برچسب ها بـ ‘فن آوری’

یک پیچ تاریخی دیگر 2

یکشنبه, 22 اکتبر, 2017

از طرف دیگر فروشنده غربی در طول این دویست سال ،از ما چه تصوری پیدا کرده است؟این هم نیاز به بررسی های زیادی دارد ،اما به هر حال باور من این است:
اول – مشتری ایرانی به قدرت خود به عنوان خریدار و صاحب سرمایه واقف نیست.
دوم – می توان او را خرید و با ارضای منافع شخصی او کاری کرد که منافع ملی را کنار بگذارد.این حقیقتی تلخ است که همه کس نمی گوید اما باید بعنوان یک آفت اجتماعی این واقعیت را پذیرفت و به مقابله با آن پرداخت.
سوم – هر زمان که دلت خواست می توان او را به امان خدا رها کرد و هر زمان که نفعت ایجاب کرد می توانی دوباره به سراغش بروی.(به عنوان مثال ما بزرگترین شریک تجاری پژو فرانسه بودیم،اما به محض این که منافعش در آمریکا به خطر افتاد،ناگهانی به ما پشت کرد و بزرگترین کارخانه خودرو سازی ما را نیمه تعطیل کرد و حالا با ادعای دوستی و سابقه همکاری دیرینه سعی در بازگشت دارد!)
چهارم – آنها دقیقا نمی دانند چه می خواهند.پس ما می توانیم فن آوری هایی را که قصد از رده خارج کردن آنها را داریم به طرف تجاری ایرانی خود بفروشیم و سود زیادی هم ببریم.
این هم شناخت طرف تجاری ما از ما!
خوشبختانه مدتی است که در سخنان مسئولین دولتی کشور،مطالب جدیدی می شنویم که اهم نکات آن به شرح زیر است:
– ما دیگر دنبال خرید صرف نیستیم و به دنبال شریک سرمایه گزار خارجی در ایران برای تامین خواسته هایمان هستیم.
– به دنبال فن آوری های نوین و کاملا امروزی باشیم و از خرید تکنولوژی های از رده خارج شده باید به شدت پرهیزنمود.ضمن اینکه بومی سازی و داخلی کردن این فن آوری ها هم باید با جدیت مورد توجه قرار گیرد.
– بازار خود را یک بازار هشتاد میلیون نفری ندانیم و حداقل دویست میلیون مشتری را بازار هدف تجارت خود بدانیم.(توجه به صادرات)
– توجه به صنعت گردشگری و توریسم،می تواند درآمدی معادل فروش نفت ،برای کشور کسب نماید.
این ها مطالب کاملا جدید و درستی هستند که در چند ماه گذشته به وفور در رسانه ها مطرح و قابل مشاهده می باشند. به عبارت دیگر برای چندمین بار در سی چهل سال گذشته ما بر سر یک پیچ تاریخی دیگر قرار گرفته ایم . اما سوال اساسی در این میان این است:
آیا ما توان عملی کردن اهداف مقدس و حیاتی فوق را داریم؟

