برچسب ها بـ ‘محمود دولت آبادی’

تکه های ناب 17

چهار شنبه, 29 آگوست, 2018

مگر انسان میتواند حالات خود را با کلمات بیان کند؟ اما همدلی و همزبانی حسن بزرگی ست. تو برای همدل و همزبان خود لازم نیست همه چیز را بگویی تا او اندکی از تو را بفهمد. بلکه کافی ست اندکی بر زبان بیاوری تا او همه تو را دریابد!

محمود دولت آبادی

تکه های ناب 11

چهار شنبه, 18 جولای, 2018

ای سرزمین!کدام فرزندها،در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند،با چشمان باور خود خواهند دید؟ای مادر ای ایران!جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد.ای ما نثار عافیت تو.

نون نوشتن – محمود دولت آبادی

عشق و قدرت

شنبه, 27 آگوست, 2016

در کتاب” کلیدر” از”محمود دولت آبادی” در بخشی از کتاب،”نادعلی” از “ستار” می پرسد:

آخر تو که جز همین لباس هایت و جعبه ابزار پینه دوزی روی دوشت هیچ چیز دیگری در این دنیا نداری،به دنبال چه می گردی در زندگی،به چه امیدی،به چه عشقی؟

و ستار آرام و متبسم می گوید: به امید خود عشق،به عشق عشق!

نادعلی می پرسد:کجای وجود توست این عشق؟

ستار می گوید:در خود وجود!

اما معشوق کیست؟

از نظر ستار ،معشوق آدمی مردم و همنوعان ما هستند و عشق به بشریت در وجود آدمی به ودیعه گذاشته شده است.

در جایی دیگر از کتاب همین گفتگو بین”ستار” و”عباسجان” در می گیرد.این بار عباسجان است که به ستار می گوید:

به نظر من همه آدم ها بدون استثنا به دنبال قدرتند و همه شیفته آن هستند.هرکسی در هر سطح و مقداری که بتواند سعی می کند قدرتمند باشد و بر دیگران حاکم.اصلا آدم غیر از این آدم نیست!چیز خوبی است قدرت!اسب راهواری است و زندگی را بسیار لذتبخش می کند،هرچه بیشتر باشد تو خوشبخت تری!

اسبی که ارباب قدرت در طول زندگی بر آن سوار می شوند،کدام است؟ از نظر عباسجان،مردم و همنوعان ما!

این سوال و بحث روی پاسخ آن دامنه دار و طولانی به قدمت تاریخ است.به نظر من همه ما در درون خود پاسخ این سوال را یافته ایم و بر مبنای انتخابمان ،هدف از زندگی را برای خود روشن کرده ایم.

اگر دلتان خواست،نظر خود را بیان کنید.انتخاب مرا که از خلال مطالبی که در این سایت می گذارم می توانید حدس بزنید!

باز هم عشق……

شنبه, 7 فوریه, 2015

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن ،عاشق بودن بدهد؟
گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است.
عشق از آن رو هست،که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند.
به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند، می چزاند. می کوبد و می دواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.
دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی.
شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی، بی آنکه بدانی از کجا در توپیدا شده و روییده؟

محمود دولت آبادی

آدمی به چه زنده است؟

شنبه, 18 آگوست, 2012

آدميزاد فقط با آب و نان و هوا نيست كه زنده است

اين را دانستم و مي دانم كه آدم به آدم است كه زنده است؛

آدم به عشق آدم زنده است

 

* کلیدر /محمود دولت آبادی