برچسب ها بـ ‘قفقاز’

ایران و ایرانی 93

چهار شنبه, 14 اکتبر, 2015

کشوری مانند آمریکا گرچه تحت تاثیر مسائل امنیتی است اما این مانع از گسترش همکاری‌های اقتصادی با کشورهای دیگر نمی‌شود و به نظر من همین ویژگی را می‌شود در رابطه با ترکیه مطرح کرد، یعنی ترکیه با اینکه در حوزه سیاست خارجی خیلی فعال بوده و در مسائل مختلف عراق، سوریه، فلسطین، قفقاز و آسیای مرکزی صحنه‌گردان بوده اما اقتصاد ترکیه همچنان رشد کرده و در سال 2013 چهارمین مرکز توریسم جهان بعد از فرانسه، ایتالیا و اسپانیا بود و توانست 36 میلیون نفر گردشگر جذب کند. یعنی لیدرشیپ در دنیا باید این ظرفیت را داشته باشد که اگر با مسائل امنیتی هم روبه‌روست ضمناً باید بتواند هنرمندانه نرخ رشد اقتصادی خودش را حفظ کند که نمونه‌های بارز آن در دنیای امروز چین و آمریکا هستند. هر دو با مسائل مختلف امنیتی چه در سطح بین‌المللی و چه منطقه‌ای مواجه هستند اما حوزه اقتصاد آنها نسبتاً موفق و مستقل عمل می‌کند.

این وضعیت تا حدودی در حوزه عربی خلیج فارس هم دیده می‌شود. بسیاری از کشورها با مسائل مختلف منطقه‌ای روبه‌رو هستند، در اردن الان نزدیک به یک میلیون نفر آواره سوری وجود دارد، این کشور سالانه حدود نیم میلیارد دلار برای خدمات‌رسانی به این آوارگان از آمریکا کمک مالی دریافت می‌کند. مجموعه اعضای شورای همکاری خلیج فارس دو تریلیون دلار ذخایر ارزی دارند که سود سرمایه‌گذاری آنها در نقاط مختلف جهان سالانه حدود 150 تا 200 میلیارد دلار است و طبق قوانین آنها، این سرمایه‌گذاری‌ها نباید در کشورهای خودشان یا در منطقه خاورمیانه انجام شود بلکه باید خارج از منطقه سرمایه‌گذاری کنند. این کشورهای عربی با توجه به جمعیت کم و سطح درآمد و کیفیت زندگی بسیار بالایی که امروز دارند، می‌توانند 150 سال آینده خود را تضمین کنند. این تلقی سنتی که در کشور ما درباره کشورهای عربی است در بسیاری از موارد صحت ندارد.

این کشورها در حوزه‌های مالی، سرمایه‌گذاری، جهت‌گیری‌های اقتصادی و نفتی، روابط اقتصادی بین‌المللی به شدت با مشورت‌های دقیق بین‌المللی تصمیم می‌گیرند. تصمیمی که عربستان سعودی برای کاهش قیمت نفت گرفت به نظر من عمدتاً ملاحظات و محاسبات اقتصادی داشت و هدف آن جلوگیری از ورود سرمایه‌گذاران بزرگ دنیا در تولید نفت ماسه‌ای (shale oil) به خصوص در آمریکا و در بعضی مناطق دیگر دنیا بود چنان که برای سال‌های 2015 و 2016 معادل 1/1 تریلیون دلار پروژه‌های بزرگ نفتی که شامل نفت ماسه‌ای نیز می‌شود تعریف شده بود که الان عموماً متوقف شده‌اند

فرار سرمایه ها

شنبه, 7 مارس, 2015

نادر هوشمندیار،استاد دانشگاه علوم و تحقیقات و دکترای توسعه مدیریت اقتصاد سیاسی از دانشگاه داندی انگلیس است.

