برچسب ها بـ ‘فرودگاه’

کوچه مردها 201

چهار شنبه, 22 فوریه, 2017

مدتی بود که جامعه به شدت منتظر آمدن آیت الله خمینی بود.همه باهم می گفتند حالا که شاه رفته و قدرت حکومت هم عملا در دست مردم است و همه وزارتخانه ها و ارگان ها بدون مقامات رسمی معرفی شده دولت بختیار اداره می شوند و حتی بدنه ارتش هم به ملت پوسته و فرار سربازان بخوبی این مطلب را گواهی می کند و حتی حمله مسلحانه دو سرباز به افسران گارد شاهنشاهی به خوبی موید فروپاشی این بنیاد پوشالی می باشد،دیگر هیچ مانعی بر سر راه بازگشت ایشان به وطن و میان ملت دوستدارش نیست.
از پاریس هم خبر می رسید که امام و تیم همراهش در تدارک بازگشت به وطن می باشند.
بختیار مستاصل و درمانده اگرچه اعلام کرد که ایشان هرموقع بخواهند می توانند تشریف بیاورند و در قم به امور دینی خود بپردازند و من هم در تهران به امور حکومتی خواهم پرداخت،اما عملا با بستن فرودگاه و لغو پروازها روبروی خواست امام و مردم ایستاد.تظاهرات و عکس العمل مردم و شعارهای آنها در این تظاهرات شدتی بیسابقه داشت و همه فهمیدند که او قدرت هیچ کاری در این مورد ندارد و همه ایرانیان در انتظار بازگشت رهبرشان بعد از پانزده سال تبعید هستند.
بالاخره روز موعود فرا رسید و امام و همراهانش در روز دوازدهم بهمن سال پنجاه و هفت با یک هواپیمای خط فرانسه در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست.
هیچ کلام و نوشته ای نمی تواند از عظمت و در عین حال صفای استقبال از ایشان چیزی بازگو کند.مردم خیابانها و مسیر راه را با گل و عشق آراسته بودند و چنان شد که دنیا مبهوت این خوشامدگویی گردید.هرگز دنیا چنین استقبالی از یک مقام غیر حکومتی به خود ندیده بود و تابحال هم ندیده است.

ایران و ایرانی 103

چهار شنبه, 16 مارس, 2016

افرادي كه كشور را اداره مي‌كنند بايد نگاهي به چشم‌انداز جهاني‌شدن داشته باشند. براي جهاني‌شدن نياز به دانش دقيق داريم، داشتن آمار دقيق نسبت به تحولات جهاني موضوع مهمي است.
در فرودگاه بين‌المللي ما در بهترين شرايط 40 تا 50پرواز انجام مي‌شود، اما استانبول روزانه 2هزار پرواز دارد و اكنون تركيه در حال احداث فرودگاهي است كه هاب شرق به غرب باشد، جهاني‌شدن تركيه سبب شده تا نسبت به احداث چنين فرودگاهي احساس نياز كند. حكمران بايد به هر حال بايد تعريف مشترك از آينده ايران داشته باشد. رهبر هر كشور بايد به جامعه روحيه، اميد و انگيزه براي رسيدن به اهداف دهد زيرا بدون روحيه اهداف حاصل نمي‌شود.
متاسفانه ما در ناهماهنگي بسيار هنرمند هستيم. اگر در فهم جهان جدي نشويم 20سال ديگر افراد قصد مهاجرت مي‌كنند نه به‌خاطر مشكل اقتصادي بلكه به خاطر مشكل افق زماني اين كار را انجام مي‌دهند. وقتي به تركيه سفر مي‌كنيم مشكل افق زماني پيدا مي‌كنيم زيرا شهروند تركيه‌يي با يك كارت وارد كشورش مي‌شود اما ما هنوز بايد در صف مهر زدن پاسپورت بايستيم.
30سال پيش زماني كه وارد بانك امريكايي مي‌شديم 30نفر را مشاهده مي‌كرديم اما امروز يك نفر در بانك براي پاسخ به پرسش‌ها نشسته است زيرا در اين كشور كسي از پول نقد استفاده نمي‌كند.
اگر پارادايم فكري ما مربوط به 50 سال گذشته باشد، توسعه حاصل نمي‌شود. ما هنوز نظام بين‌الملل را سياسي تلقي مي‌كنيم در صورتي كه اين نظام به‌شدت اقتصادي است و اگر پارادايم ما تغيير نكند همچنان با سيستم 40سال گذشته كشور را مديريت خواهيم كرد.
24درصد مردم اندونزي در سال 2000 در خط فقر بودند اما تنها با مديريت در حوزه اقتصاد كلان در سال 2012 خط فقر به 12درصد رسيد آن هم در كشوري كه 13هزار جزيره دارد و مديريت امنيتي آن دشوار است اما نمونه بارز موفقيت در آسيا محسوب مي‌شود.

ایران و ایرانی 102

چهار شنبه, 2 مارس, 2016

اگر در كشور 5هزار خارجي زندگي كنند، ناگزير هستيم فرودگاه و جاده را اصلاح و آلودگي هواي تهران را رفع كنيم. به اين ترتيب جهاني شدن راهي براي توسعه است. همچنين توسعه‌يافتگي را بايد مردم و حكمرانان بخواهند و از اين منظر توسعه، مفهومي خاص و وابسته به عوامل دروني يك كشور است. حكمرانان بايد تصميم بگيرند كه كشور پيشرفت كند و ميان جريان‌ها ميانجي باشد.
به عنوان مثال حزب كمونيست چين سعي مي‌كند از ميان جريان‌هاي تجاري، بانكي، صنعت، كشاورزي و ‌آي‌تي به استراتژي ملي برسد البته همچنان مي‌كوشد بين آنها تفاهم ملي ايجاد كند. اين نقشي است كه حكمرانان در توسعه ايفا مي‌كنند.
بين‌المللي شدن، فعاليت متمركز و تخصصي، تفكيك قدرت اقتصادي از قدرت سياسي، تبادل با بازارهاي كار، سرمايه و فناوري، پشتيباني طبقه متوسط و اقشار حرفه‌يي جامعه را ازجمله عوامل تحقق توسعه يافتگي در يك كشور است.
حكومت چين امروز به پشتوانه نويسندگان، كارآفرينان، مهندسان و متخصصان اداره مي‌شود و در اين كشور هر شخص گردش مالي بالاي 2ميليارد دلار داشته باشد، مي‌تواند در مشورت‌هاي حزب كمونيست مشاركت كند.
زماني اردوغان از كووچ (يكي از سرمايه‌داران بزرگ تركيه) خواست طرحي براي دوبرابر شدن ثروتش ارايه دهد زيرا با دوبرابر شدن ثروت او 1.5ميليون شغل در كشور حاصل مي‌شود. اين تفكر يك سياستمدار است كه آينده تركيه را تحت تاثير قرار داده است.
تنها 6درصد مبادلات تجاري خاورميانه بين كشورهاست و 90درصد آن با بيرون منطقه است كه بحراني امنيتي براي كشورهاي خاورميانه است.
مي‌توانيم ده‌ها كنفرانس براي تفاهم در مسايل امنيتي و آينده يمن و ديگر كشورها با كشورهاي عربي برگزار كنيم اما تا زماني كه ارتباط اقتصادي برقرار نكنيم نمي‌توانيم مسايل سياسي را با اين كشورها حل كنيم.

گزارش سفری دیگر

شنبه, 12 جولای, 2014

بازهم سفری دیگر در خاک پربرکت سرزمینم.
با قطار به شهر “صفا شهر” رفتیم در استان فارس.نمی دانم نام زیبای “دهبید”چه ایرادی داشت که این نام را جایگزینش کردند.شهری با مردمانی خوش خلق و مهربان.
در سمت شرق این شهر و در دامنه کوه بالا و بالاتر رفتیم تا به معادنی از سنگ آهن رسیدیم و یک بار دیگر شاکر و شرمنده خدای خوبمان شدیم از این همه نعمت و فراوانی در همه زمینه ها که به مردم این سرزمین اعطا فرموده است.
در راه برگشت با ماشین به سمت شیراز حرکت کردیم.مسیری سبز و بسیار زیبا که طی راه از کنار تخت جمشید و تخت رستم و مقبره کوروش گذشتیم و مرودشت زیبا و سبز را نیز با تحسین پشت سر گذاشتیم تا به شیرازرسیدیم و این بار فرصتی بود تا به زیارت شاه چراغ برویم و نمازی بخوانیم و حاجتی بطلبیم و صفای دلی بدست آریم.
شیراز همیشه زیبا و مهربان و خوش برخورد و لطیف است.کافی است سری به حافظیه یا سعدیه یا……بزنی تا مهربانی و لطافت این شهر را با همه وجود احساس کنی.
افسوس که در فرودگاه شیراز چنان بی نظمی و سردرگمی حاکم است که با ناراحتی شهر خوبی و لطف را ترک می کنی

