برچسب ها بـ ‘فطرت’

کردنا و بشریت 15

شنبه, 1 آگوست, 2020

– کرونا و انسان

ظریفی که نتوانستم نامش را بیابم،در مطلبی اینچنین فطرت اصلی و نهادینه انسان را بیان نموده است:

بزرگترین رمزتاریخ “ماهیت” انسان است. این موضوع شاید بزرگترین رمز تاریخ است. انسان موجودی سیال و درحال کمال است . بزرگترین سرمایه انسان بغیر از اراده اش ، عقل و علم است . ترکیب این سه انسان را تبدیل به یک موجود “مولد ” می کند ، “مولد انرژی ذهنی ”  ، انرژیی که بر “عینیات ” بیرونی اثر گذاشته و آنرا تغییر می دهد ، و این یعنی تاثیر عملی “فاعلیت ” ذهنی بر “عینیات ” بیرونی . این مطلب را هم فیزیک کوانتومی امروز تائید می نماید . نکته مهم این است که این انرژی ذهنی در انسانها باهم برابر نیست و اگر با یکدیگر همسو نشوند “مخرب “و تضعیف کننده یکدیگر است .انسان موجودی ” پرتو افکن ” است و پرتو ذهنی اش بر “ماده” اثر می گذارد .آنچه انسانها نمی دانند این است که “نگاهشان ” گران سنگ است و در طول تاریخ خریداران بسیار داشته است . کسانی در گذشته و هم امروز و جود داشته و وجود دارند که نه تنها از این موضوع اطلاع داشته و دارند، بلکه از آن بهره برداری کرده و”علم ” آنرا ازدیگران پنهان می کنند.اینان “صاحبان ” و “مالکان ” واقعی جامعه اند . اینان با اسیر کردن انسانها در طرحواره های از جنس باوری ذهنی ، مشغول به نوعی “برده داری تاریخی” هستند.

بشریت و کرونا 4

شنبه, 16 می, 2020

در حالی که فطرتی که خداوند در وجود انسان به ودیعه گذاشته ،هرگز موافق و همراه با این جریان نامهربان و خشن تاریخی نبوده است و همواره آسمان سرخ رنگ تاریخ بشریت از ستارگان درخشان متعددی برخوردار بوده است که به دنبال راه فراری از این وضعیت بوده اند و از همینجاست که جلوه های متعدد و مختلف تلاش انسان برای ارائه راه برون رفت از این بیماری مهلک “اجتماعات بشری” و یا حتی فراموشی آن برای لحظاتی آغاز گردیده است.آدمی به طور غریزی به دنبال خوشبختی و آسایش و آرامش و زیبایی است و در این راه تلاش می کند.شریعت ،طریقت ،علوم تجربی، فلسفه، هنر، عرفان ………جلوه های مختلفی از اینگونه تلاشهاست در صورتی که پدیدآورندگان این جلوه ها قبل از هرچیز بر نفس خود سلطه پیدا کرده باشند و از خود و وظیفه انسانی خود ، آگاهی پیدا کرده باشند. اما همانگونه که قبلا گفته شد اینها ستارگانی چند در آسمان بزرگ بشریت هستند و اکثریت مردم شیفته دعوت قدرتمندان جهان و سردمداران نظم نوین جهانی برای کام گرفتن هرچه بیشتر از دوران کوتاه عمر خود در جهان هستند و این مطلب باعث انحراف بشریت از فطرت الهی و ذاتی خود شده و جهان را هر روز بیش از روز پیش به سمت نابودی فرهنگی و اخلاقی و زیست محیطی می برد.
کرونا یکی از نتایج همین تلاش ما برای نابودی خودمان می باشد. گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست.

یا حسین 1

شنبه, 23 سپتامبر, 2017

ماه محرمی دیگر فرا رسید و عاشقان حسین(ع) و یارانش همچون صدها سال گذشته به سوگواری برای ایشان می پردازند.اما همچون همیشه سوال این است که :

این حسین کیست که دل ها همه دیوانه اوست؟

من حقیر نیز تلاش خواهم نمود تا از منظر ذهن خود پاسخی در شان این قهرمان بشریت دهم.تا چه قبول افتد ومطلب که در نظر آید!

