برچسب ها بـ ‘قاعده’

قدرت مخرب 3

یکشنبه, 26 نوامبر, 2017

در اجتماع وضعیت از این هم بدتر است.به راستی چرا؟
به طور کلی قاعده اینگونه است:
– مردمی زحمت می کشند و کشور و جامعه خود را آباد می کنند.
– در اینجا یکی از این دو حال اتفاق می افتد:
یا حاکمین این جامعه برای مردم کشورهای دیگر،احساس مسئولیت می کنند و با حمله به آن کشورها وتحمیل خود به آنان، سرزمین هایشان را به قلمرو خود اضافه می کنند تا آنها هم به زور خوشبخت شوند!
یا توسط همسایگان فقیر تر و تنبل تر و وحشی تر مورد تاخت و تاز و هجوم قرار می گیرند تا ثروتی زیاد با کمترین دردسر به چنگشان بیفتد.
و در هردو صورت هزاران و صدها هزار از مردم بیگناه و مظلوم کشته و مجروح و آواره می گردند و این قاعده در طول تاریخ دائما در حال تکرار و تجربه مجدد توسط اشرف مخلوقات عالم می باشد!؟
در طول تاریخ بشریت بسیار اندک بوده،زمانهایی که بشریت در نقطه ای خاص دمی به آسودگی زیسته است.
برای اثبات این ادعا به روایتگر زندگی بشریت یعنی تاریخ مراجعه می کنیم و تا حد ممکن از دیرترین زمان به بررسی جنایات بشر بخاطر خدمت به بشریت می پردازیم! بگذریم از اینکه یکی از بزرگترین تهدیداتی که اینگونه حاکمان دلسوز برای بشریت را تهدید کرده و می کند،کشته شدن به دست نزدیکان و اطرافیان به منظور گرفتن جای آنهاست!؟ وبه همین خاطر بعضی از این شیفتگان قدرت اولین کاری که پس از استحکام پایه های حکومت خود انجام دادند،کشتن همه بستگان دور و نزدیک ذکور خود بود(حتی فرزندان پسر خودشان)؟! این وقایع بارها و بارها در طول تاریخ تکرار شده است.

عید فطر مبارک باد

شنبه, 9 جولای, 2016

قاعده حکم می کند که عید فطر را به شما تبریک بگویم،اما اجازه دهید که این بار از شمس تبریزی پیروی کرده و خطاب به بنده هایی که مخفیانه،صادقانه،خاشعانه،بندگانه،مهربانانه،عاجزانه،گوشه گیرانه و خاضعانه در ماه رمضان با خداوند سبحان و بنده های او،تمرین انسان بودن کرده اند،فروتنانه عرض کنم:

شما بر ایام مبارک باشید.

التماس دعا

کوچه مردها 139

چهار شنبه, 9 جولای, 2014

نوجوانی است و هزار و یک هوی و هوس!
هر روز با اتوبوس باید از خیابان آزادی امروز –ایستگاه دانشگاه شریف- به میدان انقلاب می رفتم و برمی گشتم.
طبیعی است که در این رفت و آمد چند ساله به افرادی برمی خوردم که تکراری بودند و بیشتر اوقات از ایستگاه تا مقصد باهم همراه و همسفر می شدیم و در سن و سالی که ما بودیم،دیدن یک دخترخانم که معمولا باهم به ایستگاه می رسیدیم و همراه هم در طول راه می شدیم،بعد از مدتی تبدیل به عادتی می شد که اگر یک روز این اتفاق نمی افتاد،دلتنگی و ناراحتی به بار می آورد!
من هو از این قاعده مستثنی نبودم و با دخترکی که از خودم مسن تر بود در ذهنم پیوند دوستی بسته بودم،اما هرگز جرئت بروز این احساس را نداشتم!
حکایت غریبی بود.آنقدر می ایستادم تا به ایستگاه بیاید،با نگاهمان سلامی به یکدیگر می کردیم که بعدها لبخندی هم همراهش شد! و سپس هردو سوار اتوبوس می شدیم و با فاصله یکی دو متری از هم ،تا ایستگاه مقصد می رفتیم و هردو پیاده می شدیم و بعد از چند دقیقه پیاده روی ،او راهش را از من جدا می کرد و می رفت و من خوشحال و سرخوش از این همه خوشبختی به سمت خانه می دویدم!
یک بار که در بین پیاده روی ،پسرکی به او متلکی گفت،فرصتی به دستم آمد که به قصد دعوا به سمت پسرک بروم که خوشبختانه او فرار کرد و همین مساله باعث شد که او به تندی به من بگوید :مرسی و این تنها دفعه ای بود که من صدای او را شنیدم.مست شده بودم و تا رسیدن به خانه دوبار نزدیک بود زیر ماشین بروم! باور می کنید که تمام رابطه ما دو نفر همین بود و چقدر هم راضی و خوشحال و خوشبخت بودیم؟!
دو سالی این وضعیت ادامه داشت و خدا می داند که بعد از تابستان سال اول و بعد از سه ماه و اندی وقتی دوباره او را در ایستگاه دیدم چقدر خوشحال و سر مست شدم ،اما این واقعه دوباره تکرار نشد و سال بعد دیگر او را ندیدم.شاید از آن محله رفته بودند،شاید …………
نمی دانم چه شد.امیدوارم خوشبخت و سعادتمند زندگی کند

