برچسب ها بـ ‘قصه’

تصویر نوشته 74

سه شنبه, 26 ژوئن, 2018

تا کجا؟

دوشنبه, 21 آگوست, 2017

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟

تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت؟

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟

خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار…….

واگویه ها 36

سه شنبه, 11 دسامبر, 2012

شهرزاد هزار و یک شب قصه گفت

تا جان وارهاند

شاد گشت که زنده مانده

اما سرانجام رفت و این دنیا به دیگران وانهاد

قصه گویان زمان حال

تا کی زنده اید؟

فرصت ها را دریابید

ای کاش

ما برای زنده ماندن نیازی به قصه گفتن نداشته باشیم.

قصه غصه من

دوشنبه, 13 آگوست, 2012

قصه این غصه را با هرکه گفتم،دود شد

در عزای روح من،خوناب دل چون رود شد

تا رسد این رود به ملک دل،ز اشک دیده ام

شور گشت و شادی از این دل چه آسان،دور شد

شوربختی بین ،رفیقان می دهندم صد نوید

که فلانی دل قوی دار،خانه ات در آن جهان پرنور شد

من ندانم که چه سان با ملک ویران در جهان

می شود درملک جنت صاحب صد مکنت وپرزور شد

آرزوی من

شنبه, 21 جولای, 2012

قصه از حجره ایست که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها

یک طرف فاصله ها

در همه آوازها حرف آخر زیباست

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

گل و نی

دوشنبه, 30 آوریل, 2012

قصه پرغصه را با نی چو نجوا می کنم

از درونش ناله های داغ و سوزان می کند

می برم نزد گلی این کوله پردرد خویش

برنمی تابد گلم،خود را پریشان می کند

می روم از نزد او تا رنج و آلام دلم

گرد غم بر وی نپاشد،او صدایم می کند

چهره گردانم به سویش،ناله ای آید ز او

ای جوانمرد کی کسی دوری زیارش می کند؟

عاشقش بودم،عاشقم نبود!

دوشنبه, 18 آوریل, 2011

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

این داستان زندگی ماست

همیشه همین بوده

یکی بود یکی نبود

در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن

با هم ساختن

برای بودن یکی،

باید دیگری نباشد

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود،

که یکی بود، دیگری هم بود

همه با هم بودند

و ما اسیر این قصه کهن

برای بودن یکی

یکی را نیست می کنیم

از دارایی، از آبرو، از هستی

انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست

هیچ کس نمیداند ، جز ما

هیچ کس نمی فهمد جز ما

و آن کس که نمی داند و نمی فهمد

ارزشی ندارد، حتی برای زیستن

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم