برچسب ها بـ ‘فرهنگ’

مقالات 91

یکشنبه, 30 آوریل, 2017

انسان و تنهاییش 13

تفاوت‌های فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای همگانی و فراگیر درمورد کلمه عشق را تقریباً ناممکن ساخته‌است. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا مؤسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و یا عشق به انواع مفاهیم دیگر در نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف ، درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز می‌دهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده‌تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولاً بحث درمورد آن به کلیشه‌های ذهنی خلاصه می‌شود و درمورد این کلمه ضرب المثل‌های زیادی وجود دارد، از گفته ویرژیل یعنی «عشق همه جا را تسخیر می‌کند» گرفته تا آواز گروه بیتلز یعنی «همه چیزی که به آن احتیاج داری عشق است». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» می‌داند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد.

ایران و ایرانی 107

چهار شنبه, 1 ژوئن, 2016

در يك دوره افرادي در اين كشور زحمت كشيده‌اند و دانش زمان را به‌كار گرفته‌اند و صنايعي را به‌ پا كرده و سهم بازار ايران در جهان را افزايش داده‌اند. اما در ايران دو گروه صاحب سرمايه شدند: يكي؛ كارآفرينان علاقه‌مند به رشد و ديگري؛ رانت‌بگيران به ثروت رسيده.

وي ادامه داد: كارآفرينان گفته‌اند براي تحول در واژه ثروت نياز به كار فرهنگي داريم زيرا ثروت در ذهن ميانگين ايراني يك واژه منفي است. تمام كتاب‌هاي ترجمه ايران تفكر ماركسيستي دارد و ترجمه‌ها به خوبي انجام شده و همين امر بر تفكرات ما تاثير گذاشته است. ثروت، ارتباطات بين‌المللي و سرمايه‌داري مظلوم بوده است و در فرهنگ عمومي ما افراد بيشتر به ساده زندگي كردن و كم مصرف كردن تشويق مي‌شوند.

اگر رسانه‌ها بتوانند در مورد مسايل اقتصادي و فساد اقتصادي بيشتر بنويسند براي رشد كشور بسيار مهم است.

مهم‌ترين موضوع در يك كشور موضوع توسعه اقتصادي سپس توسعه فرهنگي و اجتماعي است و توسعه سياسي محصول توسعه اقتصادي است. تا زماني كه در يك كشور طبقه متوسط شكل نگيرد و توليد ثروت نشود در آن كشور زمينه تشكل‌هاي سياسي متحول شكل نمي‌گيرد.

نیاز امروز جامعه

شنبه, 13 فوریه, 2016

نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است ،اما تنها راه نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…
یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.
یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

کوچه مردها 174

چهار شنبه, 16 دسامبر, 2015

یکی از روزها من و جواد و امیر در خیابان اصلی دانشگاه در حال رفتن به طرف دانشکده خودمان بودیم و فرمانده گارد دانشگاه هم با آن صورت آبله زده و خشن خود از روبرو در حال رفتن به سمت درب اصلی دانشگاه بود. به ناچار باید از کنار یکدیگر عبور می کردیم.معمولا این جناب برای ایجاد دلهره و نسق گیری به هرکس که از روبرویش می آمد با نگاهی مشکوک و دریده می نگریست تا همه از او بترسند و حساب ببرند.
از کنار هم گذشتیم،چند قدمی که دور شدیم ،جواد به آهستگی گفت:شرارت از چشمهاش می بارید!
عجب گوش های تیزی داشت،بلافاصله برگشت و به ما گفت:شما سه نفر،همونجا بایستید.بعد به سمت ما آمد و به جواد و امیر گفت:همراه من بیایید.اونها گفتند برای چی؟
گفت:سوال نکنید و بیایید.آنها را با خود به ساختمان گارد دانشگاه که بیرون دانشگاه،اما جزیی از آنجا بود برد(این محل الان نمایشگاه و فروشگاه کتاب جهاد دانشگاهی امیرکبیر شده است).بلافاصله بچه های دانشگاه در جریان قرار گرفتند و همگی به گاردی ها حالی کردند که منتظریم ببینیم با آنها چه می کنید و این یعنی یک اخطار به گارد که اگر کوچکترین خطایی بکنید،دانشگاه به هم می ریزد!
دو سه ساعت بعد جواد و امیر بیرون آمدند و خندان به ما پیوستند و برای ما تعریف کردند که آنها را در گوشه اتاق فرمانده گارد بصورت ایستاده سرپا نگه داشته بودند و فرمانده گارد دائما تهدید می کرد که:وقتی فرستادمتون اونجایی که عرب نی می اندازه یاد می گیرید که به من توهین نکنید!و جالب این بود که هر یکی دو دقیقه که یکی از افراد گارد داخل می شد تا مطلبی یا کاری را با او در میان بگذارد،پس از ادای احترام نظامی با دیدن این دو نفر در گوشه اتاق ،اولین سوالی که می کرد با مضامینی اینچنینی بود که مثلا: قربان همین دو نفر بودند به شما گفتند مادر……! و فرمانده گارد هم با عصبانیت جواب می داد: آره خواهر……ها!
بد دهنی و بکار بردن الفاظ رکیک حتی نسبت به یکدیگر جزو فرهنگ و عاداتشان بود.
بعد از یکی دو ساعت امیر در مقابل یکی از تهدیدات این آقا می گوید که:هر کاری می خواهید بکنید،فقط اجازه دهید تا ما با تلفن به خانواده خود اطلاع دهیم که اینجا هستیم.
و جناب سروان هم که خبر اخطار دانشجویان بیرون را به او رسانده بودند ، انگار منتظر چنین فرصتی بود،بلافاصله پرید و خود را به بچه ها رساند و نفری یک چک به صورتشان زد و فریاد زد:شماها که انقدر بچه ننه اید،غلط می کنید به من بی احترامی می کنید.گم شید برید بیرون!
و بچه ها فاتحانه بیرون آمدند.انتقام این رفتارها را هر از چند گاهی به شکلی می گرفتیم که یک مورد را برایتان توضیح خواهم داد.