مبنا و پایه های مطالب خود در مورد علل قیام امام حسین(ع) را بر سه جمله مشهور ایشان قرار داده ام که فرموده اند:

– “همانا زندگی چیزی جز رسیدن به عقیده ای درست و مبارزه در راه استقرار آن عقیده نیست.”

– ” من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.”

– ” اگر دین جدم محمد(ص) جز با کشتن من به راه مستقیم خود برنمی گردد،پس ای شمشیر ها فرود آیید.”

 

من به عنوان یک مسلمان با نویسنده سطور زیر موافق هستم که:

“انسان زمانی در مسیر کمالی قرار می گیرد و اعمال و رفتارش شخصیت و شاکله کمالی او را می سازد که در حوزه بینش و نگرش براساس ارزش های قرآنی و وحیانی قرارگیرد.این ندای فطرت هر مسلمانی است.
اگر خداوند را کمال مطلق بدانیم ،هر کسی می کوشد تا به سوی این موجود کمالی حرکت کرده و خود را به وی نزدیک سازد. این همان چیزی است که در اصطلاح دینی و عرفانی به عنوان تقرب یاد می کنند. هدف از تقرب به خداوند به عنوان کمال مطلق رهایی از هرگونه نقص و پستی و هبوط و سقوط است. انسان با تقرب به خدا می تواند خود را چنان که باید شود ،بسازد.”

به نظر من هدف خداوند سبحان از خلقت انسان چیزی جز پیمودن راه کمال انسانی و بازگشت و الحاق به او در بهترین شکل ممکن(خداگونه) نمی باشد و رسیدن به این مقام جز از راه تلاش در آگاه کردن مردم و تپیدن دل برای همنوعان و رضایت خالق مقدور نمی باشد.

 الگوهای مکاتب مختلف از جمله مکتب تعالی بخش اسلام نیز همگی در همین راستا عمل کرده اند و یک سیره عملی از خود به جای گذاشته اند.

چرا باهم همکاری نمی کنیم؟

شنبه, 3 دسامبر, 2016

دکتر محمود سریع القلم
تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتومبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنم و دیگری این کار را نمی‌کنند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.

چرا با هم همکاری نمی کنیم؟

شاید سوال دقیق تر این باشد که: اصلاً برای چه باید همکاری کنیم؟

چند سال پیش وقتی مهمان یک دانشگاه نروژی بودم یک استاد ایرانی الاصل آن دانشگاه بازدیدی از دانشگاه را به من پیشنهاد کرد.

طی سه ساعت بازدید پیاده، او همچنان با شوق و اشتیاق و علاقمندی و وابستگی و دلبستگی به دانشگاه، طرح‌های آن، کتابخانه آن، اهداف آن، ساختمان‌ها و نماهای آن و همکاران و بخش‌های اداری و مدیرتی دانشگاه سخن می‌گفت که مرا بیش از اهمیت خود دانشگاه تحت تأثیر قرار داد.

در انتهای بازدید که به ناهار ختم شد از او علل شوق و اشتیاق را جویا شدم. گفت: محیط، خدمه، مدیریت و فضای آموزشی-پژوهشی این دانشگاه به من آرامش می‌دهد؛ همه به من احترام می‌گذارند؛ با آنکه ایرانی‌ الاصل هستم، دانشکده و دانشگاه مرا در سه کمیته عضو کرده‌اند تا مشارکت کنم؛ دانشجو و استاد عموماً می‌خواهند بیاموزند؛ اغراق نکرده باشم اینجا خانه اصلی من است. محبت می‌کنم، محبت می‌‌بینم. راست می‌گویم، راست می‌گویند. بدی فردی را نمی‌خواهم، بدی مرا نمی‌خواهند. از دیگران انتظار نامعقول ندارم، از من انتظار نامعقول ندارند.

