برچسب ها بـ ‘قطار’

کرونا و بشریت 6

شنبه, 30 می, 2020

همه هواپيماها و قطارها را زمين گير كرد ، همه تجارتخانه ها و همه بازارهاي بورس را تعطيل كرد.
درهاي استاديومها ، اماكن تفريحي ،رستورانها، كازينوها، سينماها ، پاركها را به دست خود انسان بست و به كره زمين گفت حالا نفس بكش ، به آسمان گفت حالا آبي شو ، به خورشيد و ماه و ستاره ها گفت حالا بچرخيد و برقصيد.
به حيوانات هم گفت حالا بدون ترس ازشكار شدن بدست انسان آنگونه كه در ذات وميل شماست زندگي كنيد.
و به انسان دستور داد در خانه بمان و به آنچه داشتي و به آنها ناسپاس بودي بيانديش شايد هنوز فرصتي براي زيستن عاشقانه پيدا كني!

آموزگار عشق 2

شنبه, 13 اکتبر, 2018

قرارمان صبح روز سه‌شنبه در راه‌آهن اندیمشک است، آقامعلم با کوله‌ای 30کیلویی از وسایل و آذوقه برپشت و پاکت سوال‌های امتحانی در بغل، کنار ریل قطار چشم انتظارمان ایستاده. قطار تا دقایقی دیگر راه می‌افتد تا او را به مدرسه کوچک‌اش در دل عشایر برساند و اگر از آن جا بماند دیگر هیچ وسیله‌ای برای رفتن ندارد؛ «فقط با قطار می‌شه به عشایر اون نقطه رسید. غیرقطار که نمی‌شه، نه جاده‌ای داره و نه راهی، جا بمونیم واویلاست؛ باید صبر کنیم تا فردا صبح». قطار محلی هر روز صبح از اندیمشک حرکت می‌کند و از «دوکوهه»، «گل محک»، «بالارود»، «مازو»، «شهسوار»، «تله زنگ»، «تنگ پنج» و «تنگ هفت» و 7 ایستگاه دیگر می‌گذرد تا به «‌درود» در استان لرستان برسد و دم غروب برمی‌گردد؛ تنها راه ارتباطی مردمان شمال خوزستان با روستاهایی در دل زاگرس و آن طرف‌تر استان لرستان.

راه مدرسه طولانی است. اگر توقف اضطراری پیش نیاید و اتفاقی نیفتد یک ساعت و نیم دیگر می‌رسیم. مسافران،بعضی خسته و بی‌رمق و بعضی با ذوق و شوق روی صندلی‌های قدیمی و پاره‌پوره قطار اتوبوسی نشسته‌اند و به دشت‌ها و کوه‌هایی که باران شدید 2روز پیش تنشان را سبز کرده نگاه می‌کنند. آقامعلم اما در دفترچه کوچکش چیزهایی را یادداشت می‌کند که می‌گوید شعر است اما میل خواندنش را برایمان ندارد؛ «راه زیاده اگر باقی معلما باشن حرف داریم برای گفتن اگه تنها باشم و حالی باشه شعر می‌گم و می‌خونم اگر درس جدید داشته باشم، کتابام‌و مرور می‌کنم، خلاصه که سرمون گرمه تا برسیم». تا برسیم، دشت‌های سبز قدم‌هایشان را بلند می‌کنند و می‌گذارند سر کوه و بعد کوه‌های باران خورده قدمشان را آرام پایین می‌آورند روی تن دشت. قطار مثل کودکی شیطان و بازیگوش، تند و فرز از میان دشت‌ها می‌پیچد در دل کوه‌ها و بعد قایم می‌شود در تونل‌های سیاه. هوای اردیبهشت زاگرس کهنسال، آقامعلم را سر ذوق آورده و قلمش روی کاغذ تند می‌چرخد. یک ایستگاه مانده که پیاده شویم، بره و بزغاله‌ای مهمان واگن‌مان می‌شوند، می‌روند که برسند به بقیه گله‌ای که در مسیر ییلاق از آنها جامانده‌اند. بزغاله در تقلای فرار از دست صاحبش وَرجه‌وورجه می‌کند که ما در نیم‌ایستگاه «وحدت» با عجله پیاده می‌شویم؛ جایی که قطار فقط 30ثانیه برای آقامعلم ترمز می‌کند. همین چند‌ماه پیش بود که در یکی از این نیم‌ایستگاه‌ها یک نفر موقع پیاده‌شدن، چون سریع نپرید پایین، قطار حرکت کرد و دو پایش قطع شد.