سفر نامه ای دیگر

شنبه, 5 جولای, 2014

بازهم توفیقی دست داد برای سفری دیگر در این سرزمین پهناور.
این بار مقصد دیدن کارخانه ای در حال تاسیس در نیریز استان فارس بود.
با هواپیما به سیرجان رفتیم و از سیرجان با ماشین یکساعت و نیمی راندیم تا به محل کارخانه رسیدیم.کارخانه فولادی که یکی از طرح های هفتگانه دولت قبلی در زمینه تولید فولاد بود که علیرغم توصیه های مکرر کارشناسان این صنعت مبنی بر عدم تاسیس اینگونه صنایع در محل های کم آب،با سرسختی و لجاجت این کار را کردند و حالا با توجه به پدیده کم آبی ،کار با نگرانی ادامه دارد.
در راه بازگشت از نیریز تا شیراز را باز با ماشین برگشتیم تا از آنجا با هواپیما به تهران بیاییم و یک بار دیگر با لطف خدا در قرار دادن همه نعمتها در این سرزمین آشنا شویم.
نیریز خود شهر انار است و آن هم اناری که از انار ساوه هم مقبول تر و مشهورتر است.شهر بعدی استهبان بود،شهر معروفترین انجیر ایران.سبحان الله،تا چشم کار می کرد اطراف جاده پر بود از درخت های انجیری که تا پای کوه ادامه داشتند و انگار پارک و بوستان طبیعی به وسعت هزاران هکتار از این درخت ،درست شده بود و تا دامنه کوه ها ادامه داشت.شهر بعدی فسا بود،شهر لیموهای معروف شیراز.بعید می دانم در هیچ کجای دنیا لیمو ترشی به عطر و طعم لیموهای این شهر یافت شود و سرتاسر راه چقدر زیبا و چشم نواز بود.
اگرچه بی نظمی و سوئ مدیریت حاکم بر فرودگاه شیراز کمی از این خاطره زیبا را مکدر نمود اما همچنان بر این عقیده استوارم که:

اگر ایران به جز ویران سرا نیست

من این ویران سرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است

من این افسانه ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جان گداز است

من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست

من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش

من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را خواهم از جان

من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور

من این زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم

سرزمین خوب من

شنبه, 28 ژوئن, 2014

چهارشنبه گذشته ساعت چهار و ربع صبح بعد از نماز از خانه بیرون زدم تا به موقع به فرودگاه برسم .ساعت شش و نیم در فرودگاه ارومیه به زمین نشستیم و در یک هوای پاک و خنک که همه خستگی ها را از بین می برد ،به سمت شمال غربی ارومیه به راه افتادیم.تا پانزده کیلومتری مرز ایران و ترکیه رفتیم و از بخش سرو(بر وزن درو) هم جلوتر رفتیم و از دامنه کوهی شروع به بالارفتن نمودیم.آنقدر در جاده خاکی بالا رفتیم تا خودرو سمند حامل ما از رفتن بازماند.
با تلفن،جیپی به دنبال ما آمد و بقیه راه را تا قرارگاه ایجاد شده برای معدن مورد نظر با جیپ پیمودیم.
جای شما خالی،روستاییان ده مجاور منتظر ما بودند و با نان محلی و ماست محلی و هندوانه و چای داغ و خوش عطری که بر سفره ای گسترده بودند،صبحانه ای خوشمزه و خوش طعم به ما دادند و پس از استراحت کوتاهی با ماشین های قوی دو دیفرانسیل ، کوهنوردی با خودرو را ادامه دادیم و روی سنگهای کوه تا بالاترین نقطه آن بالا رفتیم.فضایی پر از کبک و روباه و شانه به سر و….. مدتها بود که این حیوانات را از نزدیک ندیده بودم.
در قله کوه در سمت چپ دریاچه خشک شده ارومیه را می دیدی و از سمت راست و در فاصله کمی تپه ها و جاده های ترکیه را و از روبرو دشت سبز و با صفای “سرو” را و باد خنک و روحبخشی وجودت را با خود به بهشت ذهنی می برد که اصلا دلم نمی خواست از این عالم در بیایم ،اما چه کنم که همانشب در دل سرو صدای ماشینها و در هوای آلوده و خفه کننده تهران در حال بازگشت از فرودگاه به خانه بودم و زیر لب با خود زمزمه می کردم که:
اگر ایران به جز ویران سرا نیست

من این ویران سرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است

من این افسانه ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جان گداز است

من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست

من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش

من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را خواهم از جان

من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور

من این زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم

چه کرده ایم با طبیعتی که خدا برای انسان خلق کرد؟!

سرزمین عجایب 2

شنبه, 10 می, 2014

نمی دانم تا بحال 14 ساعت نشستن داخل هواپیما را تجربه کرده اید یا خیر؟

برای آدم های عادی هم طاقت فرسا و کلافه کننده است،چه برسد به آدم چاقی چون من که به زور روی این صندلی های تنگ جاگرفته باشد!تصور کنید که فیلی را درون قفس یک پرنده به زور جا دهند و بگویند 14 ساعت تکان نخور تا مزاحم دیگران نباشی!اما به هر صورت رسیدیم و خسته و کوفته به سمت در هواپیما راه افتادیم تا با اتوبوس به سمت ترمینال خروجی فرودگاه برویم.