هزینه تمام شده دختران نسبت به پسران 4

سه شنبه, 29 سپتامبر, 2015

ﺑﺨﺶ ﺳﻮم :ﮔﺰارش رﻓﺘﺎر واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار
اﯾﻨﮏ واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار در ﻓﺸﺎر ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ زورآورﻧﺪه يِ دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ ، ﯾﮑﯽ ﻓﺸﺎر دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻘﺎوﻣﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ ﺑﻨﯿﺎن ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ،و ﺗﯿﻐﻪ يِ دﯾﮕﺮي ﺳﯿﺎﺳﺖ راﯾﺞ اﻗﺘﺼﺎدي دوﻟﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺮو ﺑﯽ ﭼﻮن و ﭼﺮاي ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻮده ، ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎدآوري ﺷﻮد ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺎ در ﮐﺸﻮر اﯾﺮان اﻧﺘﻈﺎر دارﯾﻢ ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺻﻨﺎﯾﻊ دﺳﺘﯽ ، ﻓﺮش ، ﻇﺮوف و …و ﯾﺎ ﺧﺸﮑﺒﺎر ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺸﻤﺶ ، ﺑﺎدام و…و ﯾﺎ ﮐﺎﻻي ﮐﺸﺎورزي ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺴﺘﻪ ،زﻋﻔﺮان و…. ﯾﺎ ﮐﺎﻻي درﯾﺎﺋﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﺎوﯾﺎر و… ﻋﻼوه ﺑﺮ ارزآوري ﻓﺮﻫﻨﮓ اﯾﺮاﻧﯽ را ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ در ﺳﻮي دﯾﮕﺮ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺘﻈﺎر اﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﮔﺴﺘﺮده يِ ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺧﺎرﺟﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ را ﻫﻢ ﺳﻮار ﺑﺮ ﮐﺎﻻﻫﺎ وارد ﻧﻤﺎﯾﺪ.اﻗﺘﺼﺎدي ﮐﻪ در ﺳﻪ دﻫﻪ يِ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﯿﺶ از ﻫﺰار ﻣﯿﻠﯿﺎرد دﻻر ﮐﺎﻻي ﺧﺎرﺟﯽ ﻣﺼﺮف ﻧﻤﺎﯾﺪ و ارز آﻧﻬﺎ را ﻋﻤﺪﺗﺎ از ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ ، ﮔﺎز ، ﻣﺸﺘﻘﺎت ﻧﻔﺖ و ﮔﺎز و ﯾﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮاد ﻣﻌﺪﻧﯽ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ و ﺗﻮﻟﯿﺪات داﺧﻞ ﻫﻢ
روﻧﻮﺷﺘﯽ ﺗﺎم و ﺗﻤﺎم از ﮐﺎﻻﻫﺎي ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﭘﯿﺸﺘﺎز ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎﺷﺪ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻨﯿﺎن ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ. و ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺧﻮد را ﺑﻪ دﯾﮕﺮان ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ.در ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ ،ﮔﺎز، ﻣﻮادﺧﺎم ﻣﻌﺪﻧﯽ ﻓﺮاوري ﻧﺸﺪه ﭼﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ آن ﺑﻪ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﻮد و ﺑﺎزدارﻧﺪه يِ ورود ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ.