برچسب ها بـ ‘قطر’

ایران و ایرانی 105

چهار شنبه, 18 می, 2016

كشورهايي كه نسبتا با ثبات و ثروتمند هستند مانند: عربستان، آذربايجان، تركيه، كويت، امارات و قطر و كشورهاي بي‌ثبات با چالش‌هاي جدي مانند: افغانستان، عراق، سوريه، فلسطين و پاكستان، و كشورهايي در حاشيه مانند اردن، مصر و لبنان، آن قدر منابع در اين محدوده مهم است كه مكانيسم‌هاي حفظ و ثبات خود را پيدا مي‌كند.
كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس 2تريليون و 600ميليارد دلار دارايي دارند و كيفيت زندگي در اين منطقه تقريبا براي 150سال آينده حفظ خواهد شد. كانون استراتژي مخالفان ايران اين است كه ايران ضعيف باقي بماند.
كانون مذاكرات هسته‌يي ضعيف نگه داشتن ايران است و تلاش‌ها بر اين متمركز است كه در رسيدن منابع ملي و مالي به ايران تاخير ايجاد كنند. به نظر مي‌رسد ماهيت اين كار سياسي است نه فني.
اولويت سيستم بر خواسته‌ها، منافع و سليقه‌هاي فردي، حركت از مديريت‌هاي فردي به مديريت‌هاي ساختاري، حركت ابهت فرد به مهارت‌هاي فرد، اجازه بروز و ظهور استعدادهاي شهروندان ازجمله موارد مهم در ساختارمند شدن است. به عنوان مثال يك ايراني كمتر مي‌تواند نام يك مسوول كره جنوبي را نام ببرد زيرا كره جنوبي يك سيستم است اما در كشور ما همچنان فرد است كه كليدي است و بيشتر در مورد فرد صحبت مي‌شود. استاد دانشگاه شهيد بهشتي ادامه داد: در كشور ما دليل كليدي فرهنگي و فكري توسعه‌نيافتگي اين است كه از فرد به سيستم حركت نكرده‌ايم و واژه سيستم در نظام رفتاري و فكري بسيار ضعيف است.
امكانات، سرمايه و درآمد، مديريت كارآمد و تخصصي شدن تصميم‌گيري، كار و تعامل ببن‌المللي و به‌كارگيري اقشار مختلف اجتماعي در مسير پيشرفت حايز اهميت است.
سياست خارجي مطلوب اين است كه ضرورت حركت سياست خارجي در ريل الزامات رشد اقتصادي باشد و از سوي ديگر ساير كشورها نبايد از پيشرفت ايران هراس داشته باشند بلكه محيط بين‌المللي بايد محيطي براي يادگيري، اثرگذاري و اثرپذيري و ايجاد فرصت باشد.
تعطيلي هيجانات در رفتار سياست خارجي، پرهيز در استفاده از لغاتي مانند حتما، يقينا، 100درصد در حوزه بين‌المللي و اصول نهايي مورد نظر حاكميت در هركشوري اين است كه هر زمان حكومت در مقام ميانجي در ميان جريان‌ها قرار گرفت مي‌تواند به سمت پيشرفت حركت كند و از سوي ديگر حاكميت علاقه‌مند به كشور و آينده شهروندان، وجود اختلاف فقط در سطح سياست‌گذاري‌ها، فهم دقيق محيط بين‌المللي از موارد ديگري است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.

