برچسب ها بـ ‘مذهب’

تصویر نوشته 117

سه شنبه, 21 می, 2019

تکه های ناب 12

چهار شنبه, 25 جولای, 2018

ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود

قیصر امین پور

عاشقانه ها 28

یکشنبه, 4 نوامبر, 2012

هر دل که به عشق مبتلا نیست

واقف ز شکیب حال ما نیست

از فتنه عشق سر کشیدن

در مذهب عاشقان روا نیست

رسم و ره یار،بی وفایی

زان است که عمر را وفا نیست

ماییم و نیاز اگرچه آن نیز

در حد قبول هست یا نیست

 

خیالی بخارایی

ایران و ایرانی(3)

یکشنبه, 22 آوریل, 2012

اما این “فرهنگ” چیست؟

ترجیح می دهم برای تبیین این موضوع از سخنرانی ها و نظرات دکتر شریعتی استفاده نمایم.

ایشان در گفته ها و نوشته های مختلفی ،اینگونه تعریف خود را بیان می نماید که:

تمدن از ریشه مدن و خویشاوند مدینه است و چون مدینه به معنای شهر است و تمدن به معنای انتساب،استناد،وابستگی نمودن به آن معنایی است که در این باب آمده است،بنابراین تمدن یعنی احساس وابستگی به مدینه(شهر) و نمایش آن.

شهری یعنی متمدن،در برابر چادر نشین و صحرانشین.

تمدن به معنای کلی عبارت است از مجموع ساخته ها و اندوخته های معنوی در جامعه انسانی.وقتی می گوییم ساخته های انسانی،مقصود آن چیزی است که در طبیعت در حالت عادی وجود ندارد و انسان آن را می سازد.

انسان دوجور چیز می سازد:معنوی و مادی،یکی صندلی می سازد که مادی است و دیگری شعر می سازد که معنوی است.مجموعه علوم،از ساخته های معنوی انسان است.بنابراین مجموع تمدن بشری عبارت است از میراث گذشته،تقلید از دیگران و ساخت اکنون خود است و وجوه مادی و معنوی دارد.وجه معنوی تمدن را “فرهنگ” گویند.

شعر و مذهب جزئ فرهنگ است و ساخت معنوی انسان است ،خط و ادبیات،تمام رشته های علمی و مجموعه علوم انسانی و هنر و علوم مربوط به آن جزئ ساخته های معنوی و بنابراین جزئ فرهنگ است.

پس جامعه تمدن و فرهنگ را می سازد نه افراد.خیام و ابوعلی سینا ساخت معنوی جامعه اند.ارزش جامعه به آدمهایش است،آنچه معنوی است،فرهنگ و آنچه مادی است،تمدن می نامیم.

جوامع باید فرهنگ منطبق با روحیات و شاخص های خاص خود را داشته باشند و از تعامل با فرهنگ های دیگر در جهت تکامل و بهبود فرهنگ خودشان استفاده نمایند ،نه اینکه فرهنگ خود را رها کرده و تحت سیطره فرهنگ دیگری قرار گیرند که این را استعمار فکری می نامند.شناختن وجه فرهنگی استعمار در دنیای امروز پدیده تازه ای است و بزرگترین مبارزه،برخورد با این پدیده است.

در زمان ما مبارزه با استعمارگران نوین،فحش دادن یا بد گفتن یا مبارزه سیاسی است،در صورتی که امروزه قبل از اینکه استعمار یک وجه اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و یا نظامی داشته باشد،وجه فرهنگی دارد .بزرگترین وظیفه روشنفکران در دنیای امروز،شناختن وجه فرهنگی استعمار است و بالاترین مبارزه،مبارزه فرهنگی است.

در مذهب ما

یکشنبه, 3 جولای, 2011

 

در مذهب ما،ساقي و زاهد چه رفيقند

در معبد ما،ناكس و مغرض چه غريبند

داني زچه رو عرش خدا در دل ما بود؟

زيرا كه فقيران،بر اين عرصه اميرند

ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم

بس عاقل و فرزانه كه در اين دهراسيرند

با ما ز صلاح و خرد و عقل مزن دم

اين خرقه نياكان من از ريشه دريدند

 

چگونگی سوال مهم است

شنبه, 28 می, 2011

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»

ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»

جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»

كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»

جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.

ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»

ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم؟» 

كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»

وصيتنامه داريوش

دوشنبه, 31 ژانویه, 2011

وصيتنامه داريوش

اينك كه من از دنيا ميروم بيست وپنج كشور جزو امپراتوري ايران ميباشد ودر تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد.و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام ميباشند و مردم كشور ها نيز داراي احترام هستندجانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد وراه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها دخالت نكند و مذهب و شعائر آنها رامحترم بشمارد اكنون كه من از دنيا مي روم تو دوازده كرور در زردرخزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو ميباشد. زيرا قدرت يك پادشاه فقط در شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره ها يبافزايي نه كه از آن بكاهي.من نميگويم كه از آن برداشت نكني زيرا قاعده اين زر اين است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند. اما در اولين فرصت آنچه را كه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.ده سال است كه من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها كه از سنگساخته ميشود به شكل استوانه است , در مصر آموختم .چون انبار ها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها سالها مي ماند. بدون اينكه فاسد شوند. وتوبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بو جاري شد به انبار منتقل نما. بدين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.هرگز دوستان ونديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو كافيست.چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آن به مردم ظلم بنمايند و استقاده نا مشروع كنند نخواهي توانست آنهارا مجازات كني چون با تو دوست هستند وتو ناچاري رعايت دوستي نمايي.كانالي كه من ميحواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را باتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند.اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران , نظم وامنيت برقرار كند. ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني. با يك ارتش نيرومند به يونان خمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.توصيه ميكنم هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور كن.افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نكن.اگر بد رفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد. ولوبه قيمت كشته شدن جان خودشان باشدو تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند وتسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسندتا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود وهر قدر كه فهم آنها زيادتر شود تو بهتر ميتواني سلطنت كني. همواره حامي كيش يزدان پرست باش ولي هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي كنند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشدكه از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند.بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه كفني را خود فراهم كردم برمن بپيچان ودر تابوت سنگي قرار بده ودر قبر بگذار. اما قبرم را كه موجوداست مسدود نكن تا هر زمان كه متواني وارد قبر شوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي. من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم ,مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد.خواه پادشاه بيست وپنج كشور باشد و يا يك خار كن. اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر شوي و تابوت را ببيني.زنهار , زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن كه يك قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد. زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.هرگز از آباد كردن دست بر ندار , زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت.در آباد كردن , حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده.عفو وسخاوت را قراموش نكن وبدان كه عفو فقط موقعي بايد بكار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطائي كرده باشد واگر به ديگري خطائي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي .بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با كساني كه غير از تو در اين جا حاضرند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است.

چند رباعی از عین القضات همدانی

دوشنبه, 13 دسامبر, 2010

آتش بزنم،بسوزم این مذهب و کیش

عشقت بنهم بجای مذهب در پیش

تا کی دارم عشق نهان در دل خویش

مقصود رهم تویی،نه دینست و نه کیش

******

آن کس که درون سینه را دل پنداشت

گامی دو نرفته،جمله حاصل پنداشت

علم و ورع و زهد و تمنا و طلب

این جمله رهند،خواجه منزل پنداشت

******

مهراب جهان،جمال رخساره ماست

سلطان جهان،این دل دیوانه ماست

شور و شر و کفر و توحید و یقین

در گوشه دیده های خون باره ی ماست

******

در عشق،نشان عقل باختن است

از کون و مکان هردو بپرداختن است

گه کافر و گاه،مومن بودن

با این دو مقام،تا ابد ساختن است

******

صیاد همو،دانه همو،صید همو

ساقی و می و حریف و پیمانه همو

گفتم که زعشق او به میخانه شوم

دیدم که بت و حاکم بتخانه ،همو