عرفان نامه 3

چهار شنبه, 10 می, 2017

از کتاب”یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

براي عاشق ،زمان وجود ندارد تا حضورش باعث شود كه دير يا مختصري دير به قرارگاه برسد . من هزارسال است كه زير باران ايستاده ام . در برابر كعبه ، زيرِ تيغِ برهنه ي آفتاب . در سنگر ، به انتظار لحظه ي موعود جاري در تمامي لحظه ها . در تن توفان ،بر فراز بلندترين امواج .

عشق ، يك قطارِ مسافر بري نيست تا تو اگر كمي دير رسيدي ، قطاررفته باشد و تو مانده باشي ،با چمدان هاي سنگين،  با تاسف ، با قطره هاي اشكي در چشمان حسرت.

در بي زمانيِ عشق ، حركت جوهر است و تجزيه ناپذير از نفسِ عشق.

داستان های کوتاه از سخن بزرگان 2

یکشنبه, 3 آگوست, 2014

– ببخشید،یک بلیط قطار برای جهنم می خواستم.
– متاسفم،بلیط قطارهای جهنم تا پنجاه سال آینده رزرو شده اند،اما قطاری داریم که چند سال است برای رفتن به بهشت روشن است و با اولین مسافر هم حرکت می کند.می خواهید؟
آقا؟آقا؟کجا رفتید؟!

سرزمین عجایب 2

شنبه, 10 می, 2014

نمی دانم تا بحال 14 ساعت نشستن داخل هواپیما را تجربه کرده اید یا خیر؟

برای آدم های عادی هم طاقت فرسا و کلافه کننده است،چه برسد به آدم چاقی چون من که به زور روی این صندلی های تنگ جاگرفته باشد!تصور کنید که فیلی را درون قفس یک پرنده به زور جا دهند و بگویند 14 ساعت تکان نخور تا مزاحم دیگران نباشی!اما به هر صورت رسیدیم و خسته و کوفته به سمت در هواپیما راه افتادیم تا با اتوبوس به سمت ترمینال خروجی فرودگاه برویم.

همینکه از در هواپیما خارج می شوی ،احساس سوزش گلو و سینه می کنی که حاصل فرو دادن پاک ترین هوای دنیا به داخل ریه هاست!این ریه ها عادت به هوای تمیز ندارند و در نتیجه به سرعت عکس العمل نشان می دهند.اما پس از یکی دو دقیقه همه خستگی هایت رفع می شود و احساس خوب و مفرحی به تو دست می دهد.معجزه سیالیت هوای پاک در بدن را به خوبی می توان در اینجا فهمید،انگار وارد چادر اکسیژن شده ای.

سال گذشته ملبورن استرالیا یکی از سه شهر دنیا بود که پاک ترین هوای جهان را داشت و من اکنون در حال تنفس این هوا بودم.چگونه از این نعمت برخوردارند؟

به نظر من به دلایل زیرتوانسته اند این نعمت خدادادی را حفظ نمایند:

اول – وفاداری به طبیعتی که خدا برایشان خلق نموده است.آنطور که آنجا پرس و جو کردم ،در استرالیا نه تنها قطع درختان و گیاهان جرایم جدی و سنگین و بدون اغماضی دارد بلکه حتی درختی را که بطور طبیعی یا بر اثر حوادث سقوط می کند،کسی حق ندارد دست بزند و مامورین شهرداری با ریختن خرده چوب های کوچک در اطراف آن هم منظره زیبایی بوجود میاورند و هم امکان ریشه دواندن دوباره آن درخت را از طریق قسمتهایی که در مجاورت خاک قرار دارند،فراهم میاورند(یکی از این درخت های ریشه دوانده از طرف شاخه هایش در خاک را در یک جنگل هودم دیدم).

دوم – نگهداری باور نکردنی محیط زیست و گیاهان ،مثلا در نقطه ای از یک فضای سبز طبیعی تعداد زیادی لیوان پلاستیکی آبی رنگ بر روی زمین دیدم،اما با کمال تعجب فهمیدم اینها اتفاقی اینجا نیستند ،بلکه دور هزاران ساقه خیلی کوچک یک نوع گیاه که در حال از بین رفتن بود،کیسه نایلونی آبی رنگی کشیده اند تا مردم آنها را لگد نکنند و در نتیجه بعد از مدتی حمایت چرخه تکثیر طبیعی آنها دوباره تکرار گردد!

