برچسب ها بـ ‘محرم’

یا حسین 1

شنبه, 23 سپتامبر, 2017

ماه محرمی دیگر فرا رسید و عاشقان حسین(ع) و یارانش همچون صدها سال گذشته به سوگواری برای ایشان می پردازند.اما همچون همیشه سوال این است که :

این حسین کیست که دل ها همه دیوانه اوست؟

من حقیر نیز تلاش خواهم نمود تا از منظر ذهن خود پاسخی در شان این قهرمان بشریت دهم.تا چه قبول افتد ومطلب که در نظر آید!

مبنا و پایه های مطالب خود در مورد علل قیام امام حسین(ع) را بر سه جمله مشهور ایشان قرار داده ام که فرموده اند:

– “همانا زندگی چیزی جز رسیدن به عقیده ای درست و مبارزه در راه استقرار آن عقیده نیست.”

– ” من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.”

– ” اگر دین جدم محمد(ص) جز با کشتن من به راه مستقیم خود برنمی گردد،پس ای شمشیر ها فرود آیید.”

 

من به عنوان یک مسلمان با نویسنده سطور زیر موافق هستم که:

“انسان زمانی در مسیر کمالی قرار می گیرد و اعمال و رفتارش شخصیت و شاکله کمالی او را می سازد که در حوزه بینش و نگرش براساس ارزش های قرآنی و وحیانی قرارگیرد.این ندای فطرت هر مسلمانی است.
اگر خداوند را کمال مطلق بدانیم ،هر کسی می کوشد تا به سوی این موجود کمالی حرکت کرده و خود را به وی نزدیک سازد. این همان چیزی است که در اصطلاح دینی و عرفانی به عنوان تقرب یاد می کنند. هدف از تقرب به خداوند به عنوان کمال مطلق رهایی از هرگونه نقص و پستی و هبوط و سقوط است. انسان با تقرب به خدا می تواند خود را چنان که باید شود ،بسازد.”

به نظر من هدف خداوند سبحان از خلقت انسان چیزی جز پیمودن راه کمال انسانی و بازگشت و الحاق به او در بهترین شکل ممکن(خداگونه) نمی باشد و رسیدن به این مقام جز از راه تلاش در آگاه کردن مردم و تپیدن دل برای همنوعان و رضایت خالق مقدور نمی باشد.

 الگوهای مکاتب مختلف از جمله مکتب تعالی بخش اسلام نیز همگی در همین راستا عمل کرده اند و یک سیره عملی از خود به جای گذاشته اند.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 8

سه شنبه, 30 ژوئن, 2015

“رندی” حافظ که درست نمی گذارد ضمیرش خوانده شود،همان رندی ملت ایران است،که در طی تاریخ خود بخصوص در دوران بعد از اسلام،آن را با خود همراه داشته است. این خصیصه،برانگیخته شده از هوش تیز،سرزمین نا امن و لرزندگی رشته ای عقیدتی و شخصیتی است.
بر سر این کلمه باید اندکی درنگ کرد.یکی از مفاهیمی است که در پیرامون آن بحث و حرف زیاد می تواند پیش آید.با این حال،حالت و ماهیتش طوری است که بخشی از آن غیر قابل تحلیل می ماند،کمی شبیه “آن” در زیبایی.
همه ایرانیان اصیل،حتی کودنها،از جزئی از آن نصیب دارند،ولی نخبگانی بوده اند که نمونه تام و پالوده شده آن را در خود متجلی کرده اند.یکی از خصوصیات رند آن است که ظاهرش با باطنش فرق دارد.یعنی در باطن به عمق چیزهایی می رود که در ظاهر از بیرون ریختنش ابا می ورزد.لابد همه توجه کرده اند که حافظ چقدر از “راز” و “محرم” حرف می زند،این سری به مسئله رندی می یابد،ولی عالمش از عالم ریا یا تقلید جداست.ریا کار برای به دام انداختن دیگران و کسب منفعت ریا می ورزد.رند،ظاهر و باطنش را متفاوت نگاه می دارد،برای آنکه دنیا امن نیست،برای آنکه نامحرمان در گوشه و کنار هستند،و برای انکه”راز”جنبه خطیر دارد و نزد هرکس نمی توان برملایش کرد.

حسین هنوز مظلوم است……

دوشنبه, 3 نوامبر, 2014

حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌هاي عزاداری اسفند دود می‌کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد “من سگ کوی حسینم” ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید
کل یوم عاشورا
یعنی…۱۰ روز و شب …غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی…چند مسجد و چند تکیه!

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می‌رود
تا سال بعد
تا یاد بعد

خدا را برایتان آرزو دارم

شنبه, 15 سپتامبر, 2012

خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمیشود،

تنها كسی است كه با دهان بسته هم میتوان صدایش كرد،

با پای شكسته هم میتوان سراغش رفت،

تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد،

تنهاكسی است كه وقتی همه رفتند میماند،

وقتی همه پشت كردند آغوش میگشاید،

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود و

تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه كردن.

 

خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم

کوچه مردها(68)

چهار شنبه, 20 ژوئن, 2012

عزاداری هم بخصوص در ایام محرم شکل و حال خاص خود را در روستاهای بابل داشت.

از شب اول محرم جمع شدن در محل عزاداری و نوحه خوانی و سینه زنی مانند همه جای کشور شروع می گردد،با این تفاوت که پیرمردها در سالنی که همکف با زمین است می نشینند و جوانها در بنایی چوبی که چند متر از زمین فاصله دارد و در همان چند متری ساختمام پیرترهاست می نشینند.نام این بنای چوبی”ساق نفار” است.

هرشب و ظهر روزهای تاسوعا و عاشورا توسط یک خانواده یا چند خانواده(بستگی به وسعشان) مسئولیت طبخ و توزیع غذای نذری تعهد و انجام می شود که در پایان عزاداری باید از عزاداران در همان محل های انجام مراسم پذیرایی گردد و برای خانه های مردم(زنان و کودکان)هم فرستاده شود.این غذا را “طام پلا” می نامند که به فارسی “طعام پلو” می شود.برنجی بسیار خوش عطر همراه با کشمش و گوشت رشته رشته شده و …..که منجر به غذایی بسیار خوشمزه می شد.بعضی خانواده ها هم بجای گوشت قرمز و کشتن گوسفند یا گاو با پخت تعداد زیادی غاز و برنج پذیرایی می کردند.

در یکی از این شبها چند نفر از جوانان تصمیم می گیرند سهم بزرگی از غذا را مال خود کنند.من هم به واسطه بچه شهری بودن از این نعمت برخوردار شدم.ماجرا به این شکل بود که وقتی سفره را پهن می کنند و پلوها را در مجمع می گذارند و همراه غازها سر سفره می آورند،دو سه نفر از جوانها در ساق نفار سرو صدا راه می اندازند که:چرا وقتی نوبت ماست باید گاو بکشیم و حالا که نوبت فلانی است می خواهد با چندتا غاز سرو ته قضیه را هم بیاورد!! بعد هم با ظاهری عصبانی غازها را می گرفتند و به پایین ساق نفار پرتاب کردند،غافل از اینکه چند جوان دیگر پایین و در تاریکی منتظر و در کمینند و غازها را برمی دارند و به محل وعده گاه می برند.دو سه جوان دعوا کننده هم به حالت قهر مجلس را ترک می کنند و به وعده گاه می روند و جای شما خالی آن شب پنج غاز توسط هشت جوان و یک بچه (که بنده بودم)خورده می شود.

روزهای تاسوعا و عاشورا دسته جات در محل به حالت سینه زنی حرکت می کردند و مثل همه جای کشور با شور و حرارت عاشقانه عزاداری می کردند.

یکی از رسوم جالب در مراسم سینه زنی در روستاهای بابل این بود که بین نوحه ها و در پایان خواندن نوحه توسط هر دسته با ریتم خاصی علی و حسین را صدا می کردند تا گروه بعدی بداند که نوبت نوحه سرایی آنان است.به این کار”علیا کشیدن” می گویند و در مواقعی که اعتراضی هم به هر جای مراسم داشتند(مثل دیر شدن غذا و…)علیا می کشیدند!

کوچه مردها(43)

چهار شنبه, 11 ژانویه, 2012

می گفتند در همه محله های دیگر هم همینطور است.من نمی دانستم.به هر حال در محله ما که حالا دیگر کلی شلوغ شده بود و تقریبا منطقه آبادی را تشکیل داده بود و ساکنان زیادی در آنجا حضور داشتند،دسته ای بودند که اولا جوان و قوی هیکل بودند و ثانیا بیکار بیکار بودند و نهایتا اینکه خیلی هم وضع مالی آنها خوب بود!

این ها دسته لات ها یا “داش”های محله بودند که سرکرده ای داشتند به اسم ممد سیاه و کاملا مطیع و نوچه او بودند.این ممد سیاه آدم فوق العاده قلچماق و به وقت خود شروری بود که ظاهرا با ژاندارمری محل هم کنار آمده بود و بساط خاص خود را در محل داشت.مثلا در یکی از تعزیه ها که من هم حضور داشتم ،شاهد بودم که به دلیلی بین او و یک جوان غریبه دعوایی درگرفت که منجر به زدو خوردی شد که تعزیه به هم ریخت و تعطیل شد و بدن بیهوش مرد غریبه در وسط میدان افتاده بود و ممد سیاه قصد داشت چاقویش را در بدن او فروکند که مادرش سراسیمه رسید و به دستهای او آویزان شد و آنقدر گریه کرد و به سرو صورتش زد تا ممد سیاه مرد جوان را به مادرش بخشید و به نوچه های خود دستور داد که :این کثافت و آشغال را جمع کنید و بندازید بیرون محل!