کوچه مردها 179

چهار شنبه, 24 فوریه, 2016

بگذارید از محیط دانشگاه خارج شویم و به موضوعی اجتماعی بپردازیم.ورود تلویزیون رنگی به ایران!
همانطور که می دانید استفاده از تلویزیون رنگی در ایران مستلزم دو شرط بود:
اول امکان تهیه و ارسال برنامه های تلویزیونی رنگی از فرستنده ها که با خرید سیستم سکام فرانسوی(در آن ایام سیستمهای رنگی فرستنده های اروپا پال و سکام بودند و سیستم آمریکایی نام دیگری داشت و انتخاب سیستم غیر آمریکایی از طرف رژیم شاه برای همه جای سوال داشت!) و نصب و راه اندازی آنها از سال 1355 این امر میسر شد.
و دوم تولید دستگاه های گیرنده رنگی بود که شرکت پارس الکتریک با تولید این نوع تلویزیون های تحت لیسانس شرکت گروندیک آلمان ،این موضوع را نیز محقق نمود.
اولین بار تصمیر رنگی تلویزیون را در خانه دوست دانشگاهیم،امیر دیدم.برای لحظاتی مبهوت آنچه می دیدم،بودم.فوق العاده زیبا بود و نسبت به تصاویر سیاه و سفید تلویزیون خانه خودمان غیر قابل مقایسه!همه چیز بسیار زیباتر بود و دیدنی تر و بسیار جلب توجه می کرد.
از آنجا که خودمان تا مدتها امکان خرید تلویزیون رنگی را پیدا نکردیم و مدتی بعد هم من ازدواج کردم و از خانه پدری رفتم،در حقیقت تا حدود هشت سال بعد از ورود این پدیده به کشور خودم از داشتن تلویزیون رنگی محروم بودم و معمولا در خانه اقوام و دوستان این پدیده را مشاهده می کردم تا اینکه در سال 1363 توانستم یک تلویزیون رنگی 14 اینچ شارپ خریداری کنم و خود نیز صاحب تلویزیون رنگی شوم!
در این زمان دیگر هم تلویزیون رنگی در ایران به تعداد زیادی و با برندهای مختبف تولید می شد و هم مارک های معروف خارجی هم وارد کشور می شدند و معروفترین مارک تلویزیون در سال های اول مربوط به سونی ژاپن بود که در بازار حرف اول را می زد و بالاترین قیمت ها را هم داشتند.در ابتدا عریض ترین صفحات مربوط به تلویزیون های 21 اینچ بود که به تدریج و در فضای رقابتی تا 29 اینچ هم تولید شدند که نهایتها با تولید تلویزیون های صفحه تخت ، حالا دیگر به ابعاد فوق العاده ای دست پیدا کرده اند. اگرچه چنین می اندیشم که با پیشرفت فن آوری شاید در سال های آینده وسایل چندکاره دیگری همچون رایانه و موبایل و….. جای تلویزیون را بگیرند.

بعد از هیجان ها!

شنبه, 29 آگوست, 2015

بالاخره تب و تاب امضای توافقنامه ها فروکش کرد و اگرچه هنوز دغدغه پذیرش کنگره آمریکا و مجلس ما و شورای امنیت و …… در جریان است،اما همه تقریبا مطمئنند که این توافق اجرایی خواهد شد.

اما نکته اصلی این است که تقریبا همه فهمیده اند که با توافق قرار نیست به این زودی ها،اتفاق خاصی بیفتد.

اروپایی ها دسته دسته برای فروش علوم و تکنولوژی خود به سمت ایران راه افتاده اند.

دلتنگهای مراوده و تجارت با آمریکا به سرعت “اتاق بازرگانی ایران و آمریکا” را تشکیل دادند!

اختلاس گران نیز حتما سناریوهایی برای پول های در راه نوشته اند!

اما همه مردم این امید را دارند که این بار سرمایه های ملی ما درست تر و خردمندانه تر هزینه گردد.

این چرخه فروش مواد خام کشور و خرید گندم و برنج و فن آوری روزی باید به پایان برسد و تعادلی همسنگ در ورودی و خروجی های کشور رخ دهد.

چنین باد!

سلسله مباحث مدیریتی 25

سه شنبه, 30 دسامبر, 2014

مهم ترین مشکل کشور چیست؟ این موضوعی است که دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی در یادداشتی بدان پرداخته است که در زیر می آید:
به سه مورد زير، توجه فرماييد:
1 – كشورهاي عربي حوزة خليج فارس حدود 2 تريليون دلار صندوق دخيرة ارزي (خارج از بودجه جاري خود) دارند كه در سال چند صد ميليارد دلار از طريق سرمايه‌گذاري در غرب و آسيا، براي اين كشورها و نسل‌هاي آتي آنها سود حاصل مي‌كند؛
2 – منطقه “سیلیکون ولی “كه مهم‌ترين منطقه فن‌آوري جهان در شمال كاليفرنياست با جمعيتي معادل 6.828.617 نفر در ماه جاري، درآمد سرانة 63.288 دلار كه جزء بالاترين در جهان است را رقم زد؛
3 – چینی ها اخیرا موشک زمین به دریای 1100کیلومتری با هزينة 11 ميليون دلار با موفقيت آزمايش كردند.
معاني صريح و تلويحي اين تحولات عظيم در سطح همسايه‌هاي ما و در مقياس جهاني چيست؟ همة كشورها به فكر توسعه و افزايش توان‌مندي هستند حتي قطر با جمعيت 250 هزار نفري معادل يك محلة تهران. اعراب جنوب خليج فارس به‌تدريج در حال خريد روزافزون سهام شركت‌هاي نفتي بزرگ جهان هستند و اگر ما در آينده بخواهيم به‌منظور دستيابي به فن‌آوري نفت و گاز، با شركت‌هاي بزرگ جهان همكاري كنيم چه‌ بسا با دستور كار سياسي همسايگان سهامدار خود نيز روبرو شويم. آيا مي‌توان عنصر فن‌آوري و تكنيك را از فرآيند توليد ثروت و قدرت ناديده گرفت؟ چيني‌ها به دو دليل وارد عرصة جهاني شده‌اند: اول فروش كالا و خدمات و دسترسي به پول و ثروت و دوم همكاري‌هاي مربوط به دستيابي فن‌آوري. از قديم روس‌ها و چيني‌ها علاقة وافري به منطقة “سيلیکون ولي” داشته‌اند به‌طوريكه آمريكا، اين منطقه را از مناطق كليدي امنيت ملي خود تلقي مي‌كند

