برچسب ها بـ ‘متخصص’

چرا سازمان برنامه؟ 8

سه شنبه, 9 ژوئن, 2015

در اﯾﺮان ﭘﺲ از ﺷﺼﺖ ﺳﺎل، ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ از راس اﻣﻮر اﻗﺘﺼﺎدي و ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﮐﺸﻮر ﺣﺬف ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻋﻤﻠﯽ ﮐﻪ در دﯾﮕﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎي داراي ﻧﻈﺎم اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﺨﺘﻠﻂ (ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﺎزار) ﺑﻪ آراﻣﯽ و ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رخ داده، در اﯾﺮان ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ و ﺷﮏ، اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده اﺳﺖ. ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ اﻓﻮل ﻧﺮخ رﺷﺪ و ﮐﻢ ﺗﺤﺮﮐﯽ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان در ﭼﻨﺪ دﻫﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺑﻪ رﻏﻢ اﻧﺠﺎم ﺗﻼش ﻫﺎي ﻓﺮاوان آﺣﺎد اﻗﺘﺼﺎدي، ﺗﻤﺎﯾﻞ و ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻠﯽ و داﺷﺘﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻻزم رﺷﺪ ﺑﺎﻻي اﻗﺘﺼﺎدي، ﺿﺮورت و ﻧﯿﺎز ﺑﻪ اﺻﻼح ﺳﺎﺧﺘﺎر و ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﺎزﯾﮕﺮان اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان از ﺟﻤﻠﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ را ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﺮد. ﺗﻐﯿﯿﺮ و اﺻﻼح ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ از دﻫﻪ ﻫﺎي ﭘﯿﺶ در دﺳﺘﻮر ﮐﺎر دوﻟﺖ ﻗﺎﻧﻮن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭼﻬﺎرم ﻧﯿﺰ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺪه ﺑﻮد، وﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ اراده و اﻧﺮژي ﻻزم ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم آن ﺑﻪ ﺣﺪ ﮐﻔﺎﯾﺖ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ ﺗﺎ ﺳﺮاﻧﺠﺎم اﯾﻦ اراده و اﻧﺮژي در دوﻟﺖ ﻧﻬﻢ ﺑﺮوز و ﻇﻬﻮر ﭘﯿﺪا ﮐﺮد. ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ اﺻﻼح و ﯾﺎ ﺣﺬف ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﻃﯽ ﺳﺎﻟﯿﺎﻧﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ از ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻨﺴﺠﻢ و ﻧﯿﺮوﻫﺎي ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﻣﺘﺨﺼﺺ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪ ﺑﺮﺧﻮردار ﺷﺪه و ﺑﺮ ﺗﻤﺎم اﺟﺰاي اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان اﺷﺮاف ﮐﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ و ﺗﺴﻠﻂ ﭘﯿﺪا ﮐﺮده اﺳﺖ و ﻫﻤﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮده و آﻣﺎدﮔﯽ ﮐﺎر در ﻓﻀﺎﻫﺎ و ﺷﺮاﯾﻂ ﻣﺨﺘﻠﻒ را دارد، ﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰ و داراي رﯾﺴﮏ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰرگ اﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ دوﻟﺘﯽﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﭘﺮداﺧﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ آن ﻣﯽ ﺷﻮد. آزاد ﺳﺎزي اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان از ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﮐﻨﺘﺮل ﻣﻨﺴﺠﻢ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ، اﮔﺮﭼﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ﺑﺮاي ﺟﻬﺶ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان را ﻣﻬﯿﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ وﻟﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮد ﮐﻪ ﺧﻼ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در راس اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر آن ﺑﺮ اﺳﺎس وﺟﻮد ﯾﮏ ﻧﻬﺎد ﻫﺪاﯾﺖ ﮔﺮ و ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﻨﺪه ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺑﯿﺶ از ﻧﯿﻢ ﻗﺮن ﺑﻪ آن ﻋﺎدت ﮐﺮده، اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﺑﻪ ﺧﺼﻮص ﺑﺨﺶ دوﻟﺘﯽ آن را دﭼﺎر ﻣﺸﮑﻞ و ﺑﺤﺮان ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪي ﻧﻤﻮد. اﻣﺎ ﺳﻮال اﺳﺎﺳﯽ اﯾﻨﺠﺎ اﺳﺖ ﮐﻪ آﯾﺎ دوﻟﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﮐﻨﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ و ﺑﺎز ﮐﺮدن ﻓﻀﺎي اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺮاي ﺑﺨﺶ ﺧﺼﻮﺻﯽ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﻈﺎم ﺑﺎزار ﺑﺮ ﭘﻬﻨﻪ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺟﺒﺮان ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ آن ﺑﻮد؟ ﺳﺎزوﮐﺎري ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ آن روي آوردﻧﺪ ﯾﺎ آﻧﮑﻪ دوﻟﺖ ﺑﺎ ﮐﻨﺘﺮل ﻧﻈﺎم ﺑﺎزار ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻫﺪاﯾﺖ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺎ ﺗﻬﯿﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪي ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﺑﺎزﺳﺎزي و اﺻﻼح ﺷﺪه ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در ﺟﻬﺖ دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ اﯾﺪه ﻫﺎي ﻣﻄﻠﻮب ﺣﺎﮐﻤﯿﺘﯽ اﺳﺖ؟ ﯾﺎ آﻧﮑﻪ راه دﯾﮕﺮي در ﭘﯿﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل ﺗﺪوﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭘﻨﺠﻢ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺑﺎ ﻣﺤﻮرﯾﺖ ﻣﻌﺎوﻧﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﻧﻈﺎرت راﻫﺒﺮدي رﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮر ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ دوﻟﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺧﺮوج ﮐﺸﻮر از ﯾﮏ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اي ﺑﻪ ﯾﮏ اﻗﺘﺼﺎد آزاد و ﻓﻌﺎل ﻧﺒﻮده اﺳﺖ و ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﺎ ﭘﺲ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎل اﻧﺤﻼل ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ و ﯾﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺛﻤﺮه اﯾﻦ اﻗﺪام ﺑﺮاي ﮐﺸﻮر ﺗﻀﻌﯿﻒ ﮐﻨﺘﺮل و ﻧﻈﺎرت ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﻟﯽ و اﺟﺮاﯾﯽ ﮐﺸﻮر و ﮐﺎﻫﺶ ﮐﺎراﯾﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﮐﻞ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان ﺑﻮده اﺳﺖ. ﮐﺎﻫﺶ رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدي ﻃﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎل اﺧﯿﺮ ﺑﻪ رﻗﻢ ﺗﺰرﯾﻖ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﻟﯽ ﻓﺮاوان و ﮔﺴﺘﺮده ﺷﺎﻫﺪي ﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﺪﻋﺎﺳﺖ.

کوچه مردها(57)

چهار شنبه, 29 فوریه, 2012

 قبلا برایتان نوشته بودم که معمولا مهمانان زیادی از شهرهای خوانسار و بابل داشتیم.مهمان های خوانسار ما معمولا خاله و پسرخاله های من بودند که برای تحصیل یا تفریح به تهران می آمدند اما از بابل همه گونه مهمان داشتیم که بخش اعظم آنها بیماران بودند. از همان زمان کودکی و به همین علت من با بیماری های سخت ولا علاج آشنا شوم،اگرچه بعضی از این بیماری ها تا مدتها اثر بسیار بدی بر ذهن و روح من می گذاشت و هنوز هم با به یاد آوردن آنها به شدت متاثر می گردم. بیشتر این افراد قبل و بعد از بستری شدن در بیمارستان چند روزی در منزل ما بودند  و کار درمان و بردن و آوردن بیشتر این افراد را هم مادرم انجام می داد چون پدرم باید سر کار خود می رفت و به همین خاطر مادرم هم در این زمینه برای خود متخصصی شده بود و به خوبی می دانست که هر کس را با توجه به بیماریش باید به کدام بیمارستان و پیش کدام دکتر برد!

به چند بیمار که در خاطرم بیشتر مانده است ،اشاره کنم:

الف – دختر بچه هشت نه ساله ای که پدرش او را به منزل ما آورد.سرش را به طرز عجیبی با پارچه و روسری بسته بود،به نحوی که یک چشمش پوشیده بود و تنها یک چشمش باز بود.شب هنگام به دستور پدر ،دخترک پارچه ها را باز کرد.چندین روسری و پارچه را یکی یکی باز کرد تا در نهایت روی صورتش به جای چشم راست زخمی بسیار زشت و با بویی بسیار بد ظاهر شد.همه ما به شدت منقلب شده بودیم.دخترک را به بیمارستان بردند و چشم راستش را کاملا از حدقه درآوردند اما متاسفانه بعد از مدتی چشم چپش نیز همینطور شد و در طی دومین دوره بستری شدن در بیمارستان از این دنیا رفت.

ب – پیرمردی توسط دو پسرش به منزل ما آورده شد.زمستان بود و همه زیر کرسی می خوابیدیم.پیر مرد به شدت سرفه می کرد.بعد از معاینات و بررسی های مفصل معلوم شد که به بیماری سل مبتلاست و در بیمارستان بوعلی تهران سه ماهی بستری بود.به خوبی به یاد دارم که پدرم با فهمیدن بیماری او رنگش پریده بود و به شدت نگران ابتلای ما بود و همان لحظه که موضوع را فهمید لحاف کرسی بزرگ خانه را جمع کرد و بیرون انداخت!

ج – پیرمردی دیگر که هیچ چیز را نمی توانست در معده خود نگهدارد و بلافاصله بالا می آورد و مبتلا به سرطان معده شده بود.بعد از چند روز بستری شدن در بیمارستان ،اطبا چون مرگش را نزدیک دیدند با مسکن های مرفین دردش را کم می کردند تا در آرامش بمیرد.مرخصش کردند و دو روز بعد از مراجعت به بابل فوت کرد.

د – و نهایتا پیرمردی که دستانش تا مچ به شدت زخم و خون آلود و عفونی بودند و دکتر ها چند شیشه مایع برای شستشوی زخم هایش داده بودند که ماموریت ریختن روی دستهای او در حالی که آنها را روی باغچه کوچک خانه ما گرفته بود،با من بود.بعد از یک هفته زخم ها کاملا خشک شدند و دستها رو به بهبود گذاشتند و پیر مرد با دعای خیر فراوان برای من و خانواده به بابل برگشت.

از این دست حکایات زیاد دارم،اما به همین چند تا کفایت می کنم.همینقدر بگویم که بخاطر رفت و آمد اینگونه افراد ،خانه ما همیشه پر از مرغ و خروس و ماست و پنیر و مرکبات بود!می خواستند به نوعی جبران محبت نمایند.