وظایفم را انجام می‌دهم، وظایفشان را انجام می‌دهند. مشورت می‌کنم، مشورت می‌کنند. خیانت نمی‌کنم، خیانت نمی‌کنند. منظم هستم، منظم هستند. بدگویی نمی‌کنم، بدگویی نمی‌کنند. حذف نمی‌کنم، حذف نمی‌کنند. همکاری می‌کنم، همکاری می‌کنند.

تلقی و حسی که از این گفت‌وگو پیدا کردم این بود: چقدر این انسان حالت نرمال دارد. فرد نرمال، خوبی ببیند، خوبی می‌کند. اما اگر همین فرد نرمال حذف شود، بعد احتیاط می‌کند. وقتی به او خیانت شد، فاصله می‌گیرد. وقتی دروغ گفتند، بدبین می‌شود. وقتی فحاشی کردند، خود را منزوی می‌کند. وقتی از او سوء استفاده کردند، در محبت کردن تردید می‌کند. اگر شخصی در قبال محبت کردن، احترام گذاشتن، خوبی کردن، وظیفه شناس بودن، راستگو بودن، منصف بودن، واکنش‌های منفی و مخرب ببیند، چه روحیه‌ای برای همکاری خواهد داشت؟

وقتی از این سفر علمی به تهران برمی‌گشتم، عناوین روزنامه‌های فارسی را در هواپیما مطالعه می‌کردم. در یک عنوان گفته شده بود: ایرانی‌ها را تهدید نکنید. چند ستون آن طرف‌تر، چندین تهدید نسبت به کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان مطرح شده بود. هر کنشی واکنشی دارد، هر حرف ناپسندی پی‌آمدی دارد.

در جهان فعلی عموماً سخن و عمل ناشایستی، بدون پاسخ نمی‌ماند. در چه شرایطی، شهروندان یک جامعه با هم همکاری می‌کنند؟ وقتی همکاری آن‌ها، جبران شود. همکاری و یا عدم همکاری هر دو نرمال هستند زیرا در مقام عکس‌العمل به رفتار دیگران انجام می‌پذیرد.

بخاطر فطرتی که دارد، انسان نرمال تمایل به خوبی دارد ولی وقتی در ساختاری قرار می‌گیرد که واکنش‌ها عموماً با احترام، محبت، خویشتنداری و قانون آمیخته نشده‌اند، حداقل اینست که فاصله می‌گیرد، محتاط می‌شود و در یک دایرۀ محدودی، خود را تعریف می‌کند. تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتوموبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنم و دیگری این کار را نمی‌کند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.

زمانی از یک پیرمرد ایرانی که انبوهی از علم و تجربه بود پرسیدم: مهم‌ترین مشکل ما در توسعه کشور چیست؟ اول باید کدام مسئله را حل کنیم تا بقیه تسلسلی حل شوند؟ کانون کجاست؟ او در پاسخ گفت: عموماً ماها غرق در خود، خواسته‌ها، منافع و آرزوهای خود هستیم. (Self-Absorption) این خصلت خودشیفتگی اجازه نمی‌دهد، سیستم درست کنیم، ساختار درست کنیم، تقسیم کار کنیم، از هم بیاموزیم و همکاری کنیم. سخن این فرد مرا یاد سئوال اوریانا فالاچی، روزنامه نگار ایتالیایی در اوایل ۱۳۵۰ از شاه انداخت: بسیاری کشورها شاه دارند، شما چرا خود را شاه شاهان خطاب می‌کنید؟ شاه در پاسخ گفت: اینجا همه شاه هستند، من شاه همۀ آن‌ها هستم.