ایران و ایرانی 63

چهار شنبه, 28 می, 2014

خوشبختانه سرتاسر متون ادبی و دینی و سخنرانی های خطبای ما از توصیه و سفارش به انجام تعهدات و خوش قولی انباشته است و از نظر آموزش این موارد مشکلی نیست.اما برای تجلی این خصوصیات ما دو شرط دیگر نیز لازم است:
اول – تعهد عملی و اجرایی مدیران کشور در تمام سطوح به عمل به وظایف و وعده های خود بر اساس قوانین و مقررات و عرف اجتماعی.
دوم – برخورد با متخلفین از قاعده فوق بدون کوچکترین گذشت و مسامحه ای باید صورت پذیرد و در این راه کوچکترین کوتاهی و سهل انگاری حکم تشویق و اشاعه اینگونه امور را دارد.
این ها خط کش ها و وسایل اندازه گیری هستند که می توان با استفاده از آنها مثل یک دماسنج درجه حرارت پیکره اجتماعی را اندازه گرفت و پی به سلامت یا بیماری جامعه برد تا در صورت لزوم اقدام به اصلاحات اجتماعی نمود.

دوستت را بشناس!

شنبه, 28 ژانویه, 2012

«دوستت را که می خواهی بشناسی، سه بار عصبانی‌ اش کن».

این یک قاعده‌ی عام است، دوست یا دشمن، غریبه یا آشنا، هرکسی را در هنگام عصبانیت و دعوا می‌شود شناخت، حتی اگر طرف دعوا شما نباشید، مثلا دو نفر با هم دعوا می‌کنند و شما شاهد آن هستید.

موقع دعوا و عصبانیت که نقاب ها برداشته می شود، اصالت آدم ها هم عیان می‌ شود. اگر اصالت را مجموعه‌ ای از چیزهایی چون سطح دانایی و فرهنگ و تجربه و پختگی شخصیت بدانیم (یا هر تعریف دیگری که بشود از آن ارائه داد و البته هر تعریفی هم نسبی است)، وضعیت عصبانیت ملاک خوبی برای سنجش آن است. نکته اش اینجاست که ظاهرسازی موقع دعوا خیلی سخت و گاهی ناشدنی است.

آدمی که اصالت دارد، در رابطه با مسائل شخصی ممکن است عصبانی شود و دعوا کند، حتی فریاد هم می زند، اما توهین نمی کند، از ادبیات زننده استفاده نمی کند، طرف مقابل را به خاطر ظاهر یا ویژگی هایش با صفات حیوانات توصیف نمی‌ کند، برای سنگین کردن بار گناه او را به دیگرانی که مرتبط نیستند نسبت نمی دهد، کینه‌ هایی از سابق را که به دعوای جاری ربطی ندارد آشکار نمی کند، و مسائل فراشخصی مانند نژاد، ملیت، دین، جنسیت، یا خانواده و خاندان را پیش نمی کشد.

مهمتر از همه، آدم اصیل و شریف موقع عصبانیت، برای تخلیه‌ ی عصبانیت خود به دروغ و ناحق متوسل نمی شود. شریف، شریف است، در صلح و در جنگ

از رنجی که می بریم

یکشنبه, 31 جولای, 2011

همراهان و همدلان عزیز و گرامی معبد نوعدوستی

از روز نخست راه اندازی این سایت ،خود را متعهد به میزبانی مناسب و تلاش در راستای ایجاد نظم و همدلی دانستم و در این راه تمامی تلاش خود را نموده ام و انشالله خواهم نمود.اما این شرط لازم است و ما نیاز به شرطی کافی نیز داریم و آن همراهی و نظم سایر نهادها و موارد مرتبط با این امر می باشد که در این زمینه جای افسوس فراوان است.

متاسفانه میزبان سایت ما ،بر خلاف تعهدات خود هنگام عقد قرار داد،در ده ماه گذشته چند بار بدون اطلاع قبلی ،امکان دسترسی من و شما را به سایت قطع نموده و بعد از کلی جستجو و سوال نهایتا اعلام می نماید که بخاطر الزامات فنی مثلا یک یا دوروز این قطعی ادامه خواهد داشت!

این یکی از نقص های اصلی فرهنگی ما ایرانیان در زمان معاصر است.بدون احساس نیاز به اطلاع قبلی هرکار خلاف قاعده و استاندارد را انجام می دهیم و جالب اینکه حتی بعد از این عمل هم هیچ لزومی به عذر خواهی و دلجویی نمی بینیم!

سی و چند سال از انقلاب ما می گذرد و یک شاه خود مختار و ناپاسخگو را بیرون کردیم و هفتاد میلیون شاه کوچک به جای او نشسته ایم!تا کی این روحیه مخرب را در خود حفظ خواهیم کرد،نمی دانم اما غزض از این نوشته این بود که:

اول-دلیل این قطعی ناخواسته را بدانید.

دوم-من به جای آنان که باید،از تک تک شما عزیزان عذر خواهی نمایم.

امید آنکه بتوانم دوباره با نظمی بهتر از گذشته پذیرای جمع شما همدلان عزیزم در معبد نوعدوستی باشم.