کوچه مردها(25)

یکشنبه, 6 نوامبر, 2011

خرید بعدی ما بعد از تلویزیون،یخچال بود.

یک یخچال ارج 14 فوت که فقط می توان بگویم پدرم آن را از روی کنجکاوی و عشق به فن آوری خرید به قیمت یکصد و پنجاه تومان! آخر در آن زمان که نیازی به چنین وسیله ای در آن محله نداشتیم. من هر روز حدود نیم کیلو گوشت می خریدم سی و پنج ریال و یک کیلو برنج ده ریال و مقداری سبزی و میوه که جمعا به زحمت می شدند بیست و پنج تا سی ریال و این مقدار مجموعا نهار و شام ما را تامین می کرد و تهیه کردن هرروزه این مقدار همیشه هم به راحتی مقدور بود و تازه و مقوی هم بودند.آب خوردن هم که در کوزه ها به وفور در دسترس بود و همیشه خنک!به یخ احتیاجی نبود و اصلا باب هم نبود.سر سفره هم آنقدر گرسنه بودیم که هرچه درون آن بود تا تمام نمی کردیم و همه را نمی خوردیم،امکان نداشت سفره را ترک کنیم!پس غذایی هم نمی ماند که برای بعد در یخچال بگذاریم.ذخیره کردن مواد غذایی هم کار بسیار ابلهانه و خنده داری در آن زمان به نظر می آمد و مایه دست گرفتن همسایگان و اهالی محله می شد!

پس طبیعی بود که این کالا در منزل ما معمولا بلا استفاده و خالی می ماند.تنها زمانی که آن را به برق می زدیم و روشنش می کردیم،زمان هایی بود که از روستای زادگاه مادرم در خوانسار ماست و پنیر و …. می آوردند و یا از شهر و روستای پدرم(بابل)برایمان گوجه سبز و مرکبات (پرتقال و نارنج و لیمو شیرین و نارنگی) می آوردند که قبل از یخچال دار شدن ،آن ها را در همان صندوق های خودش ،در پاگرد راه پله پشت بام می گذاشتیم و معمولا از روز سوم چهارم شروع می کردند به پوسیدن و مادرم مجبور می شد آن ها را به خورد ما بدهد که به این ترتیب همیشه در حال خوردن مرکبات پوسیده و ماست ترش شده بودیم اما پس از خرید یخچال از این بلیه نجات پیدا کردیم!تازه در این حال هم تا مدتها مادرم فکر می کرد هر بار که از خانه خارج می شود باید سیم برق یخچال را بکشد و پس از بازگشت دوباره روشنش کند!

این دستگاه هم برای ما موجود عجیب و غریبی بود و من هر روز چند بار درب یخچال را باز می کردم و با کنجکاوی به اجزا و قطعاتش خیره می شدم و سعی می کردم به هرشکلی شده بفهمم در داخلش چه می گذرد و فقط با فریاد مادرم که:بچه چرا انقدر در یخچال را باز می گذاری؟آن را می بستم و فرار می کردم،اما یک ماهی یکی از کارهایم همین بود.

در زمان هایی هم که از مرکبات و لبنیات خبری نبود ،مادرم از آن در حالی که خاموش بود بعنوان کمدی برای نگهداری سبزی های خشک و تنقلات و آجیل استفاده می کرد!