بوروکراسی کنترلی 4

سه شنبه, 15 دسامبر, 2015

1 – ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ زﻣﺎﻧﯽ آﻋﺎز ﺷﺪه ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي اﯾﺮان از آن  ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي و ﭘﺨﺘﮕﯽ ﺑﺴﻨﺪه اي ﺑﺮايِ ﮔﻮارش آن در اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﻧﺒﻮده اﺳﺖ. و ﯾﺎ در اﻧﺘﺨﺎﺑﯽ دﯾﮕﺮ ، ارز ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه را در ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺧﺮﯾﺪاران ﻧﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و ﯾﺎ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ از اﯾﻦ دو ﮐﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را از آﺳﯿﺐ دور ﻧﮕﻪ دارﻧﺪ.  2- دوﻟﺖ ﻫﺎ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ در ﭘﺸﺖ ﺑﺎ ﺳﺮﺧﻮﺷﯽ از رﯾﺎل ﻧﻔﺘﯽ و دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ راﻫﺒﺮد ﺳﺨﺖ اﻓﺰاري و اﺷﺘﻬﺎيﺳﯿﺮي ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﺗﺎ ﺑﻠﻌﯿﺪن ﮐﺎﻣﻞ اﻗﺘﺼﺎد ، ﻓﺸﺎر ﺑﻪ ﺗﻮان اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را ﻣﯽ اﻓﺰودﻧﺪ. و ﻟﺬا در اﻗﺘﺪار ﻣﺪﯾﺮان دوﻟﺘﯽ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮﮐﺎﻧﻮن ﻧﮕﺎه دوﻟﺖ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﮐﻨﺘﺮل اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎزِي ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺼﺮف ﮐﺎﻻ و ﺧﺪﻣﺎت ﺧﺮﯾﺪارانِ ﻧﻔﺖ دوﺧﺘﻪ ﺷﺪ.در ﻫﻤﯿﻦ راﺳﺘﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﺟﺎده ﻫﺎ، ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻧﺎﻣﺘﻮازن ﺷﻬﺮﻫﺎ ، ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺐ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺟﻤﻌﯿﺖ در ﮐﺸﻮر،ﻧﺮخ رﺷﺪ ﺟﻤﻌﯿﺖ و… را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار داد.

3 – ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ يِ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﮐﺸﻮر ﺑﺎ ﻓﻬﻢ ﺟﻮﻫﺮ ﻓﺸﺎرﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽ، ﭘﺲ اﻧﺪازﻫﺎيِ رو ﺑﻪ رﺷﺪ ﻣﺮدم را ﮐﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ از  ﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽ دراﻓﺰاﯾﺶ ﺑﻮده ، ﺑﺪون درﻧﮕﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﻣﺎن دادنِ ﺷﻌﺒﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاوان ﺟﻤﻊ آوري ﻣﯽ ﮐﺮد و ﭼﻮن ﺻﺪاي ﺧﺮد ﺷﺪن اﺳﺘﺨﻮان ﻫﺎي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ را ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﭘﺲ اﻧﺪاز ﺟﻤﻊ ﺷﺪه را ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻮِي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺑﻠﮑﻪ در ﮐﺎﻻﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺮخ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ آﻧﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻧﺮخ ﺗﻮرم رﺳﻤﯽ و ﻧﯿﺰ ﻧﺮخ ﭘﺲ اﻧﺪاز ﺑﻮد ، ﮔﺴﯿﻞ ﻣﯽ داﺷﺖ.

4 – و ﻧﮑﺘﻪ يِ دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺸﻮر اﯾﺮان ﺑﺎ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻧﻔﺘﯽ دﯾﮕﺮ ﻧﻈﯿﺮ ﻧﺮوژ، ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن، ﮐﻮﯾﺖ ، ﻗﻄﺮو… ﺗﻔﺎوت  دارد و ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻓﺮوﺷﻨﺪه يِ ﻧﻔﺖ ﺑﻮدن ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻧﺒﻮده و ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ.اﯾﺮان ﮐﺸﻮري اﺳﺖ  ﺑﺎ هشتاد میلیون جمعیت و با فراوانی جوان بودن،دارای 15  ﮐﺸﻮر ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ با زﻣﯿﻦ داﯾﺮ و ﺑﺎﯾﺮ ﻓﺮاوان ، رودﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاوان و ﻣﺮزﻫﺎي آﺑﯽ و ﺧﺎﮐﯽ ﮔﺴﺘﺮده ،دروازه يِ ﻏﺮب و ﺷﺮق ،و… ﻫﻤﻪ و ﻫﻤﻪ اﻣﮑﺎﻧﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در راﻫﺒﺮد رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر اﻓﺘﺪ. در درﺳﺘﯽ ﻧﺒﻮد ﻫﻤﺎﻧﻨﺪي ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪر ﺑﺲ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﺷﻮراي ﻫﻤﮑﺎري ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎرس ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ 3000 میلیارد دلار انباشته ارزی دارند که درﮐﺸﻮرﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن و ﻧﯿﺰ ﺻﻨﻌﺖ ﻫﺎي ﻣﺘﻔﺎوت ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﮐﺮده اﻧﺪ و در ﻧﮕﺎه ﻣﻨﻄﻘﻪ اي و ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﮐﺸﻮر اﯾﺮان ﻫﻤﮕﺮاﺋﯽ ﻧﺪارﻧﺪ و ﯾﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎي ﺷﺮﻗﯽ در ﮔﺴﺘﺮش اﻋﺘﯿﺎد در ﮐﺸﻮر و ﺗﺮاﻧﺰﯾﺖ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪرو ﻧﺎآراﻣﯽ ﻫﺎي ﻣﺮزي ﺿﻤﻦ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدي ﺑﺮ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان و ﻣﻨﻄﻘﻪ ،ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﻮﯾﺪي از ﻫﻤﮕﺮاﺋﯽ ﺑﺮاي ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .ﭘﺲ وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎرﻧﺪ و ﻟﯿﮑﻦ در اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻪ اﻧﺪﮐﯽ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﺷﺎره ﺷﺪ ،ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ اﯾﻦ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﭼﯿﺮﮔﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ دﻫﻪ اي ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ، ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﺮﺗﺮي ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه را ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر وادارد.

