برچسب ها بـ ‘قفل’

نسبت ما با توسعه 12

شنبه, 28 جولای, 2018

پس راه حل چیست؟
به قول آقای مصطفی داننده در سایت عصر ایران:
در روزهای نه چندان دور در ایران، ثروتمند به کسی گفته می‌شد که کار تولیدی می‌کرد. خیلی از آنها بنز هم داشتند. وقتی در خیابان بنزی می‌دیدید در بسیاری از مواقع صاحب آن یک کارخانه دار یا تولید کننده بود.
آنها به واسطه تولید خود، شغل هم ایجاد می‌کردند. پولدار هم بودند.البته مالیات هم می‌دادند.
تولید آنها باعث می‌شد مردم از اجناس ایرانی استفاده کنند. چون نان بخشی از مردم وابسته به این تولید بود. بسیاری از خانواده‌ها در این چرخه زندگی می‌کردند.
حالا اما داستان فرق کرده است. قفلی به در تولید خورده است. بسیاری ار سرمایه دارها دیگر حاضر نیستند پول خود را وارد تولید کنند. تولید تنها و تنها شکست و از دست رفتن سرمایه را با خود به همراه دارد. بسیاری می‌ترسند پول خود را وارد تولید کنند.
عدم حضور این افراد در تولید باعث شده است، موج بیکاری کشور را بردارد. وقتی تولید نباشد، کار هم نیست.

ایران و ایرانی 120

چهار شنبه, 18 ژانویه, 2017

براي اينكه جامعه‌اي رشد كند، عموم مفاهیم باید وارد جزئیات شود. الان ما و عربستان 30 سال است می‌گوییم باید روابط‌مان خوب باشد. بعد هم می‌گوییم صداقت و برادری داشته باشیم، همه مسلمان هستیم، اما بعدش تمام می‌شود! هیچ‌وقت نگفتیم مثلا دانشگاه‌های ما در چه مقطعی، چه رشته‌هایی، برای چه مدتی و با چه محتوایی می‌توانند تبادل دانشجو کنند. یا در کدام صنایع، می‌توانیم با همدیگر همکاری کنیم. ما روابط‌مان را «ریز» نکرده‌ایم. همیشه با تعارف و کلیات گذشته است؛ درحالی‌که اگر روابط آمریکا و ژاپن را مطالعه کنید؛ می‌فهمید چه جزئیاتی در رابطه‌شان وجود دارد.
به‌هرحال می‌توانم این‌گونه جمع‌بندی کنم: به اعتقاد من خاورمیانه برای مدت‌ها بی‌ثبات خواهد بود. اين گفته، دلایل علمی دارد. با اتفاقاتی که در آمریکا افتاده، بازیگران محلی و منطقه‌ای نقش مهم‌تری از بازیگران بین‌المللی خواهند داشت. این موضوع در سال‌های اخیر برای اولین‌بار است که رخ می‌دهد. رقابت صفر- یک بین بازیگران اصلی منطقه وجود دارد؛ یعنی ایران، ترکیه، مصر و عربستان که این، تضاد و تنش را تعمیق می‌بخشد و بیشتر می‌کند. روابط اقتصاد حداقلی بین این کشورها وجود دارد؛ حدود شش درصد. روابط اقتصادي تا زمانی‌که مسائل سیاسی و امنیتی بین این کشورها بهبود پیدا نکند، همچنان در حاشیه خواهد بود. این وضعيت را با آسیا و آمریکای لاتین مقایسه کنید که روابط اقتصادی آنها روزبه‌روز بيشتر به هم گره می‌خورد و قفل می‌شود.
از آنجا كه از نظر اقتصادي درحال قفل‌‌شدن به همدیگر هستند، مسائل سیاسی و امنیتی آنها هم، اصلاح و بهبود پیدا می‌کند. دراين‌بين، کشورهای خارجی هم دنبال منافع خودشان هستند: فروش اسلحه، دسترسی به نفت و گاز یا دسترسی به بازارهای مصرفی. احتمالا حضور مستقیم بازیگران بین‌المللی در منطقه کم‌رنگ‌تر شود و حضورشان غیرمستقیم خواهد بود و تضاد بین بازیگران منطقه‌ای افزایش پیدا خواهد ‌کرد. اروپا درحال به دست‌آوردن سهم بیشتری در خاورمیانه است؛ هم اقتصادی و هم نظامی. روسیه همچنان در ورود و دخالت در منطقه، محتاط است و نقش سنتی دوره شوروی را دیگر ندارد، چراکه امکاناتش محدود است. همچنین اولویت‌های خود را جاهای دیگری، مانند چین تعریف کرده ‌است. چین هم حضور خود را در خاورمیانه، صرفا اقتصادی، بانکی و مالی تعریف می‌کند.

