برچسب ها بـ ‘قربانگاه’

من چه دانم

دوشنبه, 13 ژانویه, 2020

مرا گویی: «که رایی»؟ من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم
مرا گویی: «بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی»؟ من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی: «کجایی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «به قربانگاهِ جان‌ها
نمی‌ترسی که آیی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «اگر کُشتۀ خدایی
چه داری از خدایی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «چه می‌جویی دگر تو
ورای روشنایی»؟ من چه دانم
مرا گویی: «تو را با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی»؟ من چه دانم
مرا راهِ صوابی بود، گم شد
از آن تُرک خطایی، من چه دانم
بلا را از خوشی نشناسم؛ ایرا
به غایت خوش بلایی، من چه دانم

مولانا

فراموش نشود!

چهار شنبه, 4 می, 2011

 

 

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد

 خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

 يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست

 يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

 يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

 يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن

 يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…

 يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

 يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

 يادم باشد زندگي را دوست دارم

 يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

 يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردی كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد

 يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم

 يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

 يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

 يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلی چيزها آموخت

 يادم باشد پاکی کودکيم را از دست ندهم

 يادم باشد زمان بهترين استاد است

 يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم  تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم

 يادم باشد با کسی انقدر صميمی نشوم شايد روزی دشمنم شود

 يادم باشد با کسی دشمنی نکنم  شايد روزی دوستم شود

 يادم باشد قلب کسی را نشکنم

 يادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

 يادم باشد پلهای پشت سرم را ويران نکنم

 يادم باشد اميد کسی را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد

 يادم باشد که عشق کيميای زندگيست

 يادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه مي تونند مهربان و دلسوز باشند

 يادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

 

در جهان تنها  يك  فضيلت وجود  دارد و آن  آگاهي  است 

و  تنها  يك  گناه و  آن  جهل  است