برچسب ها بـ ‘مجاهده’

مقالات 10

یکشنبه, 5 جولای, 2015

از آدم تا انسان 10

4 – رشد تعقل و پیدایش عشق 

ای عزیز بدان و آگاه باش که اکثریت آدمیان عالم،به این مرحله نمی رسند و اگر تو در طریق معنویت بدین درجه رسیده ای خوشا به سعادت و حال مطبوع تو!

چون به مرحله ای از رشد عقلی رسیدی که بدانی باید خالصانه و بی ریا به تربیت و اصلاح خود بپردازی،مانند این است که تازه جاده و طریق درست بندگی و رشد و تعالی و کمال را پیدا کرده ای.پیدا کردن آدرس درست دوست ،خود موفقیت بسیار بزرگی برای آدمی است. در این مرحله به نتایج و دستاوردهای زیر یقین پیدا می نمایی که:

– مال و ثروت و زن و فرزند و زندگی،منافی با انسانیت نیست.همه چیز بسته به دید و اندیشه توست.

 

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نی قماش و نقره و میزان و زن

مال را کز بهر دین باشی حمول

نعم مال صالح ،خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است

آب اندر زیر کشتی،پشتی است

چونک مال و ملک را از دل براند

زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند

یاد درویشی چو در باطن بود

بر سر آب جهان ساکن بود

 

اگر تعلق از میان برخیزد،جاه و مقام و ثروت و زن و فرزند و امثال اینها نه تنها زیانی ندارد بلکه متضمن فواید بسیار هم هست.

– و چون بدین مقام رسیدی،وجودت مستعد پذیرای عشق به خداوند می شود.عشقی که تو را آماده مجاهده با نفس در راه وصال و دیدن او می نماید.

 

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد،قلم بر خود شکافت

عارفانه ها 14

چهار شنبه, 18 جولای, 2012

یکی پیش سلطان عارفان بایزید بسطامی رفت و گفت:

یا شیخ!همه عمر در جستجوی حق به سر بردم و اندی بار پیاده حج گذاردم و چند دشمنان دین را در غزا سر از تن برداشتم و چند مجاهده ها کشیدم و چند خون جگرها خوردم،هیچ مقصودی حاصل نمی شود!هرچند بیشتر می جویم،کمتر می یابم.هیچ توانی گفت که کی به مقصود می رسم؟

شیخ گفت:جوانمردا!این جا دو قدم گاه است:اول قدم خلق است و دوم قدم حق.قدمی برگیر از خلق که به حق رسیدی،مادام که تو در بند آن باشی که چه خورم که حلقم را خوش آید و چه گویم که خلق را از من خوش آید،از تو حدیث حق نیاید!

 

سعدی شیرازی

ابوالحسن خرقانی

شنبه, 5 فوریه, 2011

شیخ ابوالحسن خرقانی

عاشق و شیدای او بودم،بعد از خواندن “جوانمرد،نام دیگر تو”عاشق تر و شیدا تر شدم!شیخ ابوالحسن خرقانی را می گویم.

احساس می کنم قرابتی با او دارم و نقطه اتصالی که هرچه می گذرد پررنگ تر می شود.گویی برادر بزرگتر یا پدر روحانی من است که در طول زمان انفاس الهیش به من می رسد و افسوس که دریافت کننده لایقی نیستم.

در این دنیا که ندیدمش-هرچند قصد دارم به زودی به زیارت مزارش بروم-پس سعی می کنم،سالک راهش باشم،هر چقدر که توان دارم،بدین امید که در دنیای دیگر زیارتش کنم و گردی از معرفتش به خداوند را به روحم بپاشد.چنین باد.

بیشتر در باره اش بدانیم: (بیشتر…)