افراد نرمال وقتی همکاری می‌کنند که از جانب دیگران همکاری ببینند. این محتاج یک سیستم است. این سیستم به نوبۀ خود نیازمند قانون‌گرایی و شایسته سالاری است که هر شهروندی بنا به دانش، تجربه، و اهتمام خود در جایگاه شایسته، قرار می‌گیرد. در چارچوبی که شایسته سالاری نباشد، دروغ گفتن بدون مجازات بماند و غرور فرد برتر از مصلحت عام باشد، افراد نرمال همکاری نمی‌کنند. در این قالب، شهروندان به تدریج مدارهای اعتماد خود را محدود کرده و در جزایر خودساخته زندگی می‌کنند که جامعه شناسان به آن، ذره‌ای شدن جامعه می‌گویند. (Atomization of Society)

همکاری کردن نیاز به پاداش معنوی، کلامی و عملی دارد. افراد در برابر کارهای بدی که انجام می‌دهند نباید مصونیت داشته باشند. برای انجام هر کار مثبتی باید سیستم درست کرد: کار خوب را پاداش و کار بد را مجازات.

علامت پارکینگی در آلمان اینگونه بود: این پارکینگ به هموطنان مسن ما اختصاص دارد. متخلف: حداقل ۱۵۰ یورو. حکمرانی خوب یعنی سیستم درست کردن: از نحوۀ پارک کردن تا امنیت آب‌های ایران در خلیج‌فارس. این روش نیاز به سخنرانی و جلسه را به یک صدم می‌رساند. بدون سیستم و قاعده‌مندی، هیچ امری اصلاح نمی‌شود. استاد ایرانی‌الاصل دانشگاه نروژی، همکاری می‌کند چون در یک سیستم قابل پیش‌بینی کار می‌کند. دروغ، ابهام، حذف و تبعیض در آن تعطیل است. طی نیم روزی که با او بودم به گونه‌ای رفتار نکرد که تصور کنم او مرکز ثقل جهان است، ادعایی نداشت، دائم سئوال می‌کرد و نظر می‌پرسید.

او جزئیات بازدید نیم‌روزه را از دو ماه قبل با من هماهنگ کرده بود. طبق توافق عمل کرد. نه پیچاند، نه حذف کرد، نه حرف خود را تغییر داد، نه بدگویی کرد، نه بدقولی کرد. در صورت و سیرتش، صدق و انسانیت موج می‌زد. او می‌گفت: در این جامعه، به ندرت افراد دروغ می‌گویند چون به دوستی و مسائل زندگی، دراز مدت نگاه می‌کنند. همکاری خود را با او ادامه خواهم داد.

عاشقانه ها 13

یکشنبه, 15 جولای, 2012

شکایت شب هجران و حدیث تلخ فراق،از جان عاشق شیدا و دل باخته ای برمی خیزد که در آتش هجران معشوق می سوزد و می گدازد و جز وصال یار،طلب و خواسته ای ندارد.

محبوب هم از میان هزاران مدعی عشق و محبت،خریدار ناله های عاشق صادقی است که سرمایه رایگان فطرت و محبت را به ثمن بخس دنیا و تعلقات موهوم،از کف نداده اند و تا هستند بر عهد”الست” خویش پایبندند.

شعری از دکتر رفیع در مورد بایزید بسطامی

چهار شنبه, 26 ژانویه, 2011

بایزیدا آمدم کز باده‌ات ساغر زنم

 از شرار جذبه‌ات بر جان خود آذز زنم


خاک کویت را که هست آئینه‌ی صاحبدلان

 با سر مژگان بروبم طعنه بر گوهر زنم


ساز فطرت در دلم آهنگ شیدائی زند

 کی توانم این نوا در پرده‌ی دیگر زنم


مسلک عرفان ز کردار تو والائی گرفت

 سالک این ره شدم تا خیمه در اختر زنم


معنی معراج روحت «حکمت اشراق» بود

 ز اشتیاق است اینکه در کوی تو بال و پر زنم


قبله‌ی اهل خرد بسطام آتش سینه است

 آمدم تا بوسه بر آن خاک پر زیور زنم


پهنه‌ی اندیشه‌ام روشن‌ شد از انوار آن

 چشم دل روشن شود گر سر بر آن مجمر زنم


سرزمین «کومش» از فیض وجودت شد بهشت

 سر بدرگاه تو سایم کز فلک سر بر زنم


شعله‌ها خیزد ز جانم در طواف کوی دوست

 زان «رفیعم» کز ارادت حلقه بر این در زنم