وی درگفت‌وگو با فرهیختگان به نقش و اهمیت برنامه‌های توسعه‌ای در ایران اشاره می‌کند و هدف از تدوین برنامه‌ریزی توسعه‌ای را رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی، انسانی و اجتماعی می‌داند. وی همچنین دراین گفت‌وگو با اشاره به اهمیت برنامه‌ریزی درکشوری چون ایران‌ تاکید می‌کند که از بعضی جهات برنامه‌ریزی‌ها به توسعه اقتصادی ایران کمک کرده است.

این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه در ایران برنامه استراتژی توسعه‌ای وجود ندارد، معتقد است بعد از اجرای 9 برنامه عمرانی و توسعه نتایجی که از برنامه‌ریزی توسعه انتظار بوده، به دست نیامده است. بنابراین وی توصیه می‌کند که در برنامه ششم توسعه از دانش پیشرفته، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل مورد توجه جدی دولتمردان قرار گیرد.

– پس از اجرای پنج برنامه توسعه‌ای در ایران، برخی بر این باورند که به دلیل اینکه برنامه‌های توسعه‌ای در ایران اجرا نمی‌شود و هدف‌گذاری‌ها کلی است، ایران نیازی به برنامه توسعه‌ای ندارد. دیدگاه شما در این‌باره چیست؟

توسعه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دارد یعنی وقتی از توسعه حرف می‌زنیم نباید فقط شاخص‌های اقتصادی مورد توجه باشد. توسعه، یعنی رسیدن به درجه‌ای از شخصیت، اخلاق و آزادی انسانی که گسترش دامنه انتخاب آن در نهادها و ساختار‌سازی کشور بتوانند سهم داشته باشند. حال می‌شود به این فرضیه استناد کرد که وقتی قانونمندی، سرمایه انسانی، تولید، سرمایه‌گذاری، کرامت و ارزش‌های انسانی بی‌رنگ باشد و تمام استراتژی مملکت توسط اقلیت کوچکی طراحی و به اجرا گذاشته شود، نتیجه آن می‌شود که چرا برنامه توسعه‌ای در ایران اجرا نمی‌شود. وقتی جامعه به مرحله‌ای از گسترش دامنه انتخاب برسد که برای انجام کارهای مختلف انتخاب‌های مختلف پیش رو داشته باشد به سمت توسعه حرکت کرده است، اما وقتی به این مرحله نرسد در مسیر توسعه نیست.

– با توجه به این دیدگاه، چه الزاماتی برای اجرای برنامه‌های توسعه‌ای وجود دارد؟

ما در مسیر توسعه باید بر عامل اصلی محرک یعنی انسان‌ها متمرکز شویم که در این سال‌ها به‌طور کلی آن را از قلم انداخته‌ایم. وقتی فوج مغزها و سرمایه‌گذارهای ما فرار می‌کنند حساسیت آنچنانی نداریم.

افزایش روزافزون فرار سرمایه‌ها از ایران، نبود مدیریت کسب‌وکار آموزش‌دیده و دانش‌محور، فقدان استراتژی درست در سیستم اقتصادی و اتکا به کمک دلال‌های حرفه‌ای در چرخه رفع گرفتاری‌های اقتصادی (مانند تحریم) به ضرورت‌ها و الزامات جدی تبدیل شده است. البته تعداد نگرانی‌ها در اقتصاد ایران کم نیستند، ولی شاید مولفه‌های به سخن آمده، بیشتر شنیده شده‌اند و بیشتر از آنها حرف به میان آمده است. در این شرایط به نظر می‌رسد فرار سرمایه‌ها بیش از هر چیز دیگری در آینده می‌تواند گره‌های اقتصادی کشور را افزایش دهد، چون افزایش فرار سرمایه‌ها، حکم گریختن نفس از ریه‌های اقتصاد را دارد. ما درست در زمانی که اقتصادمان نیاز دارد تا با سرمایه‌های مولد نفسی تازه کند، این سرمایه‌ها فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند.

