برچسب ها بـ ‘مدد’

آلودگی 2

شنبه, 3 ژوئن, 2017

راه نجات ارتقائ فرهنگ ملی است. ما به شدت در این زمینه صدمه خورده ایم و جلوه های گوناگون این بیماری را در همه رفتارهای اجتماعی خود مانند رانندگی،کسب و کار،مدیریت ،تبلیغات انتخاباتی و ….. می توان مشاهده نمود.
باید راه چاره ای جست و متناسب با نسخه نوشته شده از ابزارهای مناسبی بعنوان نسخه و داروی معالجه این مرض،مدد جست.
در این راه ابزارهای ما کدامند؟
مولفه های فرهنگی ما در کشور به شرح زیر می باشند:
الف – اسلامیت
واقعیتی که دوست و دشمن همگی به آن معترفند این است که دین اسلام و مذهب شیعه در این کشور چنان ریشه دوانده که نمی توان به چیزی غیر از آن بعنوان محرک و پیش برنده مردم به سمت اهداف عالی کشور فکر نمود.
بی گمان عدم استفاده از این اعتقاد در ارتقای فرهنگ کشور ،هر تلاشی را بی ثمر و عقیم خواهد نمود و به همین دلیل می توان ادعا نمود که در بحث علاج بیماری های فرهنگی جامعه ما ،بزرگترین مسئولیت بر دوش روحانیون و حوزه های علمی و مرجعیت می باشد.
ب – ایرانیت
فرهنگ بسیار قدیمی و تاریخی ملت ایران که چند هزار سال قدمت دارد،یکی دیگر از نقاط قوت این کشور است که ایرانی را در مواجهه با مشکلات خود به زره ای مضاعف مسلح و مجهز می نماید و تقریبا همه مردم ایران با هر عقیده و مسلکی نسبت به ارزش ها و تاریخ غنی خود وفادار می باشند.
در طول تاریخ این دو ویژگی چنان به هم تنیده شده اند که هرگز هیچ حکومتی نتوانسته است یکی از آنها را به نفع دیگری تضعیف نماید.

جایگاه اندیشه

شنبه, 29 آوریل, 2017

دنیای مجازی همچون سیلی در حال بردن همه چیز ما با خود است و در این میان با ارزش ترین چیزی را که از دست داده ایم،قدرت اندیشیدن مستقل و تصمیم گیری بر اساس خرد است.
هرچه را که می بینیم و می خوانیم نباید باور کنیم،بلکه باید با مدد از عقل(این سرمایه بزرگی که مختص بشر است) آن را تجزیه و تحلیل کنیم،با سایر اخبار مربوطه مقایسه کنیم و در نهایت تصمیم به پذیرفتن یا عدم پذیرش آن بگیریم.
چه بسیار اخباری که به سرعت در جامعه رواج پیدا می کند،جریان سازی می کند و آبروی فرد یا جمعی را می برد و نهایتا معلوم می شود که یا حقیقت نداشته و یا به آن شدت و حدتی که نشان داده شده است ،نبوده است.
تاریخ و علل سقوط و رشد ملتها و جوامع ،شاهد این مدعای من است.از این معلم پیر بیشتر بیاموزیم.

از عماد خراسانی

دوشنبه, 16 نوامبر, 2015

دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل بجان آمد و او بر سر ناز است هنوز

گرچه بيگانه ز خود گشتم و ديوانه ز عشق
يار عاشق کش و بيگانه نواز است هنوز

خاک گرديدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز

گرچه هر لحظه مدد مي‌دهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز

همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز

گرچه رفتي ، ز دلم حسرت روي تو نرفت
در اين خانه به اميد تو باز است هنوز

اين چه سوداست عمادا که تو در سر داري
وين چه سوزي‌ست که در پرده ساز است هنوز

همرنگ جماعت شو

دوشنبه, 10 سپتامبر, 2012

خواهی نشوی همرنگ ،رسوای جماعت شو

گر عاشق معبودی،مشغول به خدمت شو

در خلق نمی شاید،امید به خدمت بست

این طایفه گر پرسی،گویند که نادان شو

خنجر زدن همره،علم و هنری دانند

وز درد مدد خواهی،گویند به طبیبان شو

در کارگه هستی،دیگر نشود پیدا

عالم چو علی سینا،فارغ ز حکیمان شو

وان به که کنی ترک رسوایی و بیماری

خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو