برچسب ها بـ ‘لباس’

یک تجربه 2

شنبه, 30 جولای, 2016

1 – به خاطر چاق بودن من،لباسی که داده بودند اندازه ام نبود.به جایی که لباس ها را دریافت کرده بودم،مراجعه کردم.گفتند:لباس ها تک سایز است و اندازه دیگری نداریم!با صلاحدید تیم پرستاری بخش از منزل لباس آوردم و در نتیجه در مدتی که در بیمارستان بودم نه شبیه کادر پزشکی بودم و نه شبیه سایر بیماران.به همین دلیل تک سایز بودن لباس ها ،بعضی از بیماران نحیف و لاغر هم درون این لباس ها آدمی را یاد فیلم های کمدی می انداخت!
یک بار یکی از کارکنان سر من فریاد کشید که :آقا شما چرا روی تخت بیماران خوابیده ای؟ و وقتی که فهمید موضوع چیست،خیلی عذر خواهی کرد!
2 – تیم های پرستاری هر شیفت عوض می شدند و مثل تیم های پروازی هواپیماهای مسافربری،یک تیم جدید کامل،جایگزین شیفت قبلی می گردد.نکته ای که بعد از چند روز متوجه شدم این بود که به تدریج و در طول زمان،اعضای تیم های مختلف آنقدر جابجا شده بودند تا کسانی که از نظر روحی و اخلاقی و فرهنگی شبیه و نزدیک به هم بودند،در یک تیم جای بگیرند.مثلا یک تیم از نظر لباس پوشیدن کاملا استاندارد های اداری را رعایت می کردند و برخورد بسیار گرم و دوستانه ای هم با بیماران داشتند اما تیمی دیگر با پوشش غیر استاندارد و بیشتر مد روز بودند که به پیامک ها و مطالب درون موبایل هایشان بیشتر از بیماران اهمیت می دادند.تیمی دیگر بداخلاق و سختگیر بودند و وقتی مستقر شدند بیماران قدیمی تر به من گفتند:وضعیت قرمز است!
در موردی یکی از کارکنان با ناراحتی و صدای بلند به همکار دیگر خود می گفت:من که نمی توانم جانم را برای کار بگذارم.آخر من هم توانی دارم.فقط در حدی که می توانم کار می کنم،بقیه اش هم به من مربوط نیست.می توانید وضع بیمارانی را اجبارا و دردمندانه این مکالمه را گوش می کنند،حدس بزنید.

مبارکت باشد جوانمرد!

دوشنبه, 8 سپتامبر, 2014

عاشق برجای مانده از رفتن معشوق
کویر تنهایی اش را
با گلهای خاطراتش می آراید
و با نشخوار گذشته ها،روزمرگی می نماید
بنازم حکمتش را
چون خزان زندگی فرا می رسد
همه برگ ها میریزند
و باید عریان و منتظر،در منظر چشم عابران بایستی
تا بهاری دیگر و لباسی نو!
آزاده آنکه دیگر بهاری را چشم در راه نیست
رها شدی از نیاز ای عاشق
آزادی ات مبارک جوانمرد،آزادی ات مبارک

سرزمین عجایب 4

دوشنبه, 12 می, 2014

در مورد طرز لباس پوشیدن و وضعیت ظاهر این مردم برایتان در این قسمت خواهم نوشت:

اول اینکه هیچ محدودیت و استانداردی در لباس پوشیدن ندارند.در خیابان هر نوع لباسی را می توان بر تن آدم هایی که عبور می کنند،ببینی:از آقا یا خانمی که با لباس رسمی و کاملا اداری در حال عبورند تا فردی که شلواری پیژاما مانند بر تن داشت که با نگهدارنده های کشی که جلو و عقب شلوار را نگه می دارند،آن را بر تنش نگه داشته بود که در زیر این نگهدارنده کشی تی شرت بسیار ساده ای پوشیده بود و در هر دستش یک بستنی قیفی گرفته بود و بنوبت لیسشان می زد!

اکثریت مردم هم لباس های بسیار ساده و معمولی پوشیده اند.

دوم اینکه اغراق نیست اگر بگویم که مصرف لوازم آرایش خانمهای این سرزمین حتی یک بیستم خانم های تهران هم نیست!انگار همه این لوازم آرایش را برای ما می سازند؟!

سوم اینکه راه رفتن با پای برهنه،امری متداول است و بسیاری را به این شکل و شمایل در حال حرکت می بینی.اینگونه افراد معتقدند به این ترتیب با طبیعت تعامل و ارتباط بهتری داری و سالمتر خواهی ماند و بدن مقاومتری خواهی داشت!

