برچسب ها بـ ‘متاع’

مناجات

دوشنبه, 2 سپتامبر, 2019

منم مجنون و سرگردان، به همراه سری انباشته از اوهام
به گرد خود همی گردم،بسی خسته تن و نالان از این ایام
در این وادی پر رنج و فسون و این خراباتی که یکباره مرا آورد
به سختی ها و ذلتها رهایم کرد، غریب و بی کس و تنها و بی فرجام
چه تنها و غریبم من،چه رسوا و پر از اندوه و ناکامی و نادانی
در این دنیای پوشالی و توخالی، میان مردمی بیرحم و خون آشام
همه بدرنگ و بد کردار، به دنبال متاعی تلخ و بیمقدار
همه مشغول با اصنام،همه مسخ و روان در راه پر ابهام
دمی ممکن نشد شادی، مگر با غفلت و مزدوری وخواری
چو گشتم خسته از دنیا،به عقبایم نمود آنگه مرا اعزام
که تازه وقت سنجش بهر اعمال و سخنهایت در آن دنیاست
اگر راضی شود قاضی ، شوی در جنت و سامان ما اطعام
وگرنه،وای بر هربی نوا فردی که ناراضی است از اوقاضی
به دوزخ می سپارندش، سرایی ناخوشایند و پر از آلام
نه پرسیدی که می آیی در این دنیا،نه بردی با اجازه کس
خدا را راست گو با من،چه مقصود است از این اقدام؟

مقالات 96

یکشنبه, 11 ژوئن, 2017

رابطه استقلال و آزادی 2

اما به طور کلی می توان گفت:
آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل و اراده خود می گیرد.اگر انسان بتواند همه تصمیم هایی که می گیرد ،عملی کند و کسی یا سازمانی اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند درنیاورد، دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی حد و مرز است.اما چون انسان ها به طور اجتماعی زندگی می کنند،نمی توانند آزادی مطلق داشته باشند.زیرا آزادی بی حد و مرز یک فرد به پایمال شدن آزادی دیگران می انجامد.به همین سبب است که هر جامعه ای با قانون ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی، هم حافظ آزادی های افراد آن جامعه می شود و هم حد و مرزهایی برای اینگونه آزادی ها به وجود می آورد.قانون ها و مقررات جهانی نیز آزادی های مردم سراسر جهان و حد و مرزهای آن را در جامعه جهانی معین می کند. به نظر اینجانب مقایسه قانون اساسی هر کشور در زمینه آزادی های فردی و اجتماعی با منشور سازمان ملل در این زمینه ،مبنای مناسبی برای پی بردن به اعتقاد یا عدم اعتقاد به این پدیده می باشد اما مهمتر از آن بررسی میزان دسترسی عملی و واقعی افراد هر جامعه به این ویژگی است و همینجاست که کمیت بسیاری از جوامع و نظام حاکم بر آنان می لنگد!
اما در رابطه با “آزادی” به دو نکته نیز اشاره باید کرد:
اول اینکه آزادی هم مانند “حق” گرفتنی است و نه دادنی.تاریخ بشریت در همه جای دنیا ثابت نموده که هیچ گاه اصحاب “زور” و “زر” و “تزویر” از رویای سلطه بر مردم و سرنوشت ملتها به سود خود،دست برنداشته اند و همواره این در گرانبهای جوامع بشری را باید با از جان گذشتگی ها و مبارزات و تقلای زیادی به دست آورد.
دوم اینکه نگهداری “آزادی” از به دست آوردن آن مشکلتر است.مصادیق زیادی در تاریخ جوامع بشری وجود دارد که آزادی را به سختی به دست آورده اند و به آسانی از دست داده اند.و این هم در ادامه همان رویای شوم اصحاب زر و زور و تزویر ،رخ می دهد که آنان همیشه در پی کسب “قدرت سلطه گرانه” بر بشریت بوده و هستند و خواهند بود و این داستان تا بشریت هست،ادامه دارد.
در همین رابطه دکتر اسلامی در کتاب روزها،جلد چهارم می فرمایند:
ایرانی دارای استعداد و هوش بود،اما زمینه ابراز استعداد و افکندن هوش در مسیر درست در برابرش نبود.به نظر من یک علت آن بوده که محیط امن وجود نداشته،و به او مجال انتخاب مسیر داده نشده .علت دیگر آن بوده که دستخوش دوگانگی فکر بوده.مغزش مانند خورجینی بوده که در یک لنگه اش یک متاع و در لنگه دیگر متاع دیگری قرار داشته است.

