانی مثل مردابی می مونند که سعی دارند موسیقی اصیل ما را مثل یک مرداب در خود فروبرند و نابودش کنند.

اما اگر مثلا به مرداب بندر انزلی رفته باشید می بینید که چه نیلوفر های زیبایی را در خودش پرورش داده!

در داخل انبوه موسیقی های وارداتی و ترانه های غریبه با فرهنگ ما،بعضا شعرها و ترانه هایی پیدا می شوند که حکم همان گل زیبای نیلوفر درون مرداب را دارند.

به شعر زیبای ترانه “تصور کن” آقای سیاوش قمیشی توجه بفرمایید:

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون، خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت، ارزش نیست
جواب همصدایی ها، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره ،نه بمب افکن ،نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین، جا نمیزاره
همه آزاد آزادن
همه بی درد بی دردن
تو روزنامه، نمی خونی
نهنگا خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن ،بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه، بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه ،پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان، یه افسانه س
تمام جنگای دنیا شدن ،مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست
برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه
تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده
وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی، بشی تعبیر این رویا

کمی بیاندیشیم 43

سه شنبه, 15 ژانویه, 2013

باران باش و ببار.

نپرس پیاله های خالی از آن کیست؟

******************

مرداب رود را پرسید:چگونه چنین زلال شدی؟

رود گفت:از آن رو که گذشتم!

***********************

هیچ چیز را نمی توان به کسی یاد داد.

اما می توان به او کمک کرد تا خود حقیقت را بیابد.

گالیله