ایران و ایرانی 95

چهار شنبه, 11 نوامبر, 2015

الان به قدری موضوع ملیت اهمیت خود را از دست داده که شرکت‌ها وقتی می‌خواهند تصمیم‌گیری کنند، می‌پرسند چه کسی در این رابطه دانش دارد. دیگر برایشان مهم نیست که آن شخص اهل کجاست، ملیت او چیست و به چه زبانی صحبت می‌کند و کجای دنیا زندگی می‌کند و برای همین هم هست وقتی استرالیا اخیراً با تهدیدات تروریستی روبه‌رو شد، دولت این کشور پس از آن از عده‌ای در کشورهای مختلف خاورمیانه از جمله مصر که افراد متخصص این جریانات هستند، درخواست مقاله تحقیقی کرده چون می‌گوید من خود دانش کافی در شناخت این افراطی‌گری‌ها ندارم، پس باید از آنان که تخصص و علم آن را دارند بیاموزم. این را تعمیم بدهید به تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌هایی که در اروپا و آمریکا و حالا در خاورمیانه در کشورهایی مثل امارات و قطر زیاد شده است. شرکت‌ها و موسساتی که بهترین‌ها را استخدام می‌کنند و اصطلاحاً چه در حوزه‌های اقتصادی و چه مالی و سیاسی و اجتماعی ارزیابی مخاطره می‌کنند. (risk analysis)

ترکیه هم الان مدتی است به این سیستم گرایش پیدا کرده است و با موسسات و شرکت‌ها و دانشگاه‌ها در ارتباط است و نظرخواهی می‌کند که چطور بهتر تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی کنند. چالش بعدی که در داووس امسال مطرح شد، رشدی است که بتواند شغل هم ایجاد بکند. چالشی در سطح جهانی به وجود آمده که چون اتوماسیون و تولید دیجیتالی گسترده شده، نیاز به نیروی کار غیرتخصصی کمتر شده است. مثلاً شرکتی به نام اکولوس که سازنده هدست است، سال گذشته دو میلیارد دلار درآمد کسب کرد، کلاً این شرکت 75 نفر کارمند دارد. این یک چالش ساختاری است که در نظام تولید و سرمایه‌داری جهانی به وجود آمده است که نتیجه پیشرفت تکنولوژی است. در عین حال در کشورهای غربی کسانی که تخصص داشته باشند به راحتی کار پیدا می‌کنند.

اهمیت نظام آموزشی

شنبه, 9 می, 2015

تیمی از سوی”سازمان همکاری اقتصادی و توسعه “اخیرا مطالعه ای کوچک اما جالب انجام داده و رابطه بین عملکرد افراد در تست هایی به نام “برنامه بین المللی ارزیابی دانش آموزان”(که هر دو سال مهارت های ریاضی،علوم و درک خواندن افراد 15 ساله را در 65 کشور امتحان می کند)و درآمد کلی منابع طبیعی یا تولید ناخالص ملی را برای هر کشور شرکت کننده مورد بررسی قرار داده است.نتایج به شرح زیر بودند:
– رابطه ای فوق العاده منفی بین پولی که کشورها از فروش منابع طبیعی خود به دست می آورند،با دانش و مهارت جمعیت دبیرستانی اش وجود دارد.
– دانش آموزان کشورهای سنگاپور،فنلاند،کره جنوبی،هنگ کنگ و ژاپن با وجود بهره اندک از منابع طبیعی،نمرات بالایی دارند در حالی که با دارا بودن بیشترین درآمدهای نفتی،دانش آموزان قطر و قزاقستان کمترین نمرات را به دست آوردند.
-کانادا،استرالیا و نروژ ،کشورهایی که دارای منابع طبیعی زیادی هستند،نمرات خوبی کسب کردند که این به خاطر اتخاذ سیاست ها و برنامه ریزی های سنجیده شده و عاقلانه ای بود که این کشورها در قبال ذخیره کردن و سرمایه گذاری درآمدهای منابع طبیعی خود داشتند.
در پایان این گزارش ،چنین نتیجه گیری کرده بودند که:
اگر واقعا می خواهید بدانید که یک کشور در قرن 21 چگونه عمل خواهد کرد،منابع و معادن طلای آن را به حساب نیاورید،بلکه معلم های تاثیر گذارش را،والدین آگاه و دانش آموزان متعهدش را مدنظر قرار دهید.
وقتی منابع ندارید،مبتکر می شوید.
در اقتصادهای قرن بیست و یکم،دانش و مهارت تبدیل به پول رایج جهانی شده است.
چیزی که شما را همواره به سمت جلو می راند و باعث پیشرفت شما می شود،چیزی است که خودتان آن را ساخته اید.

