برچسب ها بـ ‘قهرمان’

آتش بدون دود 9

یکشنبه, 24 نوامبر, 2013

بسیاری از قهرمانان آنها نیستند که می دانند چگونه باید زنده بمانند،بل آنها هستند که حوادث،زنده نگه می داردشان.

******************************

حدود لیاقت ها فقط در عمل مشخص می شود.هیچ نالایقی در دنیا پیدا نمی شود که خود را لایق کاری،و بیش از این،لایق بسی کارها نداند.

*****************************

از بیم رسیدن به پاسخ غلط،پرسش را کنار نمی توان گذاشت.

****************************

این روزگار نیست که بازی ها دارد،

این انسان است که روزگار را به بازی می گیرد.

جملاتی از حسین پناهی

سه شنبه, 13 آگوست, 2013

اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد

 


می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود

 



این روزها به جای” شرافت” از انسان ها فقط” شر” و ” آفت” می بینی

 



دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

 



راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…! “حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب

 



می‌دونی”بهشت” کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری

کمی بیاندیشیم 28

سه شنبه, 2 اکتبر, 2012

وقتي زندگي برايت خيلي سخت شد يادت باشه که درياي آروم ناخداي قهرمان نميسازه

هر انديشه ي شايسته اي به چهره انسان زيبائي ميبخشد

قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتني بودن است

نگو: شب شده است…: بگو صبح در راه است

 

کمی بیاندیشیم 27

سه شنبه, 25 سپتامبر, 2012

 

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند… اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا ميبينند

وقتي تو زندگي به يک در بزرگ رسيدي نترس و نا اميد نشو… چون اگه قرار بود در باز نشه جاش ديوار ميذاشتن

آنچه که هستي هديه خداوند است و آنچه که ميشوي هديه تو به خداوند… پس بي نظير باش

شريف ترين دلها دلي است که انديشه آزار ديگران در آن نباشد

بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي ميرويد

کوچه مردها 69

چهار شنبه, 27 ژوئن, 2012

در مدت اقامتم در تابستانها در روستایی در بابل،معمولا پسر ارشد خانواده ای که مهمانشان بودم و در شهر زندگی می کرد،چند روزی من و پسرش را – که تابستانها در روستا و پیش پدربزرگش می ماند – به شهر می برد و در یکی از شب هایی که در شهر بودیم هم ما دونفر را با یکی از دوستانش که او هم آموزگار مدرسه بود به سینما می برد.

شکل کار هر ساله یکسان بود و بسیار لذتبخش.از صبح همراه دوستم در انتظار رسیدن شب ثانیه شماری می کردیم. غروب آفتاب همراه دوستم و پدرش به دنبال نفر چهارم می رفتیم و بعد همگی با یک تاکسی که کرایه اش نفری پنج ریال بود به میدان اصلی شهر می رفتیم و کنار یکی از دو سینمای آنجا پیاده می شدیم.

با خرید بلیط وارد سالن انتظار می شدیم و با بیصبری منتظر رفتن به داخل سالن اصلی بودیم و نهایتا این امر اتفاق می افتاد.نشستن روی صندلی در سالن تاریک برای من موفقیت بزرگی محسوب می شد و بعد از لحظاتی پرده بزرگ کنار می رفت و صحنه نمایش پارچه ای و سفید رنگ نمایان می شد.با خاموش شدن چند چراغ باقیمانده م نمایش اعداد از نه تا صفر بخش تبلیغات کالا های مختلف آغاز می شد و بعد از چند دقیقه تبلیغ فیلم های آینده آن سینما صورت می گرفت که همه با علاقه تماشا می کردند و همانجا تصمیم می گرفتند که برای دیدن هریک از آنها هم بیایند یا خیر.

بالاخره بعد از حدود یک ربع فیلم اصلی شروع می شد.معمولا فیلمی ایرانی بود که در ابتدای فیلم همه چیز خوب بود ،اما بتدریج سر راه قهرمان فیلم مشکلات بزرگ و زیادی پیش می آمد و با فعالیتهای خودش و یکی دو تا از دوستانش که معمولا نقش یکی از این دوستان هم کمدی و خنده آور بود همه مشکلات در انتهای فیلم به خیر و خوشی حل می شد.در بین فیلم هم یکی دو بار قهرمان فیلم ترانه ای را می خواند و همه حظ می بردند!

