برچسب ها بـ ‘قران کریم’

دل نوشته 26

شنبه, 26 اکتبر, 2019

قران کریم :
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ

عبادت خدا یعنی چه؟
عزیزالدین نسفی می گوید:
ای درویش! خدای میفرماید که من جنّ و انس را نیافریدم الّا از جهت آن تا مرا بپرستند.
و گفت خدای خلاف نباشد. پس بیقین بدان که هر که هر چیز را که میپرستد، خدای را میپرستد و امکان ندارد که کسی بغیر خدای چیزی دیگر را تواند پرستید. و این سخن بغایت خوب است؛ هر که دریابد، کارهای دشوار بر وی آسان شود و درهای علم بر وی گشوده گردد و با خلق عالم صلح کند و از اعتراض و انکار آزاد آید.
اما زیبا تر از آن راهنمایی معصوم است:
امام جعفر صادق(ع) :
تخلقوا بأخلاق الله

کوچه مردها 99

چهار شنبه, 30 ژانویه, 2013

هر روز صبح سر صف مدرسه حکایتی داشتیم.

ساعت هفت و نیم زنگ زده می شد و ناگهان همه هیاهو کنان به دویدن مشغول می شد و هر کس به سمت صف خود می دوید و با قرار روز اول و به ترتیب قد از کوتاه به بلند صف می کشیدند و مبصر کلاس همه را مرتب می کرد و با آماده باش او همه به یکباره با دراز کردن دست به سوی شانه نفر جلویی فاصله خود را هم تنظیم می کردند و در نهایت مبصر هم به جای خود درون صف می رفت و می ایستاد.

در این هنگام یکی از دانش آموزان به پشت بلندگو می رفت و در دوسه دقیقه چند آیه از قران کریم را تلاوت می کرد و سپس نوبت تذکرات لازم مدیر می رسید و در همین حال ناظم هم بسرعت از کنار صف ها می گذشت.در آن زمان پوشیدن روپوش مدرسه سورمه ای رنگ اجباری بود و هرکس باید به یقه این روپوش هم تکه پارچه سفیدی می بست و می دوخت تا از نظافت این لباس با مشاهده یقه سفید آن اطمینان حاصل می گردید.

همیشه باید یک دستمال و لیوان پلاستیکی اختصاصی هم به همراه خود داشتیم و سر صف موظف بودیم که آنها را درآورده و در دستان خود طوری بگیریم که هم توسط آقای ناظم قابل مشاهده باشد و هم ناخنهای ما نیز قابل رویت باشد تا آقای ناظم اطمینان حاصل کند که تک تک ناخن های ما کوتاه و تمیز می باشند.

چیز دیگری هم که کاملا کنترل می شد،بلندی موی سر بود.سرها همه باید با پایین ترین نمره ماشین اصلاح و از ته تراشیده شده باشند و حداکثر به اندازه نمره چهار ماشین اصلاح بلند باشند،در غیر اینصورت آقای ناظم قیچی کوچکی از جیب خود درمی آورد و روی سر فرد موبلند با قیچی دو خط عمود برهم با تراشیدن موها ایجاد می کرد که اصطلاحا می گفتیم “چها راه”.به این ترتیب فرد موتراشیده مذکور پس از تحمل کردن مسخره و مضحکه کردن دوستان و همکلاسی ها تا پایان آن روز بلافاصله مجبور بود بعد از تعطیلی مدرسه به سلمانی برود و با پرداخت پنج ریال سر خود را از ته بتراشد!