ایران و ایرانی 101

چهار شنبه, 17 فوریه, 2016

كانون استراتژي ملي امريكا هدفي را كه براي قرن 21 اعلام كرده تسلط بر موضوع ‌آي‌تي در سطح جهاني است و به همين دليل در حال حاضر بهترين‌هاي چين، هند و ايران در امريكا جمع شده‌اند تا اين امر محقق شود.

موفقيت زماني حاصل مي‌شود كه در يك رشته و زمينه، تخصص و مهارت كامل وجود داشته باشد، بنابراين همين امر در ابعاد يك كشور نيز صادق است يعني هيچ كشوري بدون تمركز در يك حوزه نمي‌تواند در توليد ثروت ملي موفق باشد. عدم‌تمركز در يك حوزه موجب پراكنده‌شدن بودجه و منابع شده و توسعه با كندي اتفاق مي‌افتد.

ما كشوري هستيم كه با همسايگان جنوبي خود رابطه خوبي نداريم اما در امريكاي مركزي سرمايه‌گذاري مي‌كنيم و اين اتلاف منابع ملي است.

با ذكر اين پرسش كه آيا از انسان و شهروند، ايران، سياست خارجي، نقش منطقه‌يي ايران، واژه زندگي و جامعه به تعريف واحد رسيده‌ايم، باید پرسید: آيا به فهم مشترك رسيده‌ايم، ما در سياست‌گذاري مي‌توانيم تضاد و اختلاف داشته باشيم اما نبايد در بيان مفاهيم اختلاف داشته باشيم.

بدون قفل شدن به كشورهاي ديگر پيشرفت نخواهيم كرد؛ اگر اقتصاد ما به عراق و عربستان قفل نشود مسايل سياسي و امنيتي حل نمي‌شود و توسعه كشورهايي آسيايي اين را نشان مي‌دهد. اكنون كشورهاي مختلف جهان تلاش دارند تا به يكديگر نزديك شوند.

وقتي دو كشور از لحاظ اقتصادي به يكديگر قفل شوند توسعه‌يافتگي رخ مي‌دهد. به عنوان مثال اين مورد در مكزيك رخ داد زيرا در 70سال گذشته 75درصد صادرات مكزيك، نفت بوده اما امروز كالا و خدمات صادر مي‌كند.

ایران و ایرانی 88

چهار شنبه, 5 آگوست, 2015

لهستان حدود یک دهه خودش را در حوزه‌هایی مانند صنعت، فناوری، دانشگاه و حتی بهره‌گیری از نظام حزبی و یادگیری نحوه تعامل سیاسی به آلمان قفل کرده است و الان یکی از موفق‌ترین کشورهای شرق اروپا با نرخ رشد اقتصادی 4.5 درصد است به طوری که اتحادیه اروپا قصد دارد در 10 سال آینده 40 میلیارد یورو در زیرساخت‌های عمرانی لهستان سرمایه‌گذاری کند؛ کشوری که جمعیت آن حدود 40 میلیون نفر است و تمام شاخص‌های توسعه آن هر سال بهتر می‌شود.

لهستان یک تصمیم بزرگ استراتژیک گرفت و آن اینکه خود را به همسایه‌اش آلمان قفل کرد و بهره‌برداری‌های بسیار گسترده‌ای از این ارتباط می‌کند. الان منطقه‌گرایی جای جهانی شدن را گرفته است، یعنی کشورها به منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند اولویت می‌دهند تا مسائل امنیتی خودشان را به حداقل برسانند و بیشتر بر رشد و توسعه اقتصادی تمرکز کنند. بازارهای مصرف و سرمایه و کار را به همدیگر قفل می‌کنند تا بتوانند به صلح پایدار برسند. مروری بر بودجه‌های نظامی کشورهای جهان شاخص خوبی برای ارزیابی این موضوع است؛ آمریکا سالانه 640 میلیارد دلار هزینه نظامی می‌کند، چین 188 میلیارد دلار، روسیه 88 میلیارد دلار، عربستان 67 میلیارد دلار، بعد از آنها چند کشور اروپایی مانند آلمان، فرانسه و انگلستان هستند. بعد از این کشورها، ارقام مربوط به بودجه‌های نظامی به شدت کاهش می‌یابد و کشورها با قفل کردن اقتصاد خود به همسایگانشان، پرداختن به نظامی‌گری و هزینه‌های گزاف نظامی را غیرضروری می‌دانند.