همینکه از در هواپیما خارج می شوی ،احساس سوزش گلو و سینه می کنی که حاصل فرو دادن پاک ترین هوای دنیا به داخل ریه هاست!این ریه ها عادت به هوای تمیز ندارند و در نتیجه به سرعت عکس العمل نشان می دهند.اما پس از یکی دو دقیقه همه خستگی هایت رفع می شود و احساس خوب و مفرحی به تو دست می دهد.معجزه سیالیت هوای پاک در بدن را به خوبی می توان در اینجا فهمید،انگار وارد چادر اکسیژن شده ای.

سال گذشته ملبورن استرالیا یکی از سه شهر دنیا بود که پاک ترین هوای جهان را داشت و من اکنون در حال تنفس این هوا بودم.چگونه از این نعمت برخوردارند؟

به نظر من به دلایل زیرتوانسته اند این نعمت خدادادی را حفظ نمایند:

اول – وفاداری به طبیعتی که خدا برایشان خلق نموده است.آنطور که آنجا پرس و جو کردم ،در استرالیا نه تنها قطع درختان و گیاهان جرایم جدی و سنگین و بدون اغماضی دارد بلکه حتی درختی را که بطور طبیعی یا بر اثر حوادث سقوط می کند،کسی حق ندارد دست بزند و مامورین شهرداری با ریختن خرده چوب های کوچک در اطراف آن هم منظره زیبایی بوجود میاورند و هم امکان ریشه دواندن دوباره آن درخت را از طریق قسمتهایی که در مجاورت خاک قرار دارند،فراهم میاورند(یکی از این درخت های ریشه دوانده از طرف شاخه هایش در خاک را در یک جنگل هودم دیدم).

دوم – نگهداری باور نکردنی محیط زیست و گیاهان ،مثلا در نقطه ای از یک فضای سبز طبیعی تعداد زیادی لیوان پلاستیکی آبی رنگ بر روی زمین دیدم،اما با کمال تعجب فهمیدم اینها اتفاقی اینجا نیستند ،بلکه دور هزاران ساقه خیلی کوچک یک نوع گیاه که در حال از بین رفتن بود،کیسه نایلونی آبی رنگی کشیده اند تا مردم آنها را لگد نکنند و در نتیجه بعد از مدتی حمایت چرخه تکثیر طبیعی آنها دوباره تکرار گردد!

سوم – با بنزین لیتری پنج هزار تومانی و گازوییل گرانتر از این قیمت چاره ای نداری که تا حد ممکن از قطار شهری،تراموا،و اتوبوس های برقی که به وفور تمام شهر را پوشش می دهند و خیلی ارزانتر هستند،استفاده کنی.

به این ترتیب هم ترافیک کمتری دارند و هم آلودگی هوای خیلی کم.

و اینگونه است که این مردم همان هوایی را به داخل ریه هایشان میفرستند که در کارخانه خلقت الهی فرموله شده و از حداقل آلودگی برخوردار است.وفاداری به سنت و اراده الهی یعنی همین!

جوان خسته!(1)

شنبه, 17 نوامبر, 2012

برای رفتن به فرودگاه،آژانسی درخواست کردم.جوانی خوشرو و مودب با پرایدش آمد.همان اول کار کرایه را پرسیدم.گفت:نه هزار تومان.تقدیمش کردم و هرچه حساب کردم با توجه به هزینه ها مبلغ کمی به نظرم آمد.

از او پرسیدم:روزی چند ساعت کار می کنی؟

-پانزده تا شانزده ساعت.

-چند بار در این مدت مسافر به تو می خورد؟

-هشت تا ده بار؟

-خرج زندگی را کفاف می دهد؟

-در حدی که بخورم و زنده باشم!بطور متوسط روزی هشتاد هزار تومان از این راه عایدم می شود.شانزده هزار تومان کمیسیون آژانس است و در همین حدود پول بنزین.حدود ده هزار تومان هم استهلاک روزانه خودرو.می ماند حدود چهل هزار تومان در روز که اگر یک روز در هفته هم بخواهم استراحت کنم و روزهایی هم که دو سه روز تعطیلی پشت سر هم هست به خاطر خلوتی تهران تقریبا مسافری نداریم،می توان به ماهی هفتصد تا هشتصد هزار تومان در ماه دلخوش بود.که از این مبلغ هم باید ماهی صد تا دویست هزار تومان بابت خرید یک خودروی نو بعد از پنج سال کنار گذاشت!

گفتم :چرا کار دیگری نمی کنی؟

گفت شما بگو چه کنم؟