کمی بیاندیشیم 40

سه شنبه, 25 دسامبر, 2012

 

 

تا فدا کاری تو دنیا باشه عشق نمرده!

سلامتی هر چی‌ و هر کی‌ که فدا کاری کرده و میکنه!

 

به سلامتی همهٔ اونایی که تو زندگی‌ جز امید هیچ چی‌ ندران!

 

احترام مثل لباس می مونه

به بعضی ها میاد و به بعضی ها نمیاد

 

 

غرور يا دلزدگي

دوشنبه, 25 جولای, 2011

مرد بهت زده برجامانده بود.

همسرش و همدمش چندين بار انگشتش را با تهديد در مقابل چشمان او تكان داده بود و فرياد زده بود:

چند بار به تو گفتم خط قرمز هاي من را رعايت كن!و بعد هم در كمال ناباوري خانه را ترك كرد و مرد در اين ميانه تنها توانسته بود بگويد:اين حركات از تو بعيده!

مي دانست بر مي گردد و همچنين مي دانست كه اين بار بدطوري حريم عشقشان پاره شده است.خود را خوب مي شناخت و مي دانست براي عقاب درونش هيچ چيز مهم تر و حياتي تر از حفظ حرمتش در ميدان عشق نيست.اصلا مرد تحقير شده را لايق عرصه عاشقي نمي دانست.

و زن هم اين را مي دانست و برگشت.به آرامي لب به سخن گشود:

تو مغروري و من مي دونم كه تو با وجود اينكه مقصري هيچوقت از من دلجويي نمي كني.من مي ترسم مرد،مي ترسم از اينكه غرور تو زندگي قشنگ ما را از بين ببره.چي مي شد يك كم ناز منو مي كشيدي؟من كه چند بار گفتم كه اين طور مواقع چه جوري آروم مي شم.

اما مرد اصلا جوابي نمي داد.نه از روي غروركه فكر مي كرد من چندين بار اين موضوع را توضيح دادم،اگر فايده اي داشت تا حالا نتيجه داده بود.تازه با خود فكر كرد كه:من كه اين كارها رو كردم.از او خواستم در مورد مطلبي كه هردومون رو به وجد مياره،صحبت كنه،اما او عريد كه الان عصباني ام و نمي خوام حرف بزنم.سر ناهار هم سعي كردم غذا در دهانش بگذارم اما او دستم را پس زد.ناز كشيدن مگر همين ها نيست؟

اما چيري به زبان نياورد.بعد هم مگر خود او به مرد نگفته بود:هر موقع ديدي من عصباني ام يك مدت منو بحال خودم بگذار تا آرام بشم.خوب مرد هم براي همين ظرف ها را جمع كرد و برد و شست.اما وقتي برگشت ،ديد يارش لباس پوشيده و در حال بيرون رفتنه!

چرا بايد اينطور تنبيه و تحقير بشه؟

مرد به يقين رسيده بود كه عشقشون براي همدمش عادي و كوچك شده و او دچار دلزدگي شده.در خيلي از زن ها اين حالت را ديده بود و هميشه نگران پيش آمدن اين وضعيت بود.

زن هم فكر مي كرد كه اين غرور مرد،مانع بزرگي سر راه زندگي اونهاست.

مرد مي انديشيد تنها راه زنده موندن عشقشان،دوري تا حد ممكن از عزيزش مي باشد.

زن مي انديشيدبراي نجات عشقش از نابودي،بايد از خط قرمز هايش كوتاه بيايد و از آنها بگذرد،اما در اين صورت ديگر خودش را يك انسان نمي دانست.

شما چه مي انديشيد؟

رسالت انسان چیست؟(6)

چهار شنبه, 12 ژانویه, 2011

مهاتما گاندی که به معنی روح کبیر می باشد،نام مستعار اوست.

او سیاستمدار،حقوقدان،مدافع حقوق بشر و رهبر جنبش ملی هند در مقابل دولت استعماری انگلیس در آن زمان بود.گاندی بعد از تحصیل رشته حقوق در انگلیس،به کشور آفریقای جنوبی رفت و در آنجا رهبر جنبش هندیان مقیم آفریقای جنوبی علیه دولت نژادپرست آپارتاید گردید.او در سال 1914به هند بازگشت و رهبر جنبش ضد استعماری مردم هند گردید.

سیری در عقایدش نسبت به رسالت انسان می نماییم،این مطال از نوشته های آقای پور محمد در وبلاگش و آقای نصرت شاد و آقای محمد رسولی تهیه گردیده است. (بیشتر…)