– برنامه توسعه در چه کشورهایی کاربرد دارد و هدف از تدوین برنامه‌های توسعه‌ای در کشوری چون ایران چیست؟

برنامه‌های توسعه‌ای در اکثر کشورها کاربرد دارد و اهداف آنها، آرامش و آسایش مردم است که این هدف ضرورت و نیاز به یک دولت توسعه‌گرا و دموکراتیک را می‌طلبد.
هدف از تدوین برنامه‌ریزی توسعه‌ای در ایران، عبارت است از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی، انسانی و اجتماعی. در توسعه، رشد کمی تولید به دست می‌آید، اما در کنار آن نهادهای اجتماعی نیز متحول می‌شوند، نگرش‌ها تغییر می‌یابند، توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش می‌یابد و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد.

– با توجه به اهداف و کاربرد برنامه توسعه‌ای در کشورها، آیا در کشوری چون ایران نیاز به برنامه توسعه‌ای داریم یا خیر؟

ما در ایران برنامه استراتژی توسعه‌ای نداریم، به‌عبارت دیگر ایران برنامه توسعه‌ای مشخصی پیش روی خود ندارد و همین جریان سبب می‌شود در دوره‌های زمانی مختلف عقبگرد در توسعه صورت گیرد. بنابراین به نظر می‌رسد بعد از اجرای 9 برنامه عمرانی و توسعه نتایجی که از برنامه‌ریزی توسعه انتظار بوده، به دست نیاورده‌ایم.

– چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟

وضعیت نامناسبی که پیش از این و در سال‌های گذشته در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی بوده است.

اما سوالی که در این میان مطرح می‌شود این است که اگر برنامه درکشوری چون ایران اجرایی نمی‌شد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا شرایط دیگری غیر از شرایط فعلی حاکم می‌شد یا خیر؟
به نظر می‌رسد از بعضی جهات برنامه‌ریزی‌ها به توسعه اقتصادی ایران کمک کرده است. به‌عنوان مثال، اگر برنامه نداشتیم تمام درآمد نفت کشور یا صرف واردات یا صرف خرید تسلیحات می‌شد. این کار را تمام دولت‌های قبل و برخی از دولت‌های بعد از انقلاب در دستور کار خود قرار داده بودند. البته نه اینکه این کار سبب شده باشد که توسعه‌ای شکل نگیرد، اما حداقل سبب شده که تا حدودی زیربناسازی در طول 65 سال انجام بگیرد که این را مدیون برنامه هستیم.

– مساله دیگر این است که برخی محورها در برنامه سوم، چهارم و پنجم توسعه اجرا نشده است. با توجه به اهمیت و نقش برنامه،چه اولویت‌هایی باید در برنامه ششم توسعه مدنظر قرار گیرد تا به برنامه آسیب جدی وارد نشود‌؟

برخورداری از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی، برخوردار از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تامین اجتماعی، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، فساد، تبعیض و بهره‌مند از محیط‌زیست مطلوب و دست یافتن به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه‌ آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تاکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل از جمله مواردی است که باید در برنامه ششم توسعه مورد توجه جدی قرار گیرد.