دو نمونه بارز آن یکی آسه‌آن در آسیاست که دارای بالاترین نرخ رشد اقتصادی است و دیگری آمریکای لاتین که در آن کشورها در حال لغو ویزا در منطقه هستند و اقتصادشان را به همدیگر قفل می‌کنند تا درهای بازار کار و سرمایه را به روی یکدیگر باز کنند. مزیت بسیار مهم آمریکای لاتین این است که دارای یک زبان مشترک هستند که این باعث می‌شود از نظر فعالیت اقتصادی و بازاریابی فرصت‌های بسیار گسترده‌ای برای شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران و بانک‌ها فراهم شود و این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که چطور کشورها توانسته‌اند با پرداختن به رشد اقتصادی و قفل کردن خودشان به منطقه، ضرورت اتصالات سیاسی به قدرت‌های بزرگ را کم کنند.

از رنجی که می بریم 2

شنبه, 27 آوریل, 2013

حکایت دیگران هم در دانشگاهی که درس می دهم،شنیدنی است.

کلاسی که من در آن درس می دهم ،بخاطر وجود یک ویدئو پروژکتور نصب شده بر روی سقف کلاس و یک پرده نمایش،همیشه درش قفل است!

هر سه شنبه برای یافتن کلید کلی معطل می شویم.جایش معلوم نیست!گاهی در دفتر دانشکده است و گاهی در اتاق اساتید،آنهم با دو مسئول مختلف!

معمولا هم که به ایشان مراجعه می کنی ،تشریف ندارند.

درستش این است که یک نفر سر ساعت آن را باز کند و ببندد،اما این فقط یک خوش خیالی است.

وقتی هم که کلید را به یک نفر از دانشجویان می دهند از او کارت تحصیلی می گیرند و می گویند اگر چیزی گم شود،مسئولیتش با توست!وقتی کلید را پس آوردی،کارتت را پس می گیری!؟

این سخنان حکیمانه از کیست؟

چهار شنبه, 8 فوریه, 2012

بزرگواری تصريح كرد ‌كه جامعه سعادتمند، وقتي محقق مي‌شود كه اول حقيقت انسان را بشناسيم و تلاش كنيم اين حقيقت در زمين متجلي شود.

او با تاكيد بر اهميت علوم انساني، گفت: علوم انساني اهميت فراواني دارد؛ چراكه انسان مهمترين موجود عالم خلقت است. در همه هستي بالاتر از انسان مخلوقي وجود ندارد و علوم انساني نيز كه مربوط به انسان است به همين نسبت اهميت فراواني پيدا مي‌كند.

وي خاطرنشان كرد: با نگاهي به تاريخ علوم انساني مي‌توان آن را در دو دسته كلي تقسيم‌بندي كرد، يكي علومي كه براي كنترل و مديريت انسان هستند و يكي هم علمي كه براي هدايت و كمال انسان مي‌باشد.

وي در ادامه خطاب به حاضران گفت: تمام انسان‌هاي روي كره زمين را مرور كنيد، اگر رنگ، نژاد، زبان، مرزهاي جغرافيايي و تمايلات و برخي خصوصيات آن‌ها را از آنها بگيريم، ديگر ميان آنها تفاوتي وجود نخواهد داشت و به حقيقت انسان مي‌رسيم. حقيقت انسان نازل شده خداست، چرا كه انسان جانشين خداوند در زمين است. خداوند وقتي كه انسان را خلق كرد به خود تبريك گفت، در واقع مي‌خواست عظمت انسان را معرفي كند.

وی در ادامه با طرح اين سوال كه انسان بايد به كجا برود؟ افزود: خداوند انسان را در دل پيرايه‌ها و در پايين‌ترين سطح و در قفل و زنجير آفريده است تا تمام اين پيرايه‌ها را باز كند و به سوي خدا برگردد. براي بازگشت به خدا، بشر بايد جامعه‌اي سعادتمند داشته باشد و جامعه سعادتمند، وقتي محقق مي‌شود كه اول حقيقت انسان را بشناسيم و تلاش كنيم اين حقيقت در زمين متجلي شود.