اﻣﺮوزه ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺧﺎور دور ﺑﻪ وﯾﮋه ﻧﮋاد زرد ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﻗﺪرت و ﺳﺒﻘﻪ يِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻗﺘﺼﺎدي ، ﺗﻦ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺳﭙﺮده اﺳﺖ و ﺑﻨﯿﺎن ﺧﺎﻧﻮاده و ﻣﺤﻮرﯾﺖ ﻣﺮد و زن ﻓﺮو رﯾﺨﺘﻪ و ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﺑﯽ ﺗﻔﺎوﺗﯽ ﺟﻨﺴﯿﺖ و ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ زن و ﻣﺮد ﮔﺮدن ﻧﻬﺎده اﺳﺖ. ﭘﺮ واﺿﺢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺸﺎر دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي زﯾﺎدي را ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻣﺮدم وارد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺳﺮﺟﻤﻊ ﻧﯿﺮوي ﻣﺮدم و ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ. اﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮزﻧﺪ دﺧﺘﺮ دارﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ از واﻟﺪﯾﻦ ﭘﺴﺮ دار در ﺑﯿﻦ ﻓﺸﺎر دو ﺗﯿﻐﻪ يِ ﻗﯿﭽﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ. از ﻃﺮﻓﯽ دﺧﺘﺮان ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺴﺎن ﺑﺎ ﭘﺴﺮان از آﻣﻮزش ﭘﯿﺶ از دﺑﺴﺘﺎن ،دﺑﺴﺘﺎن، دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎه ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ اﻣﺮوزه ﺗﺎ ﺣﺪودي ﻫﺴﺘﻨﺪ ) ﺑﻪ اﺳﺘﺜﻨﺎي ﺑﺮﺧﯽ رﺷﺘﻪ ﻫﺎي داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ( روﺷﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻔﺎد آﻧﭽﻪ آﻣﻮزش ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﺗﺪارك آﻣﺎدﮔﯽ آﻧﻬﺎﺳﺖ ﺑﺮاي ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ اﺳﺖ و اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ را ﻫﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻫﻢ واﻟﺪﯾﻦ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.اﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ آﻣﺎدﮔﯽ آﻧﻬﺎ ﺑﺮاي ﺣﻀﻮر در ﻣﺸﺎرﮐﺖ ،دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻮداري از آﺗﻮرﯾﺘﻪ يِ دوﻟﺘﯽ و ﺑﺴﺘﺮ ﻓﺮاﻫﻢ اﻗﺘﺼﺎد دوﻟﺘﯽ ﺑﺮاي اﻋﻤﺎل اﯾﻦ آﺗﻮرﯾﺘﻪ يِ ﺗﺒﻌﯿﺾ آﻣﯿﺰ، از آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ و ﻓﺮزﻧﺪ آوري را ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ و ﻣﺸﺎرﮐﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ را ﺑﻪ ﻣﺮدان واﮔﺬارﻧﺪ. اﯾﻦ در ﺣﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻨﯿﺎن ﺧﺎﻧﻮاده ﭼﻨﺪي اﺳﺖ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺎرﺑﺮي داده و در ﺣﺎل ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ اﺳﺖ و ﻣﺮدان اﻧﮕﯿﺰه ﺑﺮاي ﭘﺬﯾﺮش ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮاده ﻧﺪارﻧﺪ.اﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎن و ﺳﭙﺲ اﺟﺮاِي آن ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮاي دﺧﺘﺮان و واﻟﺪﯾﻦ آﻧﻬﺎ ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮايِ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﻢ ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل اﺳﺖ.روﺷﻦ اﺳﺖ اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ يِ آﻣﻮزش از ﺑﺪو ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮدك ، دﺑﺴﺘﺎن ، دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎه ﻫﺎ و ده ﻫﺎ ﮐﻼس ﻫﺎي رﻧﮕﺎرﻧﮓ آﻣﻮزش ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ درﺳﺎﯾﻪ از ﺳﻮي واﻟﺪﯾﻦ دﺧﺘﺮدار و اﯾﻦ دﯾﻮار ﺑﻠﻨﺪ ﻓﺮاﺧﻮاﻧﯽ دﺧﺘﺮان ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﮐﻪ آﺷﮑﺎرا ﺗﺤﻘﯿﺮ آﻧﺎن اﺳﺖ ، ﻫﻤﺮاﺳﺘﺎ ﻧﯿﺴﺖ.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 14

