برچسب ها بـ ‘لطیفه’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 25

سه شنبه, 15 مارس, 2016

راز حافظ در چیست؟
شاید نتوان پاسخی که از هرجهت قانع کننده باشد برای این سوال یافت،زیرا در هر اثر بزرگ،لطیفه ای هست که از حد تفسیر و بیان درمی گذرد و این همان است که خود حافظ آن را”آن” نامیده،لیکن می توان کوشید و عناصر اصلی ای که کلام را جاویدان و همگان پسند کرده،بازشناخت و جداجدا مورد بحث قرار داد.این عناصر را به دو دسته صوری و معنوی تقسیم می کنیم:
-از حیث صورت اشعار حافظ هم از نظر کلمه و ترکیب کلمه ها و هم از نظر آهنگ و همچنین از نظر اندام غزل و ترکیب ابیات و طرز بیان از حد اعلای پختگی و زیبایی برخوردارند و می توان آنها را در حد اعجاز دانست.
-از حیث معنی هم در زمینه هایی همچون روش خاص بینش و ادراک،حدت وجود(عطش جذب حیات) و مضمون هم فوق العاده اند.
گذشته از اینها،شعر حافظ عصاره تاریخ و تمدن ایران است،همچون الماس که با گذشت زمان بر اثر تبلور ذغال به وجود می آید،شعر او تبلوری است از مجموعه رنجها و شادیها و تجربه ها و دانشهای قوم ایرانی.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 18

سه شنبه, 24 نوامبر, 2015

حافظ بر یک نکته تکیه خاص دارد و آن”آن ” است.چیزی و حالتی و خاصیتی که فراسوی زیبایی،فراسوی کشش جنسی است،و آن جرقه وجودی هر فرد است که به کمک آن بدن گرم می شود،و ذخائر پنهانی وجود را که در حفره های گمشده روح نهفته است بیرون می ریزد.”آن” بطورکلی وصف ناپذیر است.یک مجموع است،که خود از برخورد روان و تن جرقه می زند،وحادث می شود. باریک ترین خطی است که در آن جسم به روح و روح به جسم تبدیل می گردد.گاهی آن را “لطیفه نهانی”می خواند،و گاه در تعبیر عامیانه به نمک تعبیر می کند،و گاه نیز به شیرینی،ولی کلمه”آن” از همه جامع تر است.

کوچه مردها 114

چهار شنبه, 4 سپتامبر, 2013

 

در کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان ،مسابقه تهیه روزنامه دیواری برگزار می گردید.من و یوسف و یک نفر دیگر که در همان کتابخانه با او دوست شده بودیم تصمیم گرفتیم که ما هم روزنامه ای تهیه کنیم.همان روز سه دختر هم سن و سال ما هم همراه ما نزد خانم کتابدار برای این امر ثبت نام کردند و همین امر باعث شده بود که ناخودآگاه بین گروه ما و آن گروه رقابت ویژه ای به وجود بیاید،بخصوص که معمولا ما در دو میز نزدیک به هم و در همان داخل کتابخانه روی روزنامه های خود کار می کردیم.

مقوای بزرگ را کتابخانه به ما داد.برای حاشیه روزنامه ،یک گل بته زیبا که معمولا در نقشه های فرش به کار می رودة،انتخاب کردیم و با کاربن آن را کپی کردیم و چهار طرف مقوای روزنامه را با این گل بته پر نمودیم و در وسط بالای مقوا فقط جایی برای نوشتن نام روزنامه خالی گذاشتیم.یوسف از برادرش که خطاط خوبی بود خواهش کرد که نام روزنامه را(که حالا یادم نیست چه بود)با قلم درشت خطاطی کند و آن را هم با کاربن روی روزنامه و در جای خالی کشیدیم.

اولین اشتباه را اینجا مرتکب شدیم و پیش از اینکه مطالب داخل روزنامه را بنویسیم،حاشیه گلکاری شده را رنگ زدیم.بعد شروع کردیم به نوشتن مطالب،معمولا معرفی یک دانشمند یا شاعر،چند لطیفه کودکانه،یک شعر زیبا و طراحی و گذاشتن یک جدول کلمات متقاطع همراه با وعده جایزه برای حل کنندگان آن و مطالب از این دست،این روزنامه هلای دیواری را پر می کرد.ما نیز به همین گونه عمل نمودیم.اما وقتی که کارمان تمام شد،خودمان هم از نگاه کردن به روزنامه دیواری حالمان به هم می خوردة،چه برسد به دیگران!

خط خیلی بد ما که مطالب را نوشته بودیم به اضافه کثیف شدن حاشیه رنگ سده گل بته های روزنامه،چنان هیبت تاسف برانگیزی به روزنامه ما داده بود که وقتی با نشان دادن آن به خانم کتابدار گفتیم که ترجیح می دهیم از مسابقه کنار بکشیم،بدون معطلی نظر ما را تایید کرد!

فقط مانده بود شکنجه ما از پوزخندهای گروه دختران که روزنامه دیواری خود را خیلی قشنگ درآورده بودند و با دیدن حاصل کار ما زدند زیر خنده و رفتند.این درد را نمی دانستیم به کجا ببریم!؟

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن

یکشنبه, 2 اکتبر, 2011

پیری برای جمعی سخن می گفت.

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد.همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به این لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به یک موضوع بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مساله ای مشابه ادامه می دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.