برچسب ها بـ ‘مخاطره’

نقد و تحلیل جباریت 39

یکشنبه, 31 می, 2020

در ابتداي كار مردم زيردست و حقيرشده خود را با اين نوع نظام سازگار كرده و به نوعي كنار مي آيند. با يك نگاه
نسبتاً دقيق، چنان آهنگ پرعظمتي از ترس و بزدلي عمومي را مي توان مشاهده كرد كه به هيچ عنوان در مخيلة هيچ مستبد مستكبري نمي گنجد.
در اين موقع قانون دسته سازي و جناج بندي كه از ابتداي كار در اطراف شخص حاكم جريان داشت، گسترش يافته و عليه كلّ ملت به كار گرفته مي شود. ارتباطات دوستانه و رفاقت هاي صميمي تماماً به ديدة شك و ظن نگريسته مي شود و وفاداري هاي سابق به خيانت كشانده مي شوند، چرا كه توقّعات پردامنة نظام خودكامگي پايداري در روابط انساني را برنمي تابد.
پيش از اين به مسألة ترس و هراس پرداختيم، اكنون توجه كنيد كه عامل هراس چه پديد ه هايي را مي تواند بيافريند:
نظام خودكامگي چنين حرف مي زند: ” اگر تو به دوستت (كه ما او را فردي مفسد مي شناسيم) وفادار بماني، نشان داده اي كه تو خود نيز همانند اويي، بنابراين تو نيز مانند او سزاوار مرگي ! ولي اگر تو مجرم نيستي پس بايد نشان دهي كه با او (كه چهرة محرمانه اش شناخته شده است ) فاصله داشته و ارتباط خود را با او قطع كرده و حاضري تا اطلاعاتي بر ضد او دراختيار ما بگذاري و عليه او شهادت بدهي، چنانچه اين كار را نكني، آنچه برسر دوستت آمده بر سر تو نيز خواهد آمد و بعد از آن نيز بر سر ديگر دوستانت همان خواهد آمد كه بر سر تو آمده است.”
كاملاً روشن است كه در چنين شرايطي حفظ و پاي بندي به پيمان دوستي تا چه اندازه پرمخاطره و دشوار است و چگونه ادامة زندگي و ترك رابطه دوستانه اي با ريسك مرگ، ترس و ذلّت خاصي را بر روند حيات فردي و اجتماعي حاكم مي كند.

نقد و تحلیل جباریت 22

یکشنبه, 15 دسامبر, 2019

هنگامي كه چنين القائات خو شآيندي در رأس تبليغات فرد قدرت طلب خودكامه استقرار يافت، طبيعتاً بسيار مؤثر واقع مي شود. دست فروشان جزء، نمي دانند كه آن پرتودرخشاني كه چهرة فرد قدرت طلب را دربرگرفته و او را اين گونه نوراني وقابل ستايش نشان مي دهد، انعكاس نور مشعل هايي است كه در دست خودشان است و از دست آنان به چهرة او تابيده مي شود . آن ها واقعاً نمي دانند كه آن ماه درخشان، پرتو مشعل هاي خودشان است . آن ها حالا سرخوش از اين باورند كه چقدر زيبا و دلنشين است كه با چنين فرد بزرگوار و نوراني به طور خودماني و با زبان بي تكلّف “من و تو” به گفت وگو مي پردازند. بي جهت نيست كه مي گويند، زني كه از زيبايي بهرة چنداني ندارد، وقتي براي اولين بار در موقعيتي قرار گيرد كه او را زيبا و دلربا بخوانند در همان لحظه عفتش به مخاطره افتاده است . دست فروش جزء نيزكه تا به حال كسي به او بها نمي داد، ناگهان خود را مقبول و مطلوب حس مي كند. البته به كسي كه به دروغ چنين احساس و عوا طفي را در او ايجاد مي كند عوام فريب لقب مي دهند. عوام فريب كسي است كه خود را ظاهراً راهنماي عوام الناس نشان مي دهد اما در حقيقت گمرا ه كنندة آن هاست موضوع هدايت مردم همواره مسألة نگران كننده اي بوده است . فرد عوام فريب كه در واقع همان شخص قدرت طلب خودكامه ا ست، با شوق فراواني احساسات مردم را تحريك مي كند. گاهي اوقات با خشم و فرياد سخن مي گويد ولي همواره سخنانش مملو از احساس و پيچيده در هاله اي آرامش بخش و سكرآور است كه بر دل شنوندگان مي نشيند. او به گونه اي سخن مي گويد كه آن ها مي خواهند، حرف هايي را بر زبان مي راند كه خود آن ها نيز، چنانچه توان بيانش را داشتند، آرزومند گفتنش بودند . هر كسي كه روي احساس خستگي و بيزاري تودة مردم شرط بندي كند نمي بازد، چرا كه زندگي روزانه همواره به طور فزاينده اي در ذهن آدم هاي عادي و به اصطلاح متوسط ميزان زيادي بي ميلي و كسالت ايجاد مي كند. در ذهن اين افراد زندگي روزمره به طور طبيعي يك نوع احساس ناتواني و نتيجتاً غليان احساس حقارت را تداعي مي كند. در احساس نفرت از اين نوع زندگي، ميل به تخريب و نابودي كساني كه در ايجاد آن دخيل اند شديداً موج مي زند.