سه شنبه, 22 سپتامبر, 2015

در شعر حافظ معشوق کیست؟عشق چیست؟
گمان می کنم که طرح این سوال بازمی گردد به این سوال اصلی که دیوان حافظ چه دنیایی در بر دارد؟
وی بیش از هرچیز از دو چیز حرف زده است: معشوق و می و چون می نیز تکمیل کننده عالم عشق است،پس در واقع همه چیز در این کتاب بزرگ بر گرد محور وجود “معشوق” می گردد،بدانگونه که می توانیم دیوان حافظ را “دفتر عشق و آزادگی” بخوانیم،همانگونه که این عنوان بر مجموعه غزلیات مولانا جلال الدین نیز می تواند اطلاق گردد.
با وجود آنکه دیوان حافظ ،عصاره تفکر و فرهنگ و تاریخ ایران را تا زمان خود،در خود فشرده و جای داده است،باز هم تعجبی ندارد که می بینیم که از زمان او تا به امروز،یعنی طی ششصد سال هنوز به این سوال پاسخ قطعی داده نشده است که معشوق حافظ چگونه کسی می تواند بود؟

مصاحبه با حجت الاسلام زائری

شنبه, 5 سپتامبر, 2015

فرض کنید قانون نهی از منکر تصویب شد ولی اگر منکری در جامعه به عنوان منکر پذیرفته نشد، چه کنیم. کل فروش یک کتاب 200 نسخه هم نیست و ما برای آن قیصریه را به هم می‌زنیم ولی به این توجه نداریم که زن جنایتکار در دادگاه‌ها با چادر است. به این توجه نداریم که گداها در خیابان با چادر هستند. مشکلات فرهنگی ما جای دیگری است. ما از آموزش و پرورش نگرانیم. با وجود این همه نگرانی در مورد آموزش‌ و پرورش ببینید بودجه‌اش چقدر است؟ بودجه انجمن‌اسلامی‌های دانش‌آموزی ما را بودجه نهادهای فرهنگی دیگر مقایسه کنید.

فرهنگ مانند هواست و مسئله‌ای ضروری برای جامعه است. دستگاه‌ها باید خودشان را محاسبه کنند که در این سال که مزین به شعار فرهنگی است چه کاری انجام دادند؟ ما اگر بخواهیم سیاه نمایی و سفید نمایی نکنیم و واقع نمایی کنیم، می‌فهمیم که وضعیت بد است. وضعیت فرهنگی از وضعیت هوای خوزستان بدتر است و دستگاه‌های مسئول در این زمینه از مسئله ریزگردها مقصرتر هستند.

زائری گفت: یکی از مشکلات اصلی ما مسئولین فرهنگی هستند. مسئول فرهنگی که صبح تا شب در اتاق خودش هست و بولتن می‌خواند و هیچ ارتباطی با جامعه ندارد، چگونه می‌خواهد مشکلات فرهنگی را برطرف کند؟ متاسفانه مسئولی که نه نشریه منتشر کرده است، نه فیلم ساخته و نه هیچ کار فرهنگی دیگری انجام داده و خودش می‌گوید تمام هفته از اتاقش بیرون نمی‌رود، سرنوشت جامعه را در دست گرفته است.

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: امام خمینی(ره) جمله‌ای دارند با این مضمون که برای نشر حقایق الهی باید از آبرو هم گذشت. میدان فرهنگی نیاز به کسانی دارند که از آبرو خود بگذرند. کسانی برای این انقلاب خون دادند و اکنون برای آن باید آبرو گذاشت. کار فرهنگی با کار اداری پیش نمی‌رود. برای برخی اول جایگاه مهم است، این که سر ایتام چه می‌آید مهم نیست. اینکه جوانان و زنان ما چه اعتقادی دارند، مهم نیست. بقدری این شکاف زیاد است که نمی‎شود گفت مسئولین فرهنگی ما از جامعه خبر دارند. وقتی سند و کتاب و کاغذ با واقعیت جامعه ارتباطی ندارد، نمی‌توان به آن امید داشت. البته من در زمینه فرهنگ امیدوارم همانطور که در علم نانو و علوم هسته‌ای پیشرفت کردیم در حوزه فرهنگ هم دکتر علی محمدی‌ و احمدی روشن‌هایی داریم که فرهنگ را پیش می‌برند. البته برای مقابله با انها دیگر ترورشان نمی‌کنند بلکه انقدر آنها را به مسائل حاشیه‌ای درگیر می‎کنند که تمام مسئله آنها مسائل حاشیه‌ای شود که آخر ماه دستمزد کارمندهایشان را چگونه بدهند و پول کاغذ از کجا بیاورند.