او گفت: براي تحقق اين حقيقت و اين ماموريت نيازمند الگو هستيم و الگو بايد حقيقت عيني داشته باشد و تجلي عيني حقيقت انسان همانا انسان كامل است كه بزرگترين تجلي فطرت الهي است.

وي در ادامه سخنان خود تصريح كرد: همه انبياي الهي ما را به يك موعود دعوت كرده‌اند، موعودي كه جامعه سعادتمند را به وجود مي‌آورد و قفل و زنجير را از پاي انسان باز مي‌كند. راه رسيدن به جامعه‌ي سعادتمند، بندگي خدا و تلاش براي اجراي عدالت و مبارزه با ظلم است.

اگر به سمت اجراي عدالت نرويم، هزاران نسل ديگر هم اگر در جامعه بشري تلاش و كوشش كنند به جايي نخواهيم رسيد. او همچنين تصريح كرد:عدالت گام اول است و به همين دليل پيامبران الهي همه مامور به اجراي عدالت بودند و بايد بدانيم كه اجراي عدالت بدون حاكميت يك حاكم عادل امكان‌پذير نخواهد بود، حاكمي كه در درون خود به عدالت رسيده باشد، همانا انسان كامل است.

وي در ادامه سخنان خود بر عشق و محبت تاكيد كرد و گفت: سوخت حركت انسان در طي مسير به سوي خدا، عشق و محبت است. اگر عشق به خوبي‌ها و حقيقت انسان كامل در بشر وجود نداشته باشد، حركت به سوي كمال محال است. هر كمالي زاييده عشق است و هر عشقي عميق‌تر باشد به كمال بالاتري مي‌رسد.

وي گفت: بگذاريد در محضر شما بزرگواران اين را هم بگويم؛ كمال عقل، عشق است و وقتي عقل به بالاترين مرتبه برسد به عشق تبديل مي‌شود.

او تاكيد كرد: علوم انساني، شرقي و غربي ندارد، هر انساني به نسبتي كه از قيد و بندها آزاد شود، بزرگ و خدايي مي‌شود.

وي در بخش ديگري از سخنان خود با قرائت اشعاري از غزليات حافظ ، گفت: حافظ مي‌خواهد بگويد كه هر چه دنبالش هستيد، در درون خودتان وجود دارد و انسان بزرگتر از عالم مادي است.

وی در پايان سخنانش با قرائت شعري از وحشي بافقي گفت: اگر عشق در انسان نباشد، از حيوان هم بدتر مي‌شود. به عنوان مثال تاكنون كسي نشنيده است كه يك گرگ، يك ميليون گرگ را دريده باشد؛ اما در 10 سال گذشته كسي آمد كه براي استيلاي حاكميت خود يك ميليون انسان را كشت، چنين انساني در درون خود از عشق خالي است.

کوچه مردها(47)

یکشنبه, 29 ژانویه, 2012

در این بخش بد نیست کمی از مستاجران خانه مان یاد کنم:

اولین مستاجری که در یاد دارم اشرف خانم و همسرش(که نامش یادم نیست) همراه با پدر و مادر و خواهر همسرش (که اکرم نام داشت) بودند که هردو اتاق طبقه پایین را اجاره کرده بودند. مرد خانواده در میدان هاشمی بستنی فروشی داشت و تابستان ها مغازه اش پر از مشتری بود که دور میزها نشسته و در حال بستنی خوردن بودند و یا ایستاده بستنی نانی می خریدند و به راه خود ادامه می دادند.

هنوز هم در تهران فروشگاه هایی هست که می توان در آنها بستنی و فالوده سنتی خورد و بسیار هم لذتبخش و خوشمزه هستند.به هر حال با توجه به رونق کارشان خیلی زود موفق به خرید خانه و نقل مکان شدند.این ها از اهالی خوانسار (روستای مادرم)بودند.

مستاجر بعدی ما هم اهل خوانسار و فامیل مادرم بودند.آقا درویش و ملوک خانم،زن و شوهری بسیار مذهبی و زحمتکش،آقادرویش با چرخ طوافی خود روزها در اطراف میدان هاشمی ،میوه و اجناس مورد نیاز روز را می فروخت و ملوک خانم طی روز روی دار قالی خانه ما(که در قسمت بعدی داستانش را خواهم نوشت) کار می کرد و روزی ده تا پانزده ریال-بستگی به تعداد رج های بافته شده- دستمزد دریافت می کرد.سه پسر داشتند که فرزند بزرگشان (حسن) اکنون خیاط است و دو فرزند دیگرش (حسین و محمد)در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.یادشان گرامی.

