برچسب ها بـ ‘لب’

از سهراب…..

دوشنبه, 1 ژوئن, 2015

صبح امروز کسی گفت به من
تو چقدر تنهایی
گفتمش در پاسخ
تو چقدر حساسی
تن من گر تنهاست
دل من با دلهاست
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند
و دعاشان گویم
یادشان در دل من
قلبشان منزل من
صافی آب،مرا یاد تو انداخت رفیق
تو دلت سبز و لبت سرخ
چراغت روشن
چرخ روزیت همیشه چرخان
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من!

سهراب سپهری

داستان های کوتاه از سخن بزرگان 3

یکشنبه, 10 آگوست, 2014

با اضطراب و دلواپسی مشکل پیش آمده را برای پدرم توضیح دادم و نگاهش کردم.
در حالی که با دست های پیر و لرزانش ،استکان چای را به طرف لبهایش می برد،به آرامی گفت: حل این مشکل با من.
آرام آرام شدم.حالا دیگر پشتم به کوه بند بود!

واگویه ها 56

یکشنبه, 12 ژانویه, 2014

دوست دارم خدا را لبخند زندگی بنامم
چون هر صبح که بیدار می شوم
او را می بینم
که با تبسمی بر لب
مرا صدا می کند و می گوید:
برخیز دوست من
برخیز که دیر شده
باید به من کمک کنی
تا چند نیازمند را یاری کنم
برخیز

اگر من……بودم

سه شنبه, 29 نوامبر, 2011

اگر من یک کارمند بانک بودم

با مراجعینم با تبسمی بر لب و مهری در دل برخورد می کردم

هرگز در حال انجام دادن کار دیگری با دوستم از وقایع غیر کاری صحبت نمی کردم

با دقت به توضیحات مشتریانم گوش می کردم و آن ها را راهنمایی می کردم

هرگز باجه ام را با توافق همکاران دیگر خالی نمی گذاشتم!

بعضی ها را بی نوبت نمی پذیرفتم و همه را به یک چشم می نگریستم

و بالاخره اینکه،پول را برای مردم می دانستم و نه مردم را برای پول!

رازهای شگفت انگیز زندگی

چهار شنبه, 23 نوامبر, 2011

زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی

برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند

برای چشمان تو؛ رحم و شفقت

برای دستان تو؛ بخشش

برای فکر تو؛ اعتماد

برای قلب تو؛ عشق

و برای زندگی تو؛ دوستی هاست