چقدر همت داریم؟

شنبه, 9 فوریه, 2013

راستی چگونه می توان میزان “همت و عزم و اراده ملی” را اندازه گرفت؟

شاخصهای اقتصادی بیانگر این موضوع می باشند؟به نظر من خیر!چراکه کشورهایی مثل قطر و عربستان و کویت از نظر این شاخص ها در سطح بالایی قرار می گیرند اما از نظر اراده و همت ملی؟!

به نظر من یکی از بهترین شاخص ها قدرت بازسازی ملی است.

مثلا آلمان را به خاطر اینکه دوبار با خاک یکسان شده و باز هم از مرفه ترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیاست می توان دارای عزم ملی بالایی دانست.این مثال در مورد ژاپن هم با وجود جنگ و زلزله های متعدد صادق است.

اگر بخواهیم خود را ارزیابی کنیم،می توان به شهرهایی که طی دفاع مقدس ویران شدند یا بر اثر زلزله از بین رفتند مراجع کرد و میزان آبادانی و آسایش مردم آنجا را نسبت به قبل از جنگ و زلزله اندازه گرفت و سنجید.

بیش از شش ماه از زلزله آذربایجان می گذرد.آن شهر ها و روستاها اکنون چگونه اند؟

می توانید با سفر به این مناطق در ایام تعطیلات سال نو،هم همت ملی خود را ارزیابی کنید و هم دلجویی از بازماندگان نمایید.

کوچه مردها 82

چهار شنبه, 3 اکتبر, 2012

 

یکی دیگر از تفریحات ما در روستای چهارباغ کلوخ پز بود.

روش کار به این صورت بود که دو نفر مسئول برپایی محل پختن سیب زمینی می شدند و یکی دو نفر دیگر به سزمین های کشت سیب زمینی اطراف می رفتند و با کندن سیب زمینی از داخل کشتزارها تعداد زیادی سیب زمینی(حدود پنجاه سیب زمینی) بر می گشتند.

دو نفر مسئول محل پخت ،کلوخ های گلی را از زمین های اطراف خود جمع می کردند و در دایره ای به قطر حدود نیم متر می چیدند و در هر ردیف که بالاتر می رفتند قطر این دایره را کمتر می کردند تا نهایتا در ارتفاه شصت هفتاد سانتیمتری این کلوخ ها به هم می رسیدند و یک شکل گنبدی پیدا می کردند که بین کلوخ ها هم فضاهای کوچکی باز می ماند.با بیرون کشیدن یکی از کلوخ ها ردیف پایین دربی در این گنبد ایجاد می شد که از همین راه چوب زیادی را داخل گنبد کلوخی می کردند و آنها را آتش می زدند.آتش ایجاد شده شروع به گرم کردن سطح داخلی کلوخ ها می نمود و با اضافه کردن دائمی چوب به آتش آنقدر این کار ادامه پیدا می کرد تا سطح داخلی همه کلوخ ها از شدت حرارت سرخ سرخ می شد.

اکنون مرحله بعدی کار شروع می شد.با یک چوب همه ذغالها و چوبهای نیمه سوخته را آرام آرام از داخل این گنبد خارج می کردند و حالا همه سیب زمینی ها را یکی یکی داخل گنبد می کردند.با ورود آخرین سیب زمینی به زیر گنبد کلوخ های سرخ از حرارت و با فرمان یکی از افراد گروه همگی شروع به خراب کردن گنبد می کردیم و سیب زمینی ها زیر تلی از کلوخ های داغ و پر حرارت مدفون می شدند.کار تمام بود.تپه خاکی حاصل شده را به حال خود رها می کردیم و یک ساعتی را به تفریحی دیگر می پرداختیم.یا در بند شنا می کردیم،یا با پرتاب چوب به درختهای مرتفع گردو از آنها گردو می چیدیم و لب رودخانه می شکستیم و می خوردیم(و به همین خاطر همیشه دستهایمان سیاه بود) و یا سراغ درختهای سیب و زردآلو و…..می رفتیم.

