برچسب ها بـ ‘لعل’

از ابتهاج

دوشنبه, 30 آوریل, 2018

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
به بادم دادی و شادی بیا ای شب تماشا کن
که دشت آسمان دریای آتش گشته از دردم
شرار انگیز و طوفانی هوایی در من افتاده است
که همچون حلقه آتش در این گرداب می گردم
به شوق لعل جانبخشی که درمان جهان با اوست
چه طوفان می کند این موج خون در جان پر دردم
در آن شب های طوفانی که عالم زیر و رو می شد
نهانی شبچراغی را درون سینه پروردم

دمی با حافظ

دوشنبه, 23 آوریل, 2012
 
دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند
 
خواجه آنست كه باشد غم خدمتگارش
جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل
 
زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
 
اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
اى كه در كوچه ء معشوقه ما مى گذرى
 
بر حذر باش كه سر مى شكند ديوارش
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
 
هر كجا هست خدايا به سلامت دارش
صحبت عافيتت گرچه خوش افتاد اى دل
 
جانب عشق عزيزست فرو مگذارش
صوفى سرخوش ازين دست كه كج كرد كلاه
 
به دو جام دگر آشفته شود دستارش

 

دل حافظ كه به ديدار تو خوگر شده بود

ناز پرورد وصالست مجو آزارش