وقتی فساد و زیر میزی گرفتن کل جامعه را گرفت، دیگر نمی‌توان امر به معروف کرد. بنده و بقیه مسئولان فرهنگی کشور همه سر کاریم. اتفاق دارد در تبلیغات بانک‌ها، در شهرداری‎ها و در زیرمیزی دادن‌ها می‌افتد. وقتی فقط 1 درصد بودجه برای فرهنگ است که آن هم محقق نمی‌شود، باید چه کرد. همه ما سر کار هستیم.

‎ما فکر میکنیم که در صداوسیما اگر چیزهایی را بگوییم چه می‌شود. ملت همه این مسائل را می‌دانند. پنجاه سال پیش اگر چیزی از تلویزون گفته نمی‌شد، مردم آن را نمی‌فهمیدند نه الان. امروز دیگر این چیزها و پارازیت و فیلتر جواب نمی‌دهد. ما تا وقتی براساس دیدگاهی که قرن‌ها است وجود دارد که حاکمیت با دستور خودش می‌تواند تاثیرگذار باشد، پیش می‌رویم، نمی‌توانیم تاثیرگذار باشیم.

‎زائری در ادامه گفت:انقلاب ما انقلاب ارزشها بود. انقلاب ذاتا تحول فرهنگی بود. دیروز ولنتاین بود، گزارشی داریم که دیروز افرادی به فروشگاه می‌رفتند و 4 میلیون تومان پول شکلات می‌دادند تا به دوست دختر یا دوست پسرشان هدیه کنند. باید دید در جامعه ما چه خبر است؟ در دوره اول مجلس، نمایندگان یک ریال هم خرج تبلیغات نمی‌کردند اما الان میلیاردی خرج می‌کنند، باید دید در جامعه چه خبر است؟ باید بپذیریم وزارت ارشاد مشکل نیست. مشکل مجوز دادن وزارت ارشاد به یک خواننده زن نیست. فرد می توانند آهنگ همان خواننده را در اینترنت گوش دهد. اتفاقات دارد در تبلیغات بازرگانی می‌افتد. جوانی که باید با قناعت زندگی خود را آغاز کند با تبلیغات به او القا می کنیم که باید آشپزخانه‌ات 300 میلیونی باشد. عامل اصلی قضیه تجمل گرایی است.
زائری در ادامه گفت: متاسفانه مسئولان سعه صدر ندارند. از یک طرف دزد آمده و خانه را می زند و ما اینگونه نشسته‎ایم. دختر در پارک است، پسر معتاد و بی کار است، سن فحشا امده پایین و … بعد مسئول فرهنگی به من ‎گوید لبخند بزن. امیرالمومنین وقتی می‌بیند چه اتفاقی در جامعه می‌افتد فریاد می‌کشند.

ایران و ایرانی 83

چهار شنبه, 20 می, 2015

هنگام نتیجه گیری آنچه که نوشتم آمد اما چه می توانم بنویسم که تا به حال گفته نشده است و هر ایرانی دلسوخته ای نمی داند؟
ما در زبان و فرهنگ خود صدها روایت و گفتار و توصیه داریم که بیانگر آن است که باید کار کرد و زحمت کشید تا مشکلات را حل نماییم یا اینکه هر کاری در صورت درست عمل کردن به نتیجه درست خواهد رسید.به بعضی از آنها نگاهی بیاندازید:
نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
آنکس که باد می کارد طوفان درو خواهد نمود.
خشت به آسیاب ببری خاک نصیبت خواهد شد.
گندم از گندم برآید جو زجو.
یا در کتاب آسمانی ما مسلمانان چقدر توصیه به کار و تلاش با بکار گیری صفات پسندیده انسانی شده است؟مثل:
برای انسان چیزی جز حاصل سعیش باقی نخواهد ماند.
با تمام قدرت و قوه خود تلاش نمایید.
خداوند همراه صادقین و صابرین است.
یا در سخنان پیامبر بزرگمان چقدر توصیه داریم مانند:
از گهواره تا گور دانش بجویید.
به دنبال علم تا چین هم بروید.
سرتاسر تاریخ و فرهنگ ما انباشته از راه کارهایی است که هریک را در زندگی خود صد ها بار شنیده ایم و یا خوانده ایم اما هرگز حاضر به بکارگیری و قبوا اجرایی آنها نشده ایم و این است که اینگونه ایم.
راه تنها یکی است و آن هم تلاش در جهت رفع عیوب اجتماعی و ملی خودمان در کنار حفظ ویزگی های مثبت و پسندیده است.