سلسله مباحث مدیریتی 6

سه شنبه, 5 آگوست, 2014

دكتر سريع القلم در تشريح تحولات بين المللي پيش رو گفت: كاهش طبقه متوسط در اروپا و امريكاي شمالي و افزايش آن در آسيا و امريكاي لاتين يكي از اين تحولات است. اين امر نشان مي دهد كه ما اگر بخواهيم يك استراتژي ملي تدوين و به آينده اقتصاد ايران طي يك دهه ديگر توجه كنيم، بايد توجه ويژه يي به منطقه آسيا به دليل افزايش طبقه متوسط و به طور طبيعي افزايش مصرف گرايي داشته باشيم. منطقه آسياي مركزي و قفقاز به واسطه بين المللي شدن اين منطقه به شدت در حال رشد است. من اخيرا اين نكته را در داووس ديدم كه همه كشورهاي آسياي مركزي در قفقاز به طور فعال حضور داشتند و قراردادهاي قابل توجهي با كشورهاي مهم دنيا منعقد كردند. با توجه به افزايش جمعيت و تقاضا براي غذا، سطح درآمدي و توليدات كشاورزي ارتقا يافته است.
كاهش طبقه متوسط در اروپا و امريكاي شمالي و افزايش آن در آسيا و امريكاي لاتين يكي از اين تحولات است. اين امر نشان مي دهد كه ما اگر بخواهيم يك استراتژي ملي تدوين و به آينده اقتصاد ايران طي يك دهه ديگر توجه كنيم، بايد توجه ويژه يي به منطقه آسيا به دليل افزايش طبقه متوسط و به طور طبيعي افزايش مصرف گرايي داشته باشيم.
دكتر سريع القلم سپس به مقايسه سطح رقابت پذيري كشورها پرداخت و گفت: نخستين كشور سوييس است، كشور دوم سنگاپور است، آلمان در رده چهارم جهان و قطر در رده سيزدهم است. كشور امارات نوزدهم و چين، بيست و نهم است. كشور مالزي در رده 34 و جمهوري آذربايجان 39 و تركيه 44 است. اينها در حالي است كه ايران در رده 82 قرار دارد. دكتر سريع القلم در ادامه به تحولاتي كه در سطح بين المللي در دنيا در حال وقوع است، اشاره كرد و گفت: آمار شركت هاي چندمليتي در دنيا از نكاتي است كه بسيار حايز اهميت است. اين آمار نشان مي دهد كه در سال 2003 كشورهايي كه در حال توسعه بودند، تنها 19 شركت چندمليتي داشتند، امروز اين كشورها 127 شركت چندمليتي دارند و اين به معناي 670 درصد افزايش است، در حالي كه كشورهاي توسعه يافته سنتي جهان يك دهه پيش 481 شركت چندمليتي داشتند و حالا173 شركت چندمليتي دارند و اين نشانگر كاهش 22 درصد در سطح جهان است.
اين پيشرفت بدان معناست كه در سال 2020، 50 درصد از رشد توليد ناخالص داخلي در سطح جهاني از آن كشورهاي «بريكس» يعني كشورهاي برزيل، روسيه، هند، چين و آفريقاي جنوبي خواهد بود. هر ساعت در دنيا 800 ميليون توئيت (twit) صورت مي گيرد. جمعيت كنوني آفريقا يك ميليارد نفر است در حالي كه اين جمعيت در سال 2050 به 2 ميليارد نفر خواهد رسيد. امروز ما در دنيا 25 ابرشهر داريم، در حالي كه تعداد آنها طي 10 سال آينده به 35 شهر خواهد رسيد

ایران و ایرانی 19

یکشنبه, 2 سپتامبر, 2012

 

آقاى سعيد نفيسى مى‏گويد:

«از اختلافات دينى و طريقتى كه بگذريم،چيزى كه بيش از همه در ميان مردم ايران نفاق افكنده بود امتياز طبقاتى بسيار خشنى بود كه ساسانيان در ايران برقرار كرده بودند و ريشه آن در تمدنهاى(ايرانى)پيشين بوده،اما در دوره ساسانى بر سختگيرى افزوده بودند.در درجه اول هفت‏خانواده اشراف و پس از ايشان طبقات پنجگانه امتيازاتى داشتند و عامه مردم از آن محروم بودند.تقريبا مالكيت انحصار به آن هفت‏خانواده(هفت فاميل)داشت.ايران ساسانى كه از يك سو به رود جيحون و از سوى ديگر به كوههاى قفقاز و رود فرات مى‏پيوست،ناچار حدود صد و چهل ميليون جمعيت داشته است.اگر عده افراد هر يك از هفت‏خاندان را صد هزار تن بگيريم،شماره ايشان به هفتصد هزار نفر مى‏رسد،و اگر فرض كنيم كه مرزبانان و دهگانان كه ايشان نيز تا اندازه‏اى از حق مالكيت‏بهره‏مند بوده‏اند نيز هفتصد هزار نفر مى‏شده‏اند، تقريبا از اين صد و چهل ميليون،يك ميليون و نيم حق مالكيت داشته و ديگران همه از اين حق طبيعى خداداد محروم بوده‏اند.ناچار هر آيين تازه‏اى كه اين امتيازات ناروا را از ميان مى‏برد و برابرى فراهم مى‏كرد و به اين ميليونها مردم ناكام حق مالكيت مى‏داد و امتيازات طبقاتى را از ميان مى‏برد،همه مردم با شور و هيجان بدان مى‏گرويدند.»