نکته بسیار جالب این بود که در میانه فیلم و در یکی از حساسترین مواقع ناگهان فیلم قطع می شد و چراغها روشن می شدند و همه تماشاچیان باید سالن سینما را ترک می کردند و به سالن سربازی که کنار سالن اصلی سرپوشیده بود نقل مکان می نمودند! و ادامه فیلم را پس از چند دقیقه در سالن جدید تماشا می کردند.

پس از پایان فیلم ما هنوز هم ذوق زیادی داشتیم،چون بلافاصله بیرون سینما به یک ساندویچ فروشی که کنار همان سینما بود می رفتیم و نفری یک ساندویچ و یک نوشابه می خوردیم که برای ما که همیشه غذای خانگی می خوردیم،فوق العاده خوشمزه و جالب بود.این یک سنت بود و تقریبا همه کسانی که در سالن سینما بودند،خوردن ساندویچ و نوشابه بعد از فیلم را به نوعی واجب می دانستند!

نهایتا هم بعد از این مرحله از دستفروشی که در یک جعبه بزرگ شیشه ای مقدار زیادی پنیر خیکی محلی ریخته بود،یک تومان پنیر برای صبحانه فردا صبح می خریدند .مرد پنیر فروش کفگیری بزرگ از پنیر خیکی محلی را در تکه ای از یک روزنامه می ریخت و کاغذ را جمع می کرد و دورش را با نخ کوک خیاطی چندین دور می بست.هرگز و بعد از آن چند سال در عمرم و در هیچ کجای دنیا پنیری خوشمزه تر آن پنیرها نخورده ام.

دسته بندی مردم دنیا

سه شنبه, 14 فوریه, 2012

پس از چند دهه زندگی ،مردم را بر اساس توان عقلی و تجربی خود ،به این هفت دسته تقسیم نموده ام و البته یقین دارم که کامل و بی عیب نیست.

پس این دسته بندی را در جدولی تقدیم می کنم و از تک تک شما ساکنان معبد نوعدوستی درخواست می نمایم تا نظرات تکمیلی خود را به من هدیه نمایید و مثل همیشه در تکامل اندیشه ام،یاریم فرمایید:

 

 

 

مشخصات رفتاری

فراوانی در جامعه

سمبل شخصیتی

مستقل یا وابسته

تیپ شخصیتی

شخصیت رهبری دارند و مستقل و جدا از بقیه مردمند.در صورتی که حقشان ادا شود ساکتند و در غیر اینصورت برای عقایدشان می جنگند.اگر در جامعه زیاد باشند و با عقاید مختلف و حفظ شوند،رقابتشان باعث بهروزی جامعه می گردد و اگر تنها در قدرت باشند،خطرناک است.

کم

شیر(عقاب)

مستقل

درون گرا

دارای قدرت تجزیه و تحلیل و پیش بینی آینده هستند.به همین خاطر اغلب تئوریسین های قدرت روز یا قدرت حاکم آتی می گردند.به شدت فرصت طلبند و در حال توجیه قدرت روز هستند.

کم

روباه

مستقل(وابسته نما)

درون گرا

ذاتا بیرحمند و به هیچکس جز خودشات متکی نیستند.دوست و دشمن نمی شناسند و در هر فرصتی به هرکس و هرجا که پیش آید حمله می کنند.

کم

گرگ

مستقل

درون گرا

به شرط برخورداری از مواهب قدرت،به لشگر آنان می پیوندند و تا بهره مندند،تابع و حامی قدرتد.

کم

کفتار(لاشخور)

مستقل(وابسته نما)

درون گرا

میل شدیدی به خودنمایی و شهرت دارند و در این راه بسیار زحمت می کشند و در صورت حمایت قدرت روز از آنان،وفادار می مانند.بسیار نیاز به توجه دارند.