چند سالی این خانواده با ما بودند و تقریبا یکی شده بودیم که بالاخره آنها هم در نزدیکی خانه ما،خانه کوچک و محقری خریدند و رفتند.

مستاجر بعدی ما پیرزن و پیرمردی بودند که ما به آنها”ننه” و “بابا پیری” می گفتیم.اهل تاکستان قزوین بودند و پیرزن در خانه های مردم کارگری می کرد و غروبها هم “روشور یا سفیداب” درست می کرد که در حمام برای کیسه کشیدن استفاده می کردند و باباپیری هم بساط اجناس ریز فلزی دست دوم(مثل زنجیر و قفل و سیخ و میخ و…..)در میدان هاشمی پهن می کرد.ما با این دو نفر خیلی راحت بودیم و برای ما بچه ها این دو نفر حکم مادربزرگ و پدر بزرگ را داشتند.خیلی از غروبها ننه مرا صدا می کرد و یکی دو بادمجان سرخ کرده را داخل نان می گذاشت و به من می داد که همانجا پهلوی خودش می خوردم و تشکر می کردم.ننه هم مرا خیلی دوست داشت.

با مرگ بابا پیری ،پسر ارشدش از تاکستان آمد و با اصرار مادرش را با خود برد.

 مستاجر بعد،آقای مسنی بود به نام آقای اکبریان و خانمش که ما او را دختردایی صدا می کردیم.آقای اکبریان در شهرداری و در پارک شهر تهران کار می کرد و بنا بود.مرد بسیار آرام و خوش صحبتی بود.شوهر دوم دختردایی بود و این خانم از شوهر اولش پسری داشت به نام “احمد” که هم سن و سال من بود و آنقدر دوستی ما قوی شد که تا بزرگسالی ادامه داشت و هرکدام از ما در عروسی دیگری کارگردان جشن و مراسم بودیم.

 

 

مستاجر بعدی ما آقا خلیل و همسرش کلثوم خانم بودند که اهل بابل بودند و آقا خلیل پیش بابا شاگرد نقاشی می کرد و خانمش نیز پای دار قالی مادرم ،قالی بافی یاد گرفت و کار می کرد.

آن ها هم با اختلافاتی که بین ما پیش آمد،از خانه ما رفتند و بعد از آنها هم یک روستایی دیگر بابلی به نام ابراهیم و همسرش صفیه چند سالی مستاجر بودند و ابراهیم هم پیش پدرم نقاشی آموخت و برای خود استادی شد و همسرش هم پای دارقالی مادرم کار می کرد.

علاوه بر این افراد هم ،دو پسر جوان بودند که هر یک شش هفت سالی در خانه خود ما و در بین افراد خانواده زندگی می کردند و با ما بزرگ شدند و پس از سر و سامان گرفتن ،به دنبال زندگی خود رفتند.نام یکی “صمد” بود و نام دیگری”عزت”.هردو بابلی بودند و اکنون صمدآقا در تهران تعمیرگاه خودرو دارد و آقا عزت،معلم مدرسه است.

کمی بیاندیشیم(1)

سه شنبه, 17 ژانویه, 2012

مهم نیست که چه کسی قفل ها را می زند،

مهم این است که همه کلیدها در دست خداست.

**********

خود را نگران آنچه می دانی یا نمی دانی نکن.

نه به گذشته بیاندیش و نه به آینده.

فقط بگذار دستان خدا،هرروز شگفتی های اکنون را برای تو بیاورند.

**********

خدایا

دستم به آسمان نمی رسد،

اما تو که دستت به زمین می رسد،

بلندم کن!

**********

وقتی اوریجینال به دنیا اومدی

حیفه کپی از دنیا بری

خودت باش!

************

مراقب افکارت باش،آنها به گفتار تبدیل می شوند

مراقب گفتارت باش،آنها به کردار تبدیل می شوند

مراقب کردارت باش،آنها به عادت تبدیل می شوند

مراقب عاداتت باش،آنها به شخصیت تبدیل می شوند

مراقب شخصیتت باش،آنها سرنوشت تورا می سازند