در شاهنامه فردوسى كه منابعش همه ايرانى و زردشتى است،داستان معروفى آمده است كه به طور واضح نظام طبقاتى عجيب و طبقات بسته و مقفل آن دوره را نشان مى‏دهد،نشان مى‏دهد كه تحصيل دانش نيز از مختصات طبقات ممتاز بوده است.

مى‏گويد در جريان جنگهاى قيصر روم و انوشيروان،قيصر به طرف شامات كه در آن وقت در تصرف انوشيروان بود قشون كشيد،و سپاه ايران به مقابله پرداخت.در اثر طول كشيدن مدت،خزانه ايران خالى شد.انوشيروان با بوذرجمهر مشورت كرد.قرار بر اين شد كه از بازرگانان قرضه بخواهند.گروهى از بازرگانان دعوت شدند.در آن ميان يك نفر«موزه فروش‏»بود كه از نظر طبقاتى چون كفشگر بود،از طبقات پست‏به شمار مى‏آمد.گفت:من حاضرم تمام قرضه را يكجا بدهم،به شرط اينكه اجازه داده شود يگانه كودكم كه خيلى مايل است درس بياموزد به معلم سپرده شود.

بدو كفشگر گفت كاين من دهم

سپاسى ز گنجور بر سر نهم

بدو كفشگر گفت كاى خوب چهر

نرنجى بگويى به بو ذر جمهر

كه اندر زمانه مرا كودكى است

كه بازار او بر دلم خوار نيست

بگويى مگر شهريار جهان

مرا شاد گرداند اندر نهان

كه او را سپارم به فرهنگيان

كه دارد سرمايه و هنگ آن

فرستاده گفت اين ندارم به رنج

كه كوتاه كردى مرا راه گنج

بيامد بر شاه بوذرجمهر

كه اى شاه نيك اختر خوب چهر

يكى آرزو كرد موزه فروش

اگر شاه دارد به گفتار گوش

فرستاده گفتا كه اين مرد گفت

كه شاه جهان با خرد باد جفت

يكى پور دارم رسيده به جاى

به فرهنگ جويد همى رهنماى

اگر شاه باشد بدين دستگير

كه اين پاك فرزند گردد دبير

به يزدان بخواهم همى جان شاه

كه جاويد بادا سزاوار گاه

بدو گفت‏شاه اى خردمند مرد

چرا ديو چشم تو را خيره كرد؟!

برو همچنان بازگردان شتر

مبادا كزو سيم خواهيم و زر

چو بازارگان بچه گردد دبير

هنرمند و با دانش و يادگير

چو فرزند ما برنشيند به تخت

دبيرى ببايدش پيروز بخت

هنر يابد از مرد موزه فروش

سپارد بدو چشم بينا و گوش

به دست‏خردمند مرد نژاد

نماند جز از حسرت و سرد باد

به ما بر پس از مرگ نفرين بود

چو آيين اين روزگار اين بود

هم اكنون شتر بازگردان به راه

درم خواه و از موزه دوزان مخواه

فرستاده برگشت و شد با درم

دل كفشگر زان درم پر ز غم