کم

طوطی

وابسته مشروط

برون گرا

محور های اعتقادی قوی دارند و به اعتقادات خود وفادار.رهبرشان چه بر سر قدرت باشد و چه نباشد ،همیشه حامی او خواهند بود.افرادی جدی،زحمتکش و وفادارند.

کم

سگ(اسب)

وابسته

برون گرا

برایشان فرقی ندارد چه کسی بر آنان حکومت می کند.به دنبال گذران راحت و بی دردسر و زحمت زندگی هستند.به هیچ چیز اعتقاد چندانی ندارند،جز خودشان و هرکه این”خود”آنها را ارضا کند،مورد تاییدشان است.بیشتر تماشاچی و نظاره گرند.همیشه به قهرمان نیاز دارند.

خیلی زیاد

کوالا(میمون)

وابسته

برون گرا

 

رسالت بشر چيست؟(18)

دوشنبه, 31 ژانویه, 2011

کوروش

کوروش بزرگ، سردودمان و مؤسس سلسله ی هخامنشی، جذاب ترین قهرمان دوران باستان، رهایی بخش ملت ها بوده است. او پسر کمبوجیه ی اول بود که در بعضی از مآخذ او را کوروش دوم و برخی وی را کوروش سوم نامیده اند. یا او را آستیا گس خوانده اند و بدین گونه پادشاهی از قوم ماد به قوم پارس منتقل شد. کوروش هم چنین، ارمنستان را فتح کرد و با بابلیان جنگید و بابل و لودیه «لیدی» را مسخّر ساخت و گرزوس پادشاه لودیه را پس از اسارت مورد عفو قرار داد و فریگیا را ضمیمه ایران کرد. کوروش، یهودیانی را که در بابل اسیر بودند آزاد کرد و به آنان اجازه ی بازگشت به بیت المقدس داد.

كورش از چند جهت دارای معروفیت میباشد:نخست آنكه پیامبران بنی اسرائیل او را ستوده اند و برای او احترام زیادی قائل بوده اند. دیگر آنكه كورش در نظر مورخان قدیم و جدید،بانی بزرگترین دولت مقتدر می باشد. همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند .هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد

«آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید،…، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. او بر من، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم، و همچنین بر کَس و کار [و، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان “مردوک”، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند. همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس؟]، همه مردم سرزمین های دوردست، از چهارگوشه جهان، همه پادشاهان “آموری” و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [پاهایم را بوسیدند]. از…، تا آشور و شوش من شهرهای “آگاده”، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که “نبونید”، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک “خدای بزرگ” و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد …بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه‌های نخستین‌شان بازگرداندم،…»

«اینک که به یاری “مزدا” تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می‌کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد، دین و آيین و رسوم ملت هايی را که من پادشاه آن‌ها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من، دین و آيین و رسوم ملت هايی که من پادشاه آن‌ها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین كنند… من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد.»

با توجه به اینکه مردم بابل به جز پیروان موسی علیه‌السلام همگی بت پرست بودند و بلاد دیگر نیز اغلب به فرقه های خرافی گرایش داشتند؛ اولاً از این مفاد نتیجه می گیریم که کوروش رسالتی الهی و در راستای مکتب پیامبران نداشته است و بلکه این نشان از زیرکی کوروش دارد که برای تسلط کم چالش بر مناطق تحت تصرفش و همراه کردن مردم آنجا با خود، آنان را در طریقت و مذهب خود آزاد می گذارد.

 

یادداشتی از نلسون ماندلا

سه شنبه, 18 ژانویه, 2011

من باور دارم
که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدمی بشوم که مى‌خواه
م

من باور دارم…
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن

من باور دارم…
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم

من باور دارم…
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از اینکه چه احساسى داشته باشیم

من باور دارم…
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند

من باور دارم…
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد

من باور دارم…
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد

من باور دارم…
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم

من باور دارم…
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم

من باور دارم…
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد

من باور دارم…
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد

من باور دارم…
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم

من باور دارم…
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند

من باور دارم…
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است

من باور دارم…
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم

من باور دارم…
که صرفنظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد

من باور دارم…
که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم

من باور دارم…
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند وکاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد

من باور دارم…
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد

من باور دارم…
شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست،
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند