برچسب ها بـ ‘لفظ’

از استاد شهریار

دوشنبه, 7 سپتامبر, 2020

زندگانيم و زمين زندان ماست
زندگاني درد بي درمان ماست
راندگانيم از بهشت جاودان
وين زمين زندان جاويدان ماست
گندم آدم چه باما كرده است
كآسياي چرخ سرگردان ماست
جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر
باز لفظ زندگان عنوان ماست
جمع آب و آتشيم و خاك و باد
اين بناي خانه ي ويران ماست
نور را ماني ، كه اندر لانه ها
روز باران هر نم طوفان ماست
احتياج اين كاسه دريوزگي
كوزه آب و تغار و نان ماست
آبروي مابه صددر ريخته است
لقمه ناني كه در انبان ماست
جز به اشك توبه نتوان پاك كرد
لكه ننگي كه بر دامان ماست
ميزبان را نيز با خود مي برد
مهلت عمري كه خود مهمان ماست

کیستم من؟

دوشنبه, 25 ژوئن, 2012

اي بلبلان بوستان من كيستم من كيستم؟

لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من

گر لفظ خيزد از ميان من كيستم من كيستم

بگذشته ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم

آيا شود گردد عيان من كيستم من كيستم

اطوار خلقت را ببين انوار رحمت را ببين

در اين جهان بيكران من كيستم من كيستم

گاهي چرا آشفته ام گاهي چرا بشكفته ام

گاهي نه اين هستم نه آن من كيستم من كيستم

شادان و خندانم چرا ؟ گويان و بريانم چرا ؟

بهر چه خواهم آب و نان من كيستم من كيستم

دست و دهان و گوش چيست عقل و شعور و هوش چيست

در حيرتم از جسم و جان من كيستم من كيستم

اين است دائم پيشه ام كز خويش در انديشه ام

گشته مرا ورد زبان من كيستم من كيستم

اين درس و بحث و مدرسه افزود بر من وسوسه

دردم بود اي همرهان من كيستم من كيستم

اي آسمان و اي زمين اي آفتاب نازنين

اي ماه و اي ستارگان من كيستم من كيستم

اي صاحب دار وجود اي پادشاه فضل و جود

اي از توام نام و نشان من كيستم من كيستم

دست من و دامان تو گوش من و فرمان تو

از بند رنجم وا رهان من كيستم من كيستم

تا كي حسن نالد چو ني تا كي بگريد پي به پي

گويد به صد آه و فغان من كيستم من كيستم ؟!

از اشعار علامه حسن زاده آملي