بعد از حدود یکساعت برمی گشتیم سراغ کلوخ پز و هر یک با چوبی خاکها را به آرامی کنار می زدیم و سیب زمینی های برشته و داغ و پخته شده را یکی یکی در می آوردیم و پوستشان را به سختی می کندیم و نمک می زدیم و می خوردیم.چقدر خوشمزه و خوش طعم بودند!چون برایشان زحمت بسیاری کشیده بودیم،همه را می خوردیم،آنقدر که ساعتی بعد همه از دل درد ناله می کردیم!

کوچه مردها(38)

یکشنبه, 25 دسامبر, 2011

مثل بمب این خبر در محله پیچید که قرار است “آب فشاری” به محله بیاورند.خبری خوشتر از این برای بزرگتر ها نمی توانست باشد.همه به هم تبریک می گفتند و ما بچه ها حیران در اینکه آب فشاری دیگر چیست؟

یک استوانه سیاه و قطور به قطر حدودا بیست و پنج سانتیمتر و به ارتفاع حدود هشتاد سانتی متر که بیست سانتیمتر بالای این استوانه فلزی قطرش تا حدود سی و پنج سانتی متر می رسید و دو طرف آن دو تکمه فلزی بزرگ بودند که هنگامی که هر یک از این دکمه ها را فشار می دادی،مادامی که دکمه تحت فشار بود،آب پر فشاری از سوراخ زیر دکمه سرازیر می شد که فوق العاده تمیز و بهداشتی بود و این یعنی طلوع خوشبختی در محله!

بزرگتر ها فوق العاده خوشحال بودند و بخصوص زنهای محله که پای این فشاری ها رخت و لباس و ظرف می شستند و درد دل می کردند و بعضی اوقات هم دعواهایی که به گیس و گیس کشی می کشید.

طبیعتا ما بچه ها هم به تبع بزرگتر ها خوشحال بودیم،اما به زودی فهمیدیم که نه تنها هیچ جای خوشحالی برای ما وجود ندارد بلکه باید خیلی هم بخاطر این امر متاسف و ناراحت باشیم!

قضیه از این قرار بود که روزی حداقل دوبار و بعضی روزها تا چهار بار باید هریک دو سطل در دست می گرفتیم و تا محل آب فشاری می رفتیم و بعد از اینکه آن ها را پر از آب می کردیم،به زحمت به خانه می بردیم.خیلی هم مراقبت می کردیم که چیزی از آب سطل ها بیرون نریزد،چون مجبور می شدیم دوباره این کار را تکرار کنیم.بعد از نصب فشاری دیگر گاری آب آشامیدنی در خانه ها نمی آمد و تنها راه تامین آب خوراکی ،همین فشاری ها بودند.

هنگام رفتن مشکل زیادی نداشتیم و چون سطل ها خالی بودند،صحبت کنان با همراهان می رفتیم،اما موقع برگشت چنان از سنگینی سطل ها به زحمت می افتادیم که هر چند قدم می ایستادیم و ضمن استراحت با کمک از قوه تخیل کودکانه خود سعی می کردیم آرزوی زودتر رسیدن خود را به شکلی بیان کنیم.مثلا یکی می گفت:اگر رستم بود،الان با یک قدم سطل ها را در خنه اش می گذاشت! یا دیگری می گفت:کاش بابا کار گیرش نیاد تا او آب برای خانه بیاورد! و خلاصه از اینجور آرزوها!آنقدر می کشیدیم و می ایستادیم تا به در خانه برسیم. وقتی آب را تحویل می دادیم،انگار فتح بزرگی کرده ایم و می دانستیم چند ساعتی راحتیم.

روزی یکی از اهالی محله که به تازگی عروس آقای شهیدی شده بود،من بچه را در رودر بایستی قرار داد که:دو ظرف آب برایش از فشاری ببرم.وقتی مادرم مرا در حال آب آوردن برای کس دیگر دید،آنقدر عصبانی شد که ظرف ها را از من گرفت و در آشپزخانه خودمان در دو دیگ خالی کرد و ظرف های خالی را داد به من که به آنها برگردانم.با خجالت و شرمندگی زیادی این کار را کردم که خدا می داند!