مقالات 33

یکشنبه, 27 دسامبر, 2015

رابطه استقلال و آزادی 1

دکتر محمد اسلامی ندوشن در کتاب “روزها – جلد چهارم” می نویسد : استقلال به نظر می رسد که مادر است و منشا رونق اقتصادی نیز می شود،تا آن نباشد، یک ملت در مسیر درست حرکت نمی کند.
استقلال معنی بسیار وسیع و پیچیده ای دارد.معنای اولش آن است که یک کشور امکان داشته باشد تا به درخواست های ناموجه دیگران”نه” بگوید.دوم آنکه از لحاظ فکری و فرهنگی روی پای خود بایستد.دشمن استقلال تنها خارجی نمی تواند باشد،داخلی هم هست.استقلال تنها سیاسی نیست،فرهنگی هم هست.در عرف بین المللی هرکشوری که نماینده ای در سازمان ملل داشت،مستقل حساب می شود،ولی وقتی به ترکیب سازمان ملل نگاه می کنیم،چه تعداد کشور می بینیم که بتوانیم با خیال راحت آنها را مستقل بخوانیم؟
البته استقلال نسبی است و یک امر مجرد و شعاری نیست.باید پایه های شخصیتی یک ملت محکم باشد تا بشود به اتکای آن با کشورهای دیگر داد و ستد کرد.رابطه بین المللی مبتنی بر داد و ستد است و هرکس متاع بهتر داشته باشد، امکان عرض وجود بهتری دارد.
با این نظرات این محقق برجسته کاملا موافقم اما جسارتا “استقلال” را برای بهروزی یک کشور،شرط لازم می دانم و معتقدم در کنار این ویژگی بسیار ارزشمند ،شرط کافی نیز لازم است و آن چیزی نیست به جز”آزادی”.
آنجا که دکتر اسلامی اشاره می فرمایند که استقلال تنها سیاسی نیست بلکه فرهنگی هم هست،شاید اشاره به همین مفهوم می فرمایند یا وقتی که به ضرورت محکم بودن پایه های شخصیتی یک ملت اشاره میفرمایند.

شعري از سعدي

شنبه, 26 فوریه, 2011

 

ایهاالناس، جهان جای تن آسانی نیست

  مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست

  خفتگان را چه خبر زمزمه‌ مرغ سحر؟

 حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

 

داروی تربیت از پیر طریقت بستان

 کادمی را بتر از علت نادانی نیست

 روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد

  نتوان دید در آیینه که نورانی نیست

 شب مردان خدا روز جهان افروز است

  روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

 پنجه دیو به بازوی ریاضت بشکن

 کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست

  طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی

  صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

 حذر از پیروی نفس! که در راه خدای

  مردم افکن‌تر از این غول بیابانی نیست

 زاهد و عابد و صوفی همه طفلان رهند

 مرد اگر هست، به جز عالم ربانی نیست

 با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی

  کالتماس تو به جز راحت نفسانی نیست

 خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور

 برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست

 دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود

  هیچت از عمر تلف کرده، پشیمانی نیست

  ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند

  بانگ و فریاد برآری که: مسلمانی نیست!

آخری نیست تمنای سر و سامان را

 سر و سامان به از این بی سر و سامانی نیست

  آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد

 عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست

  وان که را خیمه به صحرای فراغت زده‌اند

  گر جهان زلزله گیرد، غم ویرانی نیست

 یک نصیحت ز سر صدق، جهانی ارزد

  مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست

  حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو  گذرانیده،

به جز حیف و پشیمانی نیست

 تا به خرمن برسد کشت امیدی که تو راست

  چاره‌ کار به جز دیده‌ بارانی نیست

 گر گدایی کنی، از درگه او کن، باری

  که گدایان درش را سر سلطانی نیست

  یارب، از نیست به هست آمده‌ صنع توایم

 وانچه هست، از نظر علم تو پنهانی نیست

 گر برانی و گرم بنده‌ مخلص خوانی

  روی نومیدی‌ام از حضرت سلطانی نیست

  ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟

 تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست

  سعدیا، گرچه سخندان و مصالح گویی

 

 به عمل کار برآید، به سخندانی نیست