ممد سیاه و نوچه هایش خود را روسای محل می دانستند و برای خود حق و حقوق و در عین حال وظایفی قائل بودند،مثلا خود را حافظ ناموس محل در مقابل غریبه ها و بچه های دیگر محله ها می دانستند یا اینکه ناظر جریان امور کسب و کار محل بودند و یا اینکه در همه مراسم محرم و سینه زنی ها و دسته ها این افراد میداندار بودند و ترتیب امور را می دادند.

از کسی هم در مورد این نظارت نظر نمی خواستند و مردم محل یا از روی ترس و یا از روی علاقه به مرام آن ها این امر را پذیرفته بودند.

در مقابل این خدمات اجباری،برای خود حقوق و دستمزدی هم قائل بودند!بارها شاهد بودم که اول هر صبح یکی از نوچه های ممد سیاه به درب تک تک مغازه ها و دکه ها مراجعه می کند و حق و حساب روزانه را که بین دو تا پنج تومان بود جمع می کند.در قمارها هم نماینده ممد سیاه حضور داشت و “شیتیل”خود را در هر بار برد از برنده می گرفت.روی شیره کش خانه ها هم نظارت داشتند و حق خود را از آنها هم می گرفتند و همه اینگونه درآمدها تقدیم ممدآقا می شد تا او آنگونه که صلاح می داند بین نوچه های خود یا فقیران و مستمندان محل توزیع کند.خودش آدم چندان مادی نبود و فقط از این پولها نیاز غذا و میگساری روزانه اش را برمی داشت.بقول نوچه هایش:ممد آقا خیلی لوطی بود!؟

ژاندارمری هم اعتراضی به این امر نداشت،هرچه بود هم سهم ایشان پابرجا بود و هم خیلی از وظایف و زحماتی که آنها باید می کشیدند،توسط ممد سیاه و نوچه هایش انجام می شد و آنها راحت تر بودند.

مرا دریاب!

یکشنبه, 20 فوریه, 2011

باز هم امشب صدا در زندان حنجره ام محبوس مانده است

 

ای کاش فریادی از عمق جان تنگنای گلویم را می گشود

 

من با این همه بغض چه کنم؟

 

خدایا… در این دل شب تنها تو مونس صبور منی

 

تنها تو از دل طوفان زده ام خبر داری

 

و تنها تو محرم اشکهای سوزان منی

 

و من چه ناسپاسم که گاهی خود را بی کس و غریب می پندارم؟

 

در این سکوت سنگین

 

در این خلوت راز آلود سحر

 

تنها سیلاب اشک است که مرا با خود می برد

 

به کجا؟ نمی دانم!

 

فقط می دانم که سکوت از سر همدردی با دل من می شکند!

 

و اکنون هق هق من است که چاه شب را پر می کند

 

خدایا… تو خود گفته ای که در دل شکسته جای داری

 

خدایا… مرا دریاب و در حسرت وصالم مگذار

 

تو خود می دانی که مرا تاب جدایی نیست

تو خود گفته ای:

 

به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی

 

طلب کن آن چه می خواهی مهیا کردنش با من

 

و من با تو از چه بگویم که تو ندانی و ناگفته نخوانی؟!

 

تو خود می دانی اسیر کدام حسرتم

 

و در سوز و گداز کدام اشتیاق مقدسم…

 

پس مرا از درگاه رحمتت نومید مکن

 

خدای خوبم… در این دل شب بر من رحمت آور و بر عزت آن رسول گرامیت

 

مرا به آستان خویش پذیرا باش

 

که من خود را به تو می سپارم

 

پس هر کجا می خواهی ببر

 

بر من هر آن چه دوست داری ببار

 

که فرمان از آن توست و تو فعال ما یشائی

 

مرا رها مکن که من دست بر آستان پاک ترین پاکان خواهم سود

 

و بر پیامبرت توسل خواهم جست

 

تو خود فرموده ای که دردمندان بر آستان رسولت عقده ی دل بگشایند

 

و من از عزیزی آموختم که بر درگاه رسولت دست شفاعت بگشایم

 

آن عزیزی که در مدح پیامبرت او را درمان دل درماندگان و غمدیدگان توصیف کرده

 

و آن وجود نازنین را  آرامش دل های خسته و شکسته نامیده است

 

و اکنون در این اندیشه ام که اگر رسول خدا چنین است تو که خدای رسولی…!

 

پس با قلب زخم خورده ی من چه خواهی کرد؟

 

من در اندیشه ی مرهم  زخم های خویشم

 

و به این سوداست که بر آستان مقدس پیامبر چنین خواهم گفت:

 

یا رسول الله… نسیم رحمتی بر هر دو عالم

 

مرا دریاب!