سوم – با بنزین لیتری پنج هزار تومانی و گازوییل گرانتر از این قیمت چاره ای نداری که تا حد ممکن از قطار شهری،تراموا،و اتوبوس های برقی که به وفور تمام شهر را پوشش می دهند و خیلی ارزانتر هستند،استفاده کنی.

به این ترتیب هم ترافیک کمتری دارند و هم آلودگی هوای خیلی کم.

و اینگونه است که این مردم همان هوایی را به داخل ریه هایشان میفرستند که در کارخانه خلقت الهی فرموله شده و از حداقل آلودگی برخوردار است.وفاداری به سنت و اراده الهی یعنی همین!

قوانین مورفی

سه شنبه, 20 دسامبر, 2011

قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي درسال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت:
اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا مي کنه” و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي درزمره قوانين اصلي قرار گرفتند.
برخی از این قوانین به شرح زیر هستند:

*فلسفه مورفي*

*لبخند بزن… فردا روز بدتريه…*
قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد
:  قانون تلفن
اگر شما شماره‌اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود
قانون بینی:
بعد از اين که دست‌تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد
قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترين گوشه ممکن خواهد خزيد
 : قانون دروغگویی
اگر بهانه‌ دروغیتان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين‌تان باشد، روز بعد
واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين‌تان، ديرتان خواهد شد
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده
شويد افزايش مي‌يابد
 : قانون اثبات
وقتي مي‌خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي‌کند، کار خواهد کرد
:  قانون بيومکانيک
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد
 : قانون قهوه
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس‌تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد
شدن قهوه طول خواهد کشيد
قانون ترافیک :
وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد
قانون وسایل نقلیه:
وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و… هميشه ديرتر از موعد حرکت مي
کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند
قانون اتوبوس :
مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض
روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس
مي رسد، اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد)
قانون کار:
اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي
قانون نتیجه :
احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد
قانون یادگیری :
شما چیزی را یاد نمیگیرید، مگر بعد از اینکه امتحان آنرا دادید
قانون جستجو:
هر وقت دنبال چیزی می گردید، همیشه در آخرین مکانی که جستجو میکنید آنرا پیدا
میکنید
قانون خرید:
اهمیتی ندارد که چقدر دنبال جنسی بگردید، به محض اینکه آنرا خریدید آنرا در
مغازه ی دیگری ارزانتر خواهید یافت
قانون چیزهای خوب:
هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است یا غیر اخلاقی یا چاق کننده
قانون ضایع شدن:
احتمال آنکه کاری را که انجام میدهید دیگران ببینند نسبت مستقیم دارد با میزان
احمقانه بودن آن کار
قانون پمپ بنزین:
هنگام ورود به پمپ بنزین جایگاهی را که انتخاب میکنید کند تر و طولانی تر از
جایگاههای دیگر خواهد بود
قانون لکه :
زمانیکه می خواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید، لکه در سمت دیگر شیشه خواهد
بود
قانون بقای کثیفی:
برای تمیز کردن هر چیزی، چیز دیگری باید کثیف شود
قانون دسترسی:
هرگاه چیزی را دور بیاندازید، به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید، به
آن نیاز پیدا خواهید کرد
قانون صبحانه:
همیشه نان از طرفی که به آن کره مالیده اید روی زمین می افتد
قانون تعمیر :
زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار میبرید، کاملا درست و بی عیب کار
خواهد کرد
قانون اجتناب:
اگر به هر دلیل در جایی قانون مورفی عمل نکنه، قراره اتفاق خیلی بدتر و بزرگتری
بیفته
قانون خانم مورفی:
اگر چیزی خراب یا اشتباه بشه، حتما تقصیر آقای مورفیه

گفته هاي تعمق برانگيز (2)

شنبه, 13 آگوست, 2011

مهم بودن خيلي خوب است اما خوب بودن مهم تر است.

**********

فراموش مكن قطاري كه از ريل خارج شده،ممكن است آزاد باشد اما راه به جايي نخواهد برد.

**********

انتخاب با توست،می توانی بگویی :صبح به خیر خدا جان و یا می توانی بگویی:خدا به خیر کند،صبح شده.

**********

زندگی کتابی است پر ماجرا،هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور میانداز.

**********

مثل ساحل آرام باش،تا مثل دریا بیقرارت باشند!