برچسب ها بـ ‘مثال’

کوچه مردها 166

چهار شنبه, 26 آگوست, 2015

در این قسمت با ذکر یک مثال می خواهم توضیح دهم که چرا سالن ورزش را رها کردم.
یک روز قبل از اینکه امتحان شیمی عمومی خود را برگزار نمایم،مثل هرروز در سالن ورزش بودم و به تنهایی فنونی را که آموخته بودم تکرار و تمرین می کردم.به شدت به خودم فشار آوردم و حسابی خسته شدم.با بدنی کوفته به خانه آمدم و در راه هم خدا را شکر می کردم که شیمی را خوب خوانده ام و نیازی نیست با این تن خسته و کوفته حالا به درس خواندن هم بپردازم.
با وجود اینکه آن شب زود خوابیدم و لی صبح در بیدار شدن مشکل داشتم و تنم به حدی خسته بود که به خودم گفتم اگر کمی بیشتر بخوابم،بهتر نیست؟
ساعت امتحان را از روی لیستی که داشتم چک کردم.دو بعد از ظهر بود،پس با خیال راحت تا نه و ده صبح خوابیدم و ساعت یازده از خانه به سمت دانشگاه راه افتادم تا نهار را هم در سلف سرویس بخورم.
حدود ساعت دوازده به دانشگاه رسیدم و چندتا از بچه ها را دیدم که آن ها هم زود آمده بودند.تا مرا دیدند با تعجب پرسیدند:چرا سر امتحان نبودی؟
با خودم فکر کردم،مرا سرکار گذاشته اند تا بخندند.من هم شروع کردم سر به سر آنها گذاشتن. اما دیدم آنها واقعا جدی هستند.با نگرانی و شک و تردید دوباره لیست را نگاه کردم و فهمیدم بیچاره شده ام!از شدت خستگی ،صبح تاریخ امتحان بعدی را به جای امتحان امروز دیده بودم. با نگرانی و بیچارگی به سمت دفتر استاد شیمی دویدم. او هم از نبودن من تعجب کرده بود و وقتی دلایل مرا شنید با تاسف گفت:نمی تواند امتحان تکی از من بگیرد و فقط باید این مساله در کمیته امتحانات مطرح و تصمیم گیری شود.
به دفتر کمیته امتحانات رفتم و درخواست کتبی خود را به آنها تحویل دادم و هرچقدر هم که می توانستم التماس و عجز و لابه کردم و ناامید به خانه برگشتم.
فردا اول صبح با هزار شور و امید به دانشگاه رفتم و یک راست به دفتر کمیته امتحانات رفتم.خوشبختانه بعدازظهر روز قبل کمیته تشکیل جلسه داده بود و بدبختانه به اتفاق آرا با درخواست امتحان تکی من مخالفت کرده بودند!
نتایج امتحاناتی هم که شرکت کرده بودم ،چندان جالب نبودند و در یکی از درس ها هم به اصطلاح،افتادم و در نتیجه با توجه به رد شدن در دو درس معلوم است که وضعه چطور بود!؟
این موضوع باعث شد تا زمانی که استاد راهنمایم نمرات من را دید و بعد از کلی سوال و جواب به این نتیجه رسید که این حاصل افراط من در ورزش بود(که خود این امر حاصل ذوق زدگی من در برخورد با امکانات سالن بود)، حضور مرا در سالن ورزش به شدت ممنوع کرد و از من خواست تا با جدیت بیشتری به دروس خود بپردازم.
و به این ترتیب ،از شر سختی های “کاراته” هم راحت شدم!

ایران و ایرانی 77

چهار شنبه, 14 ژانویه, 2015

حال به مثال هایی که در سطور بالا زدیم می پردازیم و می بینیم که با در نظر گرفتن رسومات چه شکلی به خود می گیرند.
در طول زمان و در بعضی جوامع سنت زیبای ازدواج با پیرایه ها و رسوماتی آمیخته شده است.در بعضی کشور ها دختر را از پدر و مادرش می خرند همچون سرمایه ای که خانواده صاحبش می باشد و در یک مزایده به گرانترین قیمت پیشنهادی قابل فروش است.در همین کشور عزیز خودمان با تعبیر ها و تفسیر هایی که از مهریه و جهیزیه و شیر بها و ….نموده ایم ازدواج را بصورت یک آرزو وعملی تقریبا غیر ممکن درآورده ایم.به تاسی از حضرت فاطمه(س) یک جلد قرآن را جزئ مهریه زن قرار می دهیم اما به عنوان تظاهر چرا که اصل مهریه آن چند صد یا در بسیاری موارد چند هزار سکه ای است که در کنار قرآن اضافه می نماییم البته شاخ نبات را هم فراموش نفرمایید!یا توجه طرف مقابل به میزان اسباب و وسایلی که تحت نام جهیزیه باید آورده شود از مهمترین ملاک ها برای تصمیم گرفتن به ازدواج با دختر خانم ها می باشد و در مقابل همه گله ها پاسخ این است که سالهاست این موارد جزئ رسومات ماست و عدم رعایت آنها باعث ریخته شدن آبروی خانوادگی می باشد!؟
یا در عیادت بیمار اگر دسته گلی یا چند کمپوت یا جعبه ای شیرینی به همراهمان نباشد و پول تامین آنها را نداشته باشیم به عیادت نمی رویم تا خجل نگردیم و بیمار آرزو به دل را در حسرت دیدار د دلجویی خود می گذاریم چرا که رسومات اجازه این کار را نداده است.
در انجام کار نیز اینگونه ایم.سنت زیبای خدمت به همنوع را با رسوماتی همچون خوردن صبحانه در محیط و وقت کاری وخواندن روزنامه از وقت مراجعین زشت و ناپسند نموده ایم و در پاسخ به اعتراض ارباب رجوع هم با کمال راحتی و حق بجانبی عنوان می کنیم که مثل اینکه خبر نداری همه جا همین وضعیت رسم شده است!؟