برچسب ها بـ ‘محارم’

ایران و ایرانی 24

یکشنبه, 7 اکتبر, 2012

كريستن سن مى‏گويد:

«اهتمام در پاكى نسب و خون خانواده يكى از صفات بارزه جامعه ايرانى به شمار مى‏رفت تا به حدى كه ازدواج با محارم را جايز مى‏شمردند و چنين وصلتى را«خويذوگدس‏»(در اوستا خوايت ودث)مى‏خواندند.اين رسم از قديم معمول بود حتى در عهد هخامنشيان.اگر چه معنى لفظ خوايت ودث در اوستاى موجود مصرح نيست ولى در نسكهاى مفقود مراد از آن بى شبهه مزاوجت‏با محارم بود.»

زردشتيان و مخصوصا پارسيان هند در عصر اخير كه احساس شناعت كرده‏اند و خود آن را ترك كرده‏اند اخيرا در صدد انكار اين عمل شده و از اصل،آن را به عنوان يك سنت زردشتى انكار كرده‏اند،در صدد برآمده‏اند براى كلمه‏«خويتك دس‏»تاويل و توجيهى بسازند.كريستن سن مى‏گويد:

«با وجود اسناد معتبرى كه در منابع زردشتى و كتب بيگانگان معاصر عهد ساسانى ديده مى‏شود،كوششى كه بعضى از پارسيان جديد براى انكار اين عمل يعنى وصلت‏با اقارب مى‏كنند بى اساس و سبكسرانه است.»

سعيد نفيسى مى‏گويد:

«چيزى كه از اسناد آن زمان حتما به دست مى‏آيد و با همه هياهوى جاهلانه كه اخيرا كرده‏اند از بديهيات مسلم تمدن آن زمان است اين است كه نكاح نزديكان و محارم و زناشويى در ميان اقارب درجه اول حتما معمول بوده است.»

سعيد نفيسى آنگاه نصوصى را كه در كتب مقدس زردشتيان از قبيل دينكرت آمده است و تصريحاتى كه نويسندگان اسلامى از قبيل مسعودى،ابو حيان توحيدى،ابو على بن مسكويه كرده‏اند مى‏آورد و جريان ازدواج قباد با دختر يا خواهر زاده،و ازدواج بهرام چوبين با خواهر،و ازدواج مهران گشنسب-كه بعد مسيحى شد-با خواهر خود را ياد آور مى‏شود.

 

کوچه مردها(32)

چهار شنبه, 30 نوامبر, 2011

پاییز و زمستان و بهار،بستگی ما متناسب با میزان بارندگی ما با احتمال سیل در محله روبرو می شدیم و گاه آنقدر این تهدید جدی می شد که اقدام به پرکردن تعداد زیادی گونی از خاک و ایجاد سیل بند در مسیر عبور آب برای جلوگیری از وارد شدن آب به خانه هایمان می شدیم، اما برای ما بچه ها این نیز یک تفریح و سرگرمی بود.

تماشای صحنه هایی که با زیاد شدن آب و جاری شدن یک رود موقتی در محله ایجاد می شد تا مدتها ذهنمان را به خود مشغول می داشت.مردم بعد از اینکه از گزند سیل امنیت خاطر پیدا می کردند،سعی می کردند روال عادی زندگی خود را ادامه دهند،اما در همان اولین قدم به مشکل برمی خوردند یعنی سیل مانع خارج شدن از محل و رفتن به سرکارشان می شد.راه حل بسیار ساده بود:در آوردن کفش و جوراب و بالا بردن پاچه های شلوار تا حد ممکن و تلاش برای عبور توسط جوانترها و قوی ترها،و کول گرفتن و دوش گرفتن پیرها و بچه ها و عبور آنها.این میان برای یک عدم آدم قوی هیکل هم ممر درآمدی حاصل می شد،حمل هر نفر به طرف دیگر آب به قیمت دهشاهی!

البته بدیهی است که هیچ مردی نمی توانست زن نامحرم را به این طریق جابجا کند و در نتیجه همه سعی زنها این بود که اولا در چنین ایامی از خانه خارج نشوند و دوما اگر هم مجبور بودند یا بوسیله یکی از محارمش این امر انتقال صورت گیرد(که از این کار هم تا حد ممکن احتراز می شد) یا توسط زنی قویتر و پرزور(که این هم مایه تماشا و خنده و تعجب همه می شد).

در این میان صحنه های جالب و خنده آور زیادی پیش می آمد که مایه تفریح دیگران و زحمت قهرمانان داستان می شد.مثلا یکبار پیرمردی که می خواست دهشاهی خرج نکند،همسر پیرش را کول گرفت و در بین راه بنیه اش تمام شد و خودش و پیرزن در آب غلطیدند!فوری چند تا از تماشا کنندگان در آب پریدند و هردو را از آب بیرون کشیدند.تماشای دعوا و نفرین پیرزن به همسرش که بخاطر دهشاهی نزدیک بود هردو را به کشتن دهد و تازه معلوم نبود بخاطر این مساله سینه پهلو هم نکنند ،همه را به خنده و شوخی واداشته بود.

یا پدری که بعد از رد شدن از آب کودک دو سه ساله اش را دعوا می کرد که:…..سوخته،روی دوش من جای گرم گیر آوردی و زهرآب خود را خالی کردی!

گاهی اوقات هم با افتادن حمل شونده در آب،دعواهای سنگینی رخ می داد که معمولا حمل شونده نه تنها پولی پرداخت نمی کرد بلکه پولی هم بعنوان خسارت می گرفت.قیافه مرد قوی هیکل سبیل از بناگوش در رفته ای که کلی زحمت کشیده بود و حالا باید پولی هم از جیب